جوامع الحکایات ( قسمت 1 و 2 و 3 )

....از این گفته استاد سخت برآشفتم : ... گفت: آرام باش جوان ! ... روزی به حرف من خواهی رسید! ... بعد چند گاهی شنیدم یکی استاد فرزانه گفت: ... روح بشر با معده او اسیر شده است! ... غذا مانند هوا سهل و ارزان نیست؟ ... البته آنموقع من عقلم نمی‌رسید ! ... فکر میکردم ... بربری و نوشابه همیشه مفت و ارزان قابل وصول است! ... نمی‌دانستم که روزی سوبسیتش را می‌برند!!! ...  البته پدران ما گفته‌اند نان بری شیوه نامردان است!!! ...  آری ! ... از نرخ خود پرسیدم! ... چه رندانه گفت : نرخ مرا چک سفید امضائی قرار داده بود که هیچگاه وصول نشد ... و  از فرط سیری دنیا ... پوسید و نابود شد! ... ولی در رکاب استاد بودن و تلمذ کردن ... چه بسا گرانتر از هر متاعی در دنیا بود !!! ...

جوامع الحکایات ( بخش دوم )

آورده‌اند که : روزی برادری از جمله مؤمنین، در نزاعی حیثیتی ... سر همکار خود را همی در سطل آشغال فرو نمود! ... هر چند آن همکار خوب،  از خود دفاعی ننمود ... و خود را ذی حق می‌دانست ... ولی پس از قضاوت، مقصر به   واحدی بهتر ... نقل مکان نمود ... دیری نپایید که در آن واحد جدید نیز ... به کاشت بادمجان مشغول گردید ... داروغه آن فرد خاطی را از شهر اخراج نمود ... ولی در شهر دیگری به جمع برگزیدگان پیوست و اشکم همی فراخ ساخت!

نتیجه اخلاقی: ... ز حکمت چو بندد دری ... ز رحمت گشاید در دیگری !

جوامع الحکایات ( قسمت اول )

آورده‌اند که :  روزگاری یک برادر ارزشی از استاد خود گلایه نمود و او را از خلوت با نسوان نهی نمود و عریضه‌ای به بزرگ داروغگان نوشت و بر مصداق نهی از منکر! ... از التفات بیش از حد استاد به جمع نسوان  و دیگر فسق و فجورهای استاد ... به داروغه شکایت نمود ... بعد از گذشت هفته‌ای چند ... استاد همی شاگرد را احضار نمود و انبانی پر از زر به او داد ... و با خوشرویی تمام از شاگرد پذیرایی نمود ... و او را به زیارت عتبات مکافاة نمود ... و در جمله‌ای پندآموز چنین گفت: ... شاگردان عزیز، من حکم برادر بزرگ شما را دارم و از انتقاد بحق شما رنجیده نخواهم شد ... خواهشاً من بعد قبل از عریضه نوشتن به خود من بگویید ... چون داروغه به پاکدامنی من اعتقاد دارد ... و عریضه شما را جهت پاسخگویی به دست خود من می‌رساند. ... دیری چند بازهم عریضه‌های آن برادر ادامه یافت ... تا اینکه به جمع برگزیدگان ملحق شد ... و روزگار به اکمل درجات طی نمود.

( خدایش سلامت دارد ... هر چند خواهرزاده مرا به خدمت نپذیرفت! )

/ 1 نظر / 57 بازدید
م.شیخ حسنی

سلام به همشهری و همدیار خودم واقعا" از وبلاک شما لذت بردم امید وارم در عرصه و اشاعه فرهنگ. اصیل طالقان پر توان باشید .من در حال تحقیق و ساخت وبلاگی با موضوع غذاهای محلی طالقان می باشم لطفا سری به این وبلاگ بزنید و من را از نظراتتان بهرمند سازید ادرسwww.tanoorestan.blogfa