مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

... رفتن از تهران آرزوی ماست ... اما !!!


... آقا این شخصی های مسافرکش رو بردارید ... مسافر کِش نیستن ... مسافر کُشن ... البته نه بخاطر ... ویراژ دادن و تند رفتن تو اتوبان ... ( کاش تند می‌رفتن و اینقدر حرف نمی‌زدن ) ... بخاطر حرفایی که می‌زنن ... فکر آدمو میکشن ... ( کاش مسئولین اقتصادی و سیاست گذار ... با لباس مبدل چند ساعتی در روز پای درد دل اینا مینشستن ... خدائیش تمام اوضاع و احوال کشور دستشون میومد ) ... خلاصه کاری نداریم!!! ...

... داغ دلم تازه شد ... به خودم قول داده بودم ... دیگه بدو بیراه نگم! ... دیدم نمیشه! ... واقعاً  نمیشه !!!!!!!!!!!

... آقا ... بعد از چند بار پرسیدن مدارک و گرفتن لیست مدارک مورد نیاز ... برای گرفتن 2 تومن وام از این مؤسسات بظاهر اسلامی و بنام ائمه اطهار ... امروز با تمام مدارک و پوشه و خودکار ... ( آخر مشتری مداری ... ) ... رفتیم ... وام بگیریم ... دو بار ما رو فرستاد تا کپی بگیریم ... چون تو دستورالعمل ننوشته بود ... ( آخر بی مسئولیتی ... ) ... بعد گفت پرینت حساب دسته چک ؟؟؟... حداقل سه ماه  آخر چک برگشتی نداشته باشی ... گفتم: آقای محترم ... این دسته چک حساب حقوقیه ... اگه یه چکمون برگشت بخوره ... کمیته انظباطی و تعلیق و اخراج داره ...  بعد از بررسی فیش حقوقی ... انگار ترش کرده باشه ... یه کم جا خورد ... کجا کار می‌کنی؟ ... کارت چیه ؟ ... مدرکت چیه؟ ... چند ساله ؟ ... ...  آخه مردک به توچه ؟ ... این رقم تو فیش  حقوقی رو که میبینی مال بیست سال سابقه کاره ... توش علی الحساب عیدی وزارت کار داره ... اضافه کاری 100 ساعتی داره ... ( البته 100 ساعت واقعی ...با ضریب یک و چهار دهم ... خودش یه حقوقه ... تازه از وقت زن و بچم زدم ... نه مثل بعضیها ... 100 ساعت الکی بگیرم ... تازه تو ستون آخرش ... خالص دریافتی رو ندیدی که نصفش ... بابت مالیات و بیمه و بدهی ... کم شده ... تازه از این مبلغ کلی هم بابت اقساط بانک مسکن و وامای دکون بقالیهای مثل شما داره کم میشه!!! ) ... خلاصه ... گیر شو داد !!! ... با قول تعمیر ماشین پرشیا صفر داداشش هم درست نشد که نشد !!! ... گفت:  اگر وام گیرنده ... چک نداشته باشه ... یه نفر ثالثی باید بجاش چک بده ... ( ... میخواستم فحش ندم ... دیدم نمیشه ... البته تو دلم گفتم ! ... ای ... اون امام هشتم کمر همتونو بزنه ... چرا اسم امام هشتم و بد نام میکنین ... از اسم ائمه برای یه قرون دو زار گدائی سوء استفاده میکنین ... آخه تو کجای جهان ... پوشه و کپی رو باید مشتری خودش بیاره ... تازه اون گردن کلفتان که میلیاردی بدون ضامن پول گرفتن و الفرار ... حالا زورتون به ما میرسه ... " اینجا بود که یاد ضامن آهو اوفتادم ... دیدم ... اسامی ... با عملکرد ... چقدر فرق داره ... آخه برای دو تومن وام ... چرا سه تا ضامن ... خود وام گیرنده که دبیر رسمیه ... همسرش هم که دولتیه " تازه تو برگه نوشته بود ، همسر نمیتونه ضامن باشه " ... نفر سوم چرا ؟؟؟ ... چک برای چی ؟ ... مگه تو قانون سفته نباید باشه!!! ... ( بابا شماها که اسم اسلامی دارین ... باید بیشتر به قانون احترام بذارین ... بالاخره این پیوند دین و اقتصاد این روزا کلی باعث تأسفه ...!!! )  ... آخه تو این دوره زمونه ... ما از کجا یه نفر سوم رو بیاریم که چک داشته باشه! ... پدر و مادرامون که چک ندارن ... کدوم فامیل دست دوم و سوم ... حاضره چگ ضمانتی بذاره ... به کارمندا هم تازگیها چک نمیدن ... پس همش دروغه ... این وام مال ما نیست ... مال گردن کلفتاست ... ) ...

... سرتونو درد نیارم ... تازه عادت کرده بودیم به این بروکراسی اداری ایرانی ... " پیش خودم گفتم ... اشکالی نداره ... منم تلافیشو سرشون در میارم  ... اگه پرشیای داداشش رو بیاره اینجا ... چنان کاری میکنم ... که موتورش بترکه !!!  ...

... بعد هم که سوار یه پراید ... مسافر کش شدم ... همش حرف زد ... " آره شما بچه تهرونا ... خوب حال میکنید ... این همه امکانات دارین ... خوش بحالتون ... تمام امکانات ریخته تو تهرون ...

... درآمد عالی ... خیابونای بزرگ ... ماشینهای خوشگل ... پارک و چراغ رنگیو ... دکتر و بیمارستان ...  حاضرید یه روز تو شهرستان زندگی کنید؟؟؟ !!!! .... بعد از چند دقیقه ... جوابشو دادم

... !!! ...

... گفتم ... ببینید ... بی عرضگی از دولته  ( کلاً تمام دولتها ) ... ما باید صدها کارخونه مثل ایران خودرو و سایپا تو تمام شهرهای کشور داشته باشیم ... باید هزاران بیمارستان مجهز ... مثل بیمارستان بقیة الله تو تمامی شهرها داشته باشیم ... حتی اگه مریض هم نداشته باشن ... پول نفت رو بیخود میدن به کارمندای دولت تا مشکل بیکاری کم بشه ... اونوقت میگن بیمارستانها و شهرداریها باید خود کفا بشن ... برق و آب و سوخت ... باید قیمت واقعی باشه ... آخه شما چند تا سد و اتوبان و کارخونه با پول نفت بسازین ... تا مردم باورشون بشه !!!

... بعد گفتم ... آخه چه تفریحی تو تهرون هست ... خدا شاهده ... آلان پنج یا شش ساله ... تئاتر و سینما نرفتیم ... همش فیلمای قاچاق از اینترنت دانلود کردیم ... تو شهرستان هم میشه!  ...  سالی یک بارم به شهر بازی و سرزمین عجایب نمیریم ... چون نه میشه برنامه ریزی کرد ... نه اینکه خوش میگذره ... چون سر کم و زیاد خرج کردن ... آخرش دعوا میشه ... پس بهتره بشینیم پای پلی استیشن و کمتر دعوا کنیم ... بعدش ه که ... یک ساعت یا بیشتر تو ترافیک برگشت از  محل کاریم ... تازه با اضافه کاری ... ساعت 8 یا 9 شب  میرسیم خونه ... خانواده یعنی یه جمعه ... دیگه مهمون و مهمون بازی ... با این گوشتای خورشتی کیلو 20 تومن ... معنی نمیده ... تازه اینقدر تو اداره مرغ خوردیم ... بدمون اومده ...

... خانواده یعنی یه نفر ... قبیله معنی نداره ... همخونی یعنی چرت ... خوش بحال اونایی که میگفتن ... ترانه سال 2000 ... به سفارش صهیونیستها ساخته شده ... !!! ... دیدی چه زود و راحت به اهدافشون رسیدن !!! ... این همه گفتن بابا ... اهم ووو اوهووووم ... دیدی راست بود !!!

... تازه بهش گفتم ... اینجا ماستاش ترش نمیشه ... بلکه بمونه تلخ میشه ...

... اینقدر پارازیت و امواج رادیویی و اطلاعاتی زیاده که ... همیشه بد خوابی و سردرد داریم ...

... آبش اینقدر نیترات و کلر و فلوراید داره ... که به دستور صهیونیستها ... می‌خوان عمر مسلمونارو کم کنن ؟؟؟؟‌!!!!!

... ظروف مسی مارو بردن ... بجاش ظروف آلومینیمی آوردن ... کار صهیونیستها بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟

... ماشینهای فرسوده رو جمع نکردن ... به اهالی تازه مسلمون شده ... حاشیه نشین تهرون ... برق مجانی امام دادن ... برای رفتن به نماز جمعه براشون سرویس گذاشتن ... از قصد ... تهرون رو بزرگ کردن ... !!!

... تو ژاپن لای کاغذ و مقوا ... گوجه فرنگی میکارن ... زمین و نفت ندارن ... ما این همه زمین بلا استفاده داریم ... چرا دکتر جاسبی گفت ... با این همه فارغ‌التحصیل ... دریای خزر رو به خلیج فارس وصل میکنیم ...  چرا نکرد ؟؟؟ ...

... چرا بجای پراید ... اتوبوس و قطار نمیسازیم ... چرا جلوی هدر رفتن ... آب شیرین رو نمیگیریم ... چرا اینقدر آب لوله کشی و  دکلهای برق ... پرت دارن ... اینا زیر بناست ... نه برداشتن سوبسید ...!!!

... داشتم نزدیک محل کار می‌رسیدم ... که دیدم ... راننده پرایده داره ... از ارزشهای اساسی انقلاب و اسلام و دین دور میشه ... !!! ... گفتم نه نه !!! ... صبر کن ... منم شهرستانیم ... پدرای ماهم حدود هشتاد ساله از طالقون برای کار به تهرون اومدن ... اصلاً همه تهرانیها شهرستانین !!! ... حالا بیشتر ... همدیگرو درک کردیم ... خدائیش نمی‌خواست کرایه بگیره ... بزور بهش کرایه دادم ... اومدم شرکت ...  تا این اراجیف ... هفتاد من مثنوی رو بنویسم ... کو گوش شنوا !!!



نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم