مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

... دموکراسی در دقیقه 90

دموکراسی در دقیقه 90  یا دموکراسی آپارتمانی

... یکی دوماهه ... بعد از هدفمند شدن یارانه ها ... تقسیم بهای گاز مصرفی آپارتمان ها ... چگونگی تقسیم گازبهای آپارتمان ... بحث دادن یا ندادن اون سر زبون ها افتاده !!! ... خلاصه ... همه جا صحبت ازرقمهای نجومی قبض گاز زمستون بود !!!  ... شنیده بودم توی آپارتمانها سر این مسئله جنگ و دعواست ... چند تا مطلب سرچ کردم ... دیدم اکثراً همه از یک منبع کپی برداری شده ... ( بهتر و عاقلانه است که بر اساس متراژ تقسیم شود. ) ...

... ولی مسئله آپارتمان ما چیز دیگه‌ای بود ... شاید تازگی داشته باشه ... با عمر و عاص بازی و ... گریه و ... حیله گری ... بالاخره با رأی گیری حضوری و جبری ... تقسیم به نفر شد ... !!!

چرا؟؟؟

بقیه ماجرا + عکس ...  در ادامه مطلب ...

 


تقسیم سرانه گاز بها


بقیه ماجرا و ادامه مطلب اصلی ...

 دیدم چند روزی تو طبقه پنجم پچ پچ می‌کنن ... و چیزی به ما نمی‌گن ... نگو از قرار معلوم نقشه کشیدن ... تا اینکه موعد اخطار قطعی شرکت گاز رسید ... همون روز همسرم پیامک زد که:  ... مدیر ساختمون بر اساس مشورت با بزرگان و عقلای آپارتمان تصمیم گرفته ... گاز رو سرانه تقسیم کنه ... در جوابش گفتم :  ... غلط کرده ... همه جای دنیا ... بر اساس متراژه ...!!!

تا اینکه شب  سرایدار اومد دم در گفت : شارژ ماهیانه شما و پول گاز جمعاً میشه  141000 تومن ( صدو چهل و یک هزار تومن ) ... گفتم : ... شنیدم گاز بها رو سرانه حساب کرده ! ...

آقا رحمت از خدا بی خبر ( یعنی خودشو زد به بی خبری ) و گفت : من نمی‌دونم ... خانم گ ... مدیر ساختمون گفته ... امشب پول و بدین ... فردا گاز قطع میشه !!! ... گفتم : ... الآن پول نداریم ... باید در مورد نحوه تقسیم با مدیر صحبت کنیم .... و رفت !!!

... خانم و آقای م ... رو تو آسانسور دیدم ... گفتم نظرشما چیه : ... خانم م ... همچی با ن... و غ ... چشماشو گرد کرد وصداش و کلفت کرده و گفت : ... درسته دیگه ما که اصلاً رادیاتورهامونو بستیم ... فقط با شومینه آپارتمان رو گرم می‌کنیم ... هرکی بیشتر یارانه می‌گیره باید بیشتر بده !!!

( می‌خواستم بگم ... آخه شما که بچه ندارین ... از هزینه‌های بچه خبر دارین؟؟؟ ... لباس و مدرسه غیر انتفاعی و سرویس و ... !!! ... تازه ... طبقه پنجمی ها که مثل آب تنقیه روزی صد بار از آسانسور استفاده می‌کنن!!!  ... و معمولاً زمستونا طبقه آخر 4 یا 5 درجه سردتر از سایر طبقاته !!! ... و اینکه ارزش حرارتی شومینه ... نصف رادیاتور هم نیست !!! ... چرا باید طبقه پنجمی ها این تصمیم ظالمانه رو بگیرن !!! ... تازه پیرزن های یک نفره ... که همیشه خونشون مثل کاروانسراست ... بچه‌هاشون و نوه هاشون ... آپارتمان رو گذاشتن رو سرشون ... آسانسور بازی و پخت و پز و حموم و آب بازی و غیره  !!! ... )

... راستی چرا نگفتم ؟ ... به کی باید می‌گفتم ؟  ...  کو گوش شنوا ! ... حوصله دشمن تراشی نداشتم ! ... به ظاهر آدمای خوبی بودن  ! ... ؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

... اینم بگم که : ... همون روز ... مدیریت از زبون رحمت ( سرایدار ) ... به همه گفته بود ... فقط یه نفر مخالفه ( ... آقای امیرخانی !!! ) ... اگه گاز قطع بشه ... یا هزینه وصل مجدد داشته باشه ... همشو ( آقای امیرخانی ) باید بده !!! ... و ازش پرسیدیم که آیا آقای شریفی هم که مثل ما بچه داره و سه نفر حساب میشه ... هم ... موافقه !!! ... با کمال وقاحت گفت ... آره من ازش پرسیدم ...و گفته : ... موافقم !!!  ... بعد که تلفنی قضیه رو با آقای شریفی درمیون گذاشتیم .... گفت نه دروغ میگه !! ... به خدا با من صحبت نکرده !!! ... اصلاً من خوشم نمیاد ... با همچین آدمی دهن به دهن بشم !!! ... باید جلسه اضطراری بزاریم ... تا نظر بقیه رو هم بپرسیم ... !!! ... گفتم خوب !!! ... این دروغگویی مدیر ... میتونه یه برگ برنده باشه ... تا توی جلسه مطرح کنیم ... !!! ... بالاخره ... جلسه برگزار شد ... از 16 واحد حاضر ... فقط  9 واحد اومده بودن ... 4 تا آقایون بودن که یکیشون پیرمرد طبقه پنجمی بود و گفت ... من کسالت دارم ... و تابع نظر اکثریت هستم و رفت !!! ... سه تا از آقایون از جمله من هم با این نوع تقسیم سرانه گاز مخالفت کردیم ...و گفتیم :  ... تمام آپارتمانهای مجاور و بقیه دوستان و آشنایان حتی در شهرستانها هم بر اساس متراژ تقسیم کردن !!! ...

سه تا از خانمها از جمله مدیر گفتند : ... بچه دارها بیشتر یارانه می‌گیرند ... پس باید بر اساس مبلغ دریافتی پول بدن ... خلاصه سه تا زن موافق و سه تا مرد مخالف ... صریحاً نظرشون رو گفتن ... و بقیه هم با زبون بی زبونی و ترس از مدیر ( چون مستأجر و آبرو ترس بودن ... گفتن ... ما نظری نداریم ... هر جور که جماعت  تصمیم بگیرن ... یعنی ممتنع بودند !!! )

... در مورد اون دروغ گویی مدیر هم که مطرح شد : ... با خنده مرموزی گفت اینا کلک ها و سیاست مدیره !!! ... پس تا حالا مدیر نبودی ؟؟!! ... ( غلط نکنم منظورش اینه که متحد نشیم و تک تک بیاییم جلو !!! )

... تو رو خدا میبینی مملکته داریم !!! ... تو روز روشن ...  قاطع و صریح ... تمام مدیریت کشور رو می‌برن زیر سئوال !!! ...

... بالاخره ... کم کم مجلس زنونه شد ... و رفت تو حالت جرو بحث ... منم که تنها مرد اون جمع بودم ... رفتم !!! ... بعد از سه یا چهار ساعت ... خوش و بش ...و خاله زنک بازی ... وقتی همسرم اومد بالا ... و گفتم نتیجه چی شد : ... با کمال تعجب گفت : ... ناچاراً برای اینکه گاز قطع نشه ... ماهم پذیرفتیم ... سرانه بدیم ... گناه دارن ... 4 تا پیرزن و پیرمرد مستمری بگیر رو اذیت کنیم ... مگه 30 تومن هم پولیه ... برای دو تا کارمند !!! ...

... منم با ناراحتی رفتم ... با علیرضا ( پسرم ) ! ... پلی استیشن بازی ... و خانم بنده هم ... تمام 141000 تومن رو داد به سرایدار ... !!!

... پیش خودم گفتم ... به درک ... گ خور ... به خاطرسر سلامتی و تصدق سر بچه به این خوبی ... باید هزینه بدیم !!!

روز بعد دیدم آسانسور طبقه همکف گیر کرده و درش بسته نمیشه !!! ... گفتم خوب شاید اتفاقی بوده !!! ...

شب که اومدم خونه دیدم ... آقای م ... از طبقه پنجم ... از همسایه ها خواهش کرده ... درب آسانسور را باز نگذارید !!! ...

روز بعد از اون دیدم که زیر نوشته آقای م ... نوشتن : ... رأی موافق 3 نفر با ادعای مدیریت ... در برابر رأی 13 نفر مخالف و ممتنع ... نتیجه‌ای بهتر از این نخواهد داشت. !!!

... خدا رحم کنه ...  چی می‌خواد سر این سه نفر بیاد ؟؟؟ ...

البته ناگفته نمونه که ... هیچکس وقت و حوصله مدیر شدن رو نداره و نمی‌خواد ... مدیر بشه ... و این مدیر هم ... از این بابت خوشحاله !!!


نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم