مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

نوشته ای به زیبایی بهار طالقان (2)

امروزخواستم چند صفحه‌ای از اوضاع اجتماعی و سیاسی بنویسم، بعد از حدود دو ساعت نوشتن، آخرش منصرف شدم، چون  حتماً می‌دو نستم عده‌ای ناراحت می‌شن، چون سیاست چیز مشخص و مدل شده و فرموله نیست، بر فرض  محال حالا ما بیاییم کل سیاست و از اول تا آخرش بریزیم بیرون، یه عده‌ای بهشون برمی‌خوره، یه عده‌ای فکر می‌کنن، زبونم لال برای معروف شدن و اسم در کردنه،


امروزخواستم چند صفحه‌ای از اوضاع اجتماعی و سیاسی بنویسم، بعد از حدود دو ساعت نوشتن، آخرش منصرف شدم، چون حتماً می‌دو نستم عده‌ای ناراحت می‌شن، چون سیاست چیز مشخص و مدل شده و فرموله نیست، بر فرض محال حالا ما بیاییم کل سیاست و از اول تا آخرش بریزیم بیرون، یه عده‌ای بهشون برمی‌خوره، یه عده‌ای فکر می‌کنن، زبونم لال برای معروف شدن و اسم در کردنه، و خیلی از دوستیهای خوب رو از دست می‌دادم، و هیچ فایده‌ای نداشت و خلاصه کلام اینکه، تصمیم گرفتم مثل تمام آدمهای دورو برم، سرمو ببرم تو لاک خودم و مثل فیلمهای هندی... از خوشیها و خوبیها حرف بزنم و پیش خودم بگم، بابا بی خیال، همه می‌دونن که اوضاع چه جوریه، ... مثلاً توی تاکسی آدمهای کم سواد هم، تمام سیاست ها را واقعبینانه نقد می‌کنن، تمام شایعات رو می‌دونن، فلانی باجناق فلانیه، ... فلانی پسرش تو کشور ... درس می‌خونه، ... خوب که چی؟ حالا بر فرض که ما دونستیم، مگه اینجا اروپاست، که مو رو از ماست بکشن بیرون، حقوق مدیراش حداکثر 60 تا 70 درصد از یه کارمندش بیشتر باشه، روزی شش یا هفت ساعت کار کنن (واقعی!) و درآمدشون حداقل پنج تا ده برابر ما باشه، ... آخه ما چیمون شبیه اوناست، رانندگیمون، آداب معاشرتمون، چرا باید خودمونو با اونا مقایسه کنیم، بقول معروف، علما و فلاسفه گفتن که ذات بشر حقیقت جوست، کمالگراست و هزارتا صفت آرمانی و ایده آل .... ولی بقول شاعر مرحوم ( مجتبی کاشانی ) که در شعر نه برای لقمه ای نان کامل توضیح می‌ده که ... تا وقتی که انسان دارای معده است، باید تلاش کنه که شکمش سیر بشه، غذا که مثل هوا مجانی نیست، همه دوست دارن که راحت زندگی کنن، غذاهای خوب بخورن، تو اجتماعی که زندگی می‌کنن، مثل مابقی الگو برداری کنن، ... راستش ما ایرانیها تو سطح توقعاتمون ( مثل لباس و مراسم عروسی و خونه و ماشین و غذا ) می خواهیم مثل اوروپا باشیم، ولی نظم و انظباط اجتماعیمون ویا قوانینمون و درآمد ملیمون و بقیه بسترهای اصلی زندگیمون .... در حد 20 یا سی سال پیش اوناست، پس یه اختلافاتی وجود داره و بناچار باید تحمل کرد و کم کم به اونا برسیم و خلاصه اینکه اگه شماها هم بیایید سرکار، اگه شوهر خاله و باجنقتون را به شغل نون و اب دار نرسونید، همونا بهتون می‌گن بی عرضه و به اصطلاح زیرآبتونو می‌زنن.....امروز توفکر این بودم تا راجع به تجربیات خودم راجع به اینترنت و کامپیوتر بنویسم تا اگر تا حدودی بدرد همشهریهای محترم بخوره و ما رو دعا کنن، البته قصد ندارم نصیحت کنم، هرکسی مسئول زندگی خودشه، هر جوری دلش می‌خواد می‌تونه از زندگی لذت ببره، و این رو کسی نمیتونه عوض کنه یا پیشنهاد بهتری بده، اصلاً به من چه ربطی داره، مگه ما خودمون خیلی به نصیحت دیگران گوش کردیم که دیگران بخوان اینکارو بکنن، ولی مسئولیت اجتماعی، و وجدان و ... بمن می‌گه ... بگو و بنویس ... ضرر نداره، کار از محکم کاری عیب نمیکنه، شاید یک نفر هم اومد و به حرفات گوش کرد، اونوقت تا زنده‌ای دعات میکنه، .... یکی نیست بگه خوب این حافظ و سعدی و مولوی که اینقدر در قالب شعر مردم و نصیحت کردن نباید اینکارو می‌کردن، اصلاً نعوذبالله منکه انگشت کوچیکه یکیشون نمی‌شم، منو چه این حرفا، اصلاً هرکی باید راه و صواب و صلاح خودشو خودش پیدا کنه، خوب پس این معنی دموکراسیه، تا وقتی که مزاحم کسی دیگه نشی و به کشور و حکومت خیانت نکنی... مجازی که هرکار بکنی، آیا این واقعاً درسته؟؟؟ آ.... تازه داریم وارد فلسفه می‌شیم، اونجایی که مرز بین زندگی کردن و زنده بودن جدا می شه، یعنی زبونم لال ... بعضی ها فقط خوشن و فقط زنده هستن ولی زندگی نمی‌کنن، مثل حیوانات، می‌خورن و می‌پاشن و گ... به دنیا میان و گ ... از دنیا میرن، و عمر پر برکت هم دارن و فقط مداح مراسم ختمشون ازشون تعریف می‌کنه، آره .. مادری مهربان، پدری دلسوز ... بچه هاشونم ... هی گریه می‌کنن، زجه می‌زنن، که آی ما بی پدر شدیم، بی مادر شدیم، ولی چهل روز بعد... همچی تموم ... ریش و سبیل شش تیغه و ... شکم چرانی و بساط سور و ساط دوباره بر پا میشه و گم میشن به اصطلاح خودشون تو خوشی، هر سالی چهار پنج بار میرن جزیره کیش و دبی ... کلی لباسای خوشگل می‌پوشن، ولی هرو از بر تشخیص نمی‌دن، و در مجموعه آدمها عضو هستن و اعمال اشتراک و اجتماع هم راجع به اونا صادقه و کلی نوچه و ریزه خوار هم دم ودورشون پرسه می‌زنن و ارتزاق می‌کنن، راستی رسالت وجودی انسان و وجه تمایز انسان و حیوان در چیست، تازه بحث داره سنگین میشه، هیچی.... دو در دوکلمه خلاصه میشه، اخلاق و معنویت .... میگن !!! بابا این حرفا قدیمی شده، حافظ و سعدی شکمشون سیر بوده، غم نان و زن و زندگی نداشتن، از روی شکم سیری نصیحت می‌کردن، عامل حکومت !! بودن مردمو سر کار می‌ذاشتن، به صبر و قناعت مردمو دعوت می‌کردن، درحالیکه خودشون تو خفا هزارتا کار خلاف می‌کردن، نه!!! .. اینا همش شایعه است، خاله زنک بازیه، پیرزنهای سرکوچه حرف درآوردن، یک کلاغ چهل کلاغ کردن، ... یا بعضی ها هم میگن ... فردین بازی! ... بجای اینکه شکم زن و بچتو سیر کنی و رفاه و آسایش براشون فراهم کنی، همش فکر دیگرانی... فکر رفیق بازی و اسم درکردنی، ... آره من دروغ می‌گم، نه!! ... باور نکن، ولی از من گفتن، می‌خوای عمل کن، می‌خوای عمل نکن، این عین دموکراسیه، .. ماکه نعوذ بالله دنبال درست کردن فرقه و باند بازی نیستیم، اصلاً سیاسی نیستیم، .... هوس کردیم دو کلمه بنویسیم، گناه نکردیم، به کسی فحش ندادیم که بد و بیراه به کسی نگفتیم، سعی کردیم به کسی متلک نگیم، مستقیم شخص خاصی رو نشون نگرفتیم، بقول جامعه شناسا ، جامعه مثل کشتیه همه باید دست بدست هم بدن و طاقت بیارن تا به مقصد برسن، اگه یکی تو کشتی مشغول سوراخ کردن کشتی باشه، نباید همه بی خیال از کنارش رد بشن، باید به بقیه مسافرای کشتی بگن، ... با صدای بلند! ... آهای فلانی داره کشتیو غرق میکنه، اون حق نداره، برای دیگران تصمیم بگیره، شاید از همه چیزش گذشته، چیزی برای از دست دادن نداره، چون خودشو غرق میبینه، می‌خواد با سوراخ کردن کشتی بقیه رو هم غرق کنه، .... مثل این شعار که نجات یک معتاد نه تنها نجات یک شخص بلکه نجات جامعه است. ... فکر کردی ؟؟؟ ... جامعه شناس و روانشناس و پرفسور و فیلسوف، پس بیکار بودن رفتن درس خوندن، واقعاً برای امرار معاش درس خوندن؟ پس چرا همه نمی رن مهندس کامپیوتر بشن،دکتر دندانپزشک بشن، ( من باب مثال عرض کردم ) ... چون خوب پول در می‌آرن ... واقعاً اینو از ته دل میگم، ... پول تا یه حدیش لازمه تا حد نیاز ... بقیش تجملاته .. به خداوندی خدا ... کسی که بلد نباشه از پولش درست استفاده کنه .... تو سه سوت خدا ازش میگیره ... حالا بحث اینجاست که تا کجاش نیازه .. اینجاست که علم میاد کمک آدم .... جامعه نرمال ... چه جور جامعه ایه ؟ خوب معلومه علم آمار میگه.. وقتی که تمام اعضاش حول و حوش میانگین باشن ...؟؟؟!!! یعنی چی !!! یعنی تا مثل دیگران شدیم تلاش نکنیم، یا بقولی خونمونو بفروشیم، بذاریم بانک سه برابر یه کارمند حقوق بگیریم، و به دیگران بخندیم که فلانی از این ستاره میره تا اون ستاره برمیگرده، تازه با سرویس کارمندی و لباس و کفش کهنه، چه لذتی میبره؟ ... میگم بابا تو از کجا می‌دونی که لذت نمی‌بره؟ همین تلاش برای پول درآوردن، یعنی زندگی.... یاد یه متن زیبا راجع به خوشبختی افتادم، ... اگه گیرش آوردم میزارم تو وبلاگ ... خلاصش اینه ... بابا ... خوشبختی یه هدف نیست، بلکه یه راهه، هیچ وقت زندگی متوقف نمیشه یا خط کش وجود نداره تا خوشبختی شما رو اندازه بگیرن، تازه خوشبختی داخلیه!!! ... کسایی هستن که با نون بربری خوشبخت زندگی می‌کنن ... بعضی ها هم با یه خونه بزرگ و خوشگل تو بهترین نقطه شهر ... هنوزم خوشبخت نیستن و داخل خودشون هزار تا ناراحتی و غم وغصه دارن.... بیماری قند و چربی و سکته و .... همش در اثر افراط در پرخوری و کم تحرکیه، هزار تا بیماریه که مخصوص پولداراست، فشارخون داشتین؟ .... واقعاً زندگی زهر مار میشه! ... خیارو با نمک بخوری خوبه یا تو یه آپارتمان سیصد، چهار صد متری تک و تنها از ترس دزد و حسود نامرد زندگی کنی؟ مگه می‌خوای فوتبال بازی کنی؟ چند تا اطاق می‌خوای برای خوابیدن؟ دو تا اطاقت همیشه خالی باشه تا سالی یکبار بچت از فرنگ بیاد توش بخوابه؟ اونوقت یه عده کارگرو زحمتکش توو یه اطاق زندگی کنن؟ ( مثل اینکه یه کمی کمونیستی شد، چه کنم، دست خودم نیست چون تو کارخونه کار می‌کنم و بشتر از بقیه زحمت کارگر و فقر اونارو میبینم )... واقعاً چرا کارگر پای کوره معتاد میشه؟ هیچ وقت فکر کردی بتونی یکساعت، فقط یک ساعت پای کوره ریخته گری دووم بیاری؟ .... وقتی پیرتر می‌شی و بچه هات هر کدوم میخوان تو جامعه پیشرفت کنن، با سوفاف دانشگاه آزاد !!! آیا تو جای اون باشی نیروزا مصرف نمی‌کنی؟ خداییش منکه اینکارو میکنم؟ ... تا زن و بچه ام یکم راحت باشن تا پیرو مریض و از کار افتاده نباشی تا جون داشته باشی کار کنی ! واقعاً معتاد بودن جرمه! وقتی خوابت کمه ، وقت نداری بخوابی، می خوای بارو صبح برسونی مقصد تا بگن خوب کار میکنه تا امتیاز کاراییت بره بالا تا حقوق و پاداشت کم نشه، آیا خودتو فدا نمی‌کنی؟ قدیما خودکشی می‌کردن تا شرمنده زن و بچه نباشن .. بعد میرفتن ژاپن مرده سوزی و کارگری... حالا پیشرفت کردن ... مواد نیرو زا مصرف می‌کنن... اونم قاچاق با هزار تا ناخالصی که دو سه ساله دمار از جیگرت در میاره....  تا بعد

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم