... دموکراسی در دقیقه 90

تقسیم سرانه گاز بها


بقیه ماجرا و ادامه مطلب اصلی ...

 دیدم چند روزی تو طبقه پنجم پچ پچ می‌کنن ... و چیزی به ما نمی‌گن ... نگو از قرار معلوم نقشه کشیدن ... تا اینکه موعد اخطار قطعی شرکت گاز رسید ... همون روز همسرم پیامک زد که:  ... مدیر ساختمون بر اساس مشورت با بزرگان و عقلای آپارتمان تصمیم گرفته ... گاز رو سرانه تقسیم کنه ... در جوابش گفتم :  ... غلط کرده ... همه جای دنیا ... بر اساس متراژه ...!!!

تا اینکه شب  سرایدار اومد دم در گفت : شارژ ماهیانه شما و پول گاز جمعاً میشه  141000 تومن ( صدو چهل و یک هزار تومن ) ... گفتم : ... شنیدم گاز بها رو سرانه حساب کرده ! ...

آقا رحمت از خدا بی خبر ( یعنی خودشو زد به بی خبری ) و گفت : من نمی‌دونم ... خانم گ ... مدیر ساختمون گفته ... امشب پول و بدین ... فردا گاز قطع میشه !!! ... گفتم : ... الآن پول نداریم ... باید در مورد نحوه تقسیم با مدیر صحبت کنیم .... و رفت !!!

... خانم و آقای م ... رو تو آسانسور دیدم ... گفتم نظرشما چیه : ... خانم م ... همچی با ن... و غ ... چشماشو گرد کرد وصداش و کلفت کرده و گفت : ... درسته دیگه ما که اصلاً رادیاتورهامونو بستیم ... فقط با شومینه آپارتمان رو گرم می‌کنیم ... هرکی بیشتر یارانه می‌گیره باید بیشتر بده !!!

( می‌خواستم بگم ... آخه شما که بچه ندارین ... از هزینه‌های بچه خبر دارین؟؟؟ ... لباس و مدرسه غیر انتفاعی و سرویس و ... !!! ... تازه ... طبقه پنجمی ها که مثل آب تنقیه روزی صد بار از آسانسور استفاده می‌کنن!!!  ... و معمولاً زمستونا طبقه آخر 4 یا 5 درجه سردتر از سایر طبقاته !!! ... و اینکه ارزش حرارتی شومینه ... نصف رادیاتور هم نیست !!! ... چرا باید طبقه پنجمی ها این تصمیم ظالمانه رو بگیرن !!! ... تازه پیرزن های یک نفره ... که همیشه خونشون مثل کاروانسراست ... بچه‌هاشون و نوه هاشون ... آپارتمان رو گذاشتن رو سرشون ... آسانسور بازی و پخت و پز و حموم و آب بازی و غیره  !!! ... )

... راستی چرا نگفتم ؟ ... به کی باید می‌گفتم ؟  ...  کو گوش شنوا ! ... حوصله دشمن تراشی نداشتم ! ... به ظاهر آدمای خوبی بودن  ! ... ؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

... اینم بگم که : ... همون روز ... مدیریت از زبون رحمت ( سرایدار ) ... به همه گفته بود ... فقط یه نفر مخالفه ( ... آقای امیرخانی !!! ) ... اگه گاز قطع بشه ... یا هزینه وصل مجدد داشته باشه ... همشو ( آقای امیرخانی ) باید بده !!! ... و ازش پرسیدیم که آیا آقای شریفی هم که مثل ما بچه داره و سه نفر حساب میشه ... هم ... موافقه !!! ... با کمال وقاحت گفت ... آره من ازش پرسیدم ...و گفته : ... موافقم !!!  ... بعد که تلفنی قضیه رو با آقای شریفی درمیون گذاشتیم .... گفت نه دروغ میگه !! ... به خدا با من صحبت نکرده !!! ... اصلاً من خوشم نمیاد ... با همچین آدمی دهن به دهن بشم !!! ... باید جلسه اضطراری بزاریم ... تا نظر بقیه رو هم بپرسیم ... !!! ... گفتم خوب !!! ... این دروغگویی مدیر ... میتونه یه برگ برنده باشه ... تا توی جلسه مطرح کنیم ... !!! ... بالاخره ... جلسه برگزار شد ... از 16 واحد حاضر ... فقط  9 واحد اومده بودن ... 4 تا آقایون بودن که یکیشون پیرمرد طبقه پنجمی بود و گفت ... من کسالت دارم ... و تابع نظر اکثریت هستم و رفت !!! ... سه تا از آقایون از جمله من هم با این نوع تقسیم سرانه گاز مخالفت کردیم ...و گفتیم :  ... تمام آپارتمانهای مجاور و بقیه دوستان و آشنایان حتی در شهرستانها هم بر اساس متراژ تقسیم کردن !!! ...

سه تا از خانمها از جمله مدیر گفتند : ... بچه دارها بیشتر یارانه می‌گیرند ... پس باید بر اساس مبلغ دریافتی پول بدن ... خلاصه سه تا زن موافق و سه تا مرد مخالف ... صریحاً نظرشون رو گفتن ... و بقیه هم با زبون بی زبونی و ترس از مدیر ( چون مستأجر و آبرو ترس بودن ... گفتن ... ما نظری نداریم ... هر جور که جماعت  تصمیم بگیرن ... یعنی ممتنع بودند !!! )

... در مورد اون دروغ گویی مدیر هم که مطرح شد : ... با خنده مرموزی گفت اینا کلک ها و سیاست مدیره !!! ... پس تا حالا مدیر نبودی ؟؟!! ... ( غلط نکنم منظورش اینه که متحد نشیم و تک تک بیاییم جلو !!! )

... تو رو خدا میبینی مملکته داریم !!! ... تو روز روشن ...  قاطع و صریح ... تمام مدیریت کشور رو می‌برن زیر سئوال !!! ...

... بالاخره ... کم کم مجلس زنونه شد ... و رفت تو حالت جرو بحث ... منم که تنها مرد اون جمع بودم ... رفتم !!! ... بعد از سه یا چهار ساعت ... خوش و بش ...و خاله زنک بازی ... وقتی همسرم اومد بالا ... و گفتم نتیجه چی شد : ... با کمال تعجب گفت : ... ناچاراً برای اینکه گاز قطع نشه ... ماهم پذیرفتیم ... سرانه بدیم ... گناه دارن ... 4 تا پیرزن و پیرمرد مستمری بگیر رو اذیت کنیم ... مگه 30 تومن هم پولیه ... برای دو تا کارمند !!! ...

... منم با ناراحتی رفتم ... با علیرضا ( پسرم ) ! ... پلی استیشن بازی ... و خانم بنده هم ... تمام 141000 تومن رو داد به سرایدار ... !!!

... پیش خودم گفتم ... به درک ... گ خور ... به خاطرسر سلامتی و تصدق سر بچه به این خوبی ... باید هزینه بدیم !!!

روز بعد دیدم آسانسور طبقه همکف گیر کرده و درش بسته نمیشه !!! ... گفتم خوب شاید اتفاقی بوده !!! ...

شب که اومدم خونه دیدم ... آقای م ... از طبقه پنجم ... از همسایه ها خواهش کرده ... درب آسانسور را باز نگذارید !!! ...

روز بعد از اون دیدم که زیر نوشته آقای م ... نوشتن : ... رأی موافق 3 نفر با ادعای مدیریت ... در برابر رأی 13 نفر مخالف و ممتنع ... نتیجه‌ای بهتر از این نخواهد داشت. !!!

... خدا رحم کنه ...  چی می‌خواد سر این سه نفر بیاد ؟؟؟ ...

البته ناگفته نمونه که ... هیچکس وقت و حوصله مدیر شدن رو نداره و نمی‌خواد ... مدیر بشه ... و این مدیر هم ... از این بابت خوشحاله !!!


/ 8 نظر / 13 بازدید
هفت

سلام خوبی؟ پس کجایییییییییییییییییییییی؟ چرا سر نمیزنی هرچی منتظرت شدم نیومدی [نیشخند](به این شکلکه توجه کن که بعدا معنیشو میفهمی)

فلاح آزاد

آقاي اميرخاني،در پيام شما درباره «روستاي ايستا» در «وبلاگ ميناوند» به همه ساوجبلاغي هاي نجيب و مهربان توهين شده است . ادب اقتضا مي كند كه به نقد كتاب روستاي ايستا تاليف استاد ما آقاي عسگري بپردازيد. ايشان هم بسيار انتقاد پذير هستند اما شما از نظر اسلامي و انساني حق نداريد كه به همه ساوجبلاغي ها و ترك ها توهين كنيد. ما طالقان را با آيت الله طالقاني مي شناسيم كه نماد برباري و تعامل با همه اقوام و مذاهب بود. انديشه شما همان «پان طالقانيسم» است كه بسيار براي وحدت ملي ايرانيان مضر است و حركت در راستاي تجزيه ايران عزيز است.

فلاح آزاد

راستي فراموش كردم بگويم كه جنابعالي پيامي در نشاني زير درباره كتاب «روستاي ايستا» ارسال كرده ايد و از آستاد عسگري هم پاسخ شنيده ايد. بار ديگر آن را بخوانيد. - مصطفی امیرخانی: سلام و عرض ارادت. موضوع جالبی است. ولی اینجانب هم نظرم همان است، لطفاً مسئله را در جو غیر اجتماعی حل و بحث کنید، از بزرگنمایی پرهیز کنید. شاید به مصالح طالقان نباشد. بجای این تبلیغات منفی فکر جاده ها و گاز و رفاهیات اکثریت باشید. به خدا طالقانی های شریف از این کار شما راضی نیستند. - پاسخ مدیر وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی: جناب آقای امیرخانی، با سپاس از ابراز نظر شما؛ لطفا مساله روستای ایستا در طالقان را از منظر پژوهشی بررسی نمایید نه از منظر محلی و قوم گرایانه. http://128askari.parsiblog.com/Posts/199

آقا مصطفی سلام نگران نباش! از این خانم های تکنفره که چشم ندارن ببینن خیلی زیاده! از قدیم گفتن: از سه تا چیز همیشه پرهیز کن: دیوار شکسته اسب دیوانه زن سلیطه!

فلاح آزاد

جناب آقاي اميرخاني. من انصاف و شجاعت شما مبني بر عذرخواهي از ساوجبلاغي ها را تحسين مي كنم. درباره اينكه با استاد عسگري درباره كتاب «روستاي ايستاي طالقان» مناظره كنيد بايد عرض كنم كه ايشان اعلام آمادگي كردند كه نقطه نظر انتقادي شما را در «وبلاگ روستاي ايستا» به نشاني http://savojbolaghi.blogfa.com/ بدون هيچ دخل و تصرفي درج كنند. چون شما آقاي عسگري را نمي شناسيد به كار بردن عبارت «مسبب اين غائله تفرقه آميز و شرك آلود» درباره ايشان بدور از انصاف و اخلاق است. راستي نسبت شما با استاد اميرخاني خوشنويس چيست؟

فلاح آزاد

آقاي امير خاني/ سلام/ با تشكر از پاسخ شما. فكر كنم شرايط مناظره شما با آقاي عسگري فراهم نيست چون شما با پيش داوري در 18 ارديبهشت 90 در پاسخ پيام من گفته ايد: «اينجانب بابت جمع بستن به اهالي محترم ساوجبلاغ يك عذرخواهي بدهكارم ... ولي به عنوان يك شاگرد كم سواد حاضرم ... با مسبب اين غائله تفرقه آميز و شرك آلود به مناظره بپردازم ...». گمان كنم كسي كه مخاطب خود را به «شرك»، «تفرقة» و «غائله» متهم مي كند معلوم است كه چگونه مناظره خواهد كرد. من با استاد عسگري صحبت كردم كه با شما گفت وگو كند اما ايشان به سخن توهين آميز اشاره كردند و گفتند كه متاسفانه شرايط گفت و گو وجود ندارد. بپذيريد كه پيش داوري غير منصفانه شما مانع اين مناظره شد وگرنه ايشان بسيار انتقاد پذير و اهل گفت و گو است. به هرحال من به وظيفه خود عمل كردم. اميدوارم فضاي اين نوع گفت و گوهاي فرهنگي در شهرستان هاي ساوجبلاغ و طالقان و نظرآباد به زودي فراهم شود... علي يارت.

فلاح آزاد

آقاي اميرخاني/ با سلام مجدد/ من مطلب شما را از استاد عسگري گرفتم و خواندم. چيز خاصي در آن نيست كه باعث فرار ايشان از گفت و گو شود. در ضمن مملو از آشفتگي و بيشتر خاطرات شما از زادگاهتان است و فقط چند عبارت احساسي درباره «روستاي ايستا» در آن آمده است. ايشان مي گويند شما با پيش داوري جلوي يك گفت و گوي منطقي را گرفته ايد. اين حق شما است كه همان مطلب را در وبلاگ شخصي خود درج كنيد اما واقعا زمينه گفت و گوي منطقي فراهم نيست چون اولين شرط گفت و گو، احترام به طرف مقابل است. گمان كنم در صورت تصحيح اتهام هاي ناروا شما نسبت به آقاي عسگري، زمينه مناظره فراهم شود. من تعجب مي كنم كه شما عليرغم مذهبي بودن، يك مسلمان را به آساني به "شرك" كه از گناهان كبيره است، متهم مي كنيد و آن وقت انتظار داريد كه با ايشان مناظره هم كنيد... به هرحال من به عنوان يك واسطه به وظيفه خود عمل كردم و ديگر اين گفت و گو با شما را ادامه نخواهم داد. خوب است شما با استاد عسگري مستقيم تماس برقرار كنيد... موفق باشيد.

آزاد

سلام دوست گرامی ، چشمه ریگی با یک مطلب جدید بروز شد . اگر فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید. بازهم تاکید می کنم که اگر فرصت داشید ..در غیر این صورت می توانید این دیدگاه را نادیده بگیرید . پیروز و سربلند باشید چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com