مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

احترام به بزرگتر

 

جواهر درخشان زندگی - مادرم

احترام به بزرگتر

دل نوشته ها -  قسمت سوم

اول جستار   ، به نام خداوند غفار ... و  با عرض پوزش از جسارت گفتار ... قصد کردم عریضه‌ای بنویسم  در تردید پندار ... یا شاید هم قصد شکایت  پیش خداوند قهار  ... بنده کوچک تر از آنم که به درگاه بزرگان شکایت برم ... اما چه کنیم که زمانه ستگمر است  و مکٌار  ... غرض از نوشتن این سطور بی مقدار ... پنداریست در حیطه باور های شخصی ... چون کسی را جوابگو ندیدم و سخت از این فکرت دنیوی  آزرده خاطر گشتم ... به سبب رهایی از مزاحمت فکری و رهمنون از بزرگان، دست به قلم بردم ... تا آیندگان بدانند که کسی بود که نطفه و ریشه کینه‌های آینده را می‌دانست و.... فقط می‌دانست ... و نمی‌توانست کسی را همراه و همدل خویش نماید ... و نخواست عریضه‌ای برای قاضی نویسد!  ... چون احترام به بزرگتر را واجب بر جیفه دنیوی دانست ... و همان به نوشتن،  دل نوشته بسنده نمود ، تا روزی و روزگاری سندی باشد بر رسوائی  زرنگی خاصان  و سکوت کردن کوچکان به حرمت احترام  ... و آنگاه فرزندان ما نگویند که، چرا ، چون و چرا چنین شد ... مگر کسی عاقل نبود  در آن دوران ؟؟؟

چون شعر و شاعری را میراث معنوی پدر می‌دانم ، علاقه داشتم که استعداد شاعری داشتم و می‌توانستم نصایح و واقعیات را در قالب شعر بیان نمایم ، اما افسوس که این امواج و آلودگی شهر ، خلاقیت را کشته و مخیله،  از بیان گفتار  به شعر قاصر گشته  ...

و لذا چندی پیش ، مشکلاتی فکری از جنس طمع و آز دنیوی بر ما احاطه گشت که مسیر سلامت فکر را زایل نمود و دو چندان که به جستجوی حقیقت شتافتم ، کمتر یافتم و جوابها همه ضد و نقیض ...

دیروز شعری از استاد شهریار دیدم که ، باعث شد ، دوباره این افکار جانکاه تازه شود ... چنین بود:

(((  از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران    ///       رفتم از کوی تو ، لیکن عقب ِ سر نگران  )))

(((  ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی   ///   تو بمان و دگران ،  وای به حال  دگران  )))

... یعنی این کلمه " دگران " در بیت فوق ،  چنان قدرتی به بیت فوق داده ، که داغ هرکسی رو تازه میکنه ...

 ... ولی ایکاش می‌تونستم خیلی سربسته با زبان شعر ، فقط یه اشاره‌ای کنم ... تا حرمتها محفوظ بمونه ...

/// مثل این شعر ...  از خودم گفتم :

  (((  خوبان ، پاسخ بخشش را دهند با احترام  /// و گر زور باشد در میان ، سکوت را نپاید دوام  )))

می‌بینید ... با  یک بیت ...  خیلی مؤدبانه ، تمام منظوری که باید یه آدم عاقل بگیره ... می‌گیره !!!

ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست ... که پدر و عموی بزرگوار در اشعارشون همیشه گفتند که از بخل و کینه و حسد دوری کنید ... اما داستان زندگیست که کوزه گر باید همیشه از کوزه شکسته آب بخوره!!!

البته پدر گرامی اشعارشون رو مناسبتی گفته بودند و زیاد نتونستیم اونا رو جمع آوری و چاپ کنیم ... ولی عموی بزرگوار ... دیوان اشعارشون هست ... و شعر های زیبایی رو گفتند ... مثلاً :::

((( بلبل از نغمه گری محبوب است /// عقرب از پیش نظر مغضوب است )))

((( آدمی گر نکند بذل هنر /// کی تواند که کند کسب ظفر )))

....

و زبان وصف حال ما در این مقال :

دلم لانه بوم غم زین بناست /// که مس عامل امتحان طلاست

سلیمان شود غرق بحر محن  /// چو بیند نگین در کف اهرمن

ولی خوش شنیدم ز اهل کرم  /// که نقش است در حیطه باورم

هر آنکو کند خلق را چه براه  ///  خود او مقیم است اول بچاه

....

بهترین شعر ایشان بنام " خشت " که دعوا بر سر ارث و میراث :

کی سزد در طلب لذت دهر  /// پر شود مشربه ها از خم زهر

عمرها ئی که ندارند دوام  /// هر که دل بست نباید آرام

کی بود در خور ارباب کمال  ///  دادن دل بزر مال و منال

/

/

و در تک بیت ها آمده :

همین پندم از ناصح آمد به گوش  /// که در وقت گفتن نمانم خموش

هر آن محترم داشت رأی پدر ///  نهد تاج فخر و سعادت بسر

هر آنکس که دلجوی مادر شود  /// قرینش عنایات داور شود

///

بله واقعا زبان شعر خیلی نافذ و محترمانست ...

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم