مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

نوشته های زورکی

....

واقعاً نقش هنر و هنرمند چقدر مهمه ... به نظر من جایزه صلح نوبل رو باید داد به حمید طالب زاده با اون آهنگ معروفش " همه چی آرومه ، من چقدر خوشبختم " ... مثل یه حوض آب یخ ... همه رو سرد و خنثی کرد ... حالا خوب یا بدش بماند ... سلیقه و رفتار جناحی و سیاسی هر کسی با نفر دیگه فرق میکنه .... البته هر عقیده‌ای محترمه!!! ... هیچ جای شکی تو این نیست !!! ... گفتم جایزه صلح به جای جایزه هنر !!! ... انگار صلح ... مهمتر از هنره !!!

... بقول قدما ... میگفتند ... تا بچه گریه نکنه ... کسی بهش شیر نمیده !!!

... یا بهتر و اسلامی تر اینکه بگیم ... " خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمیده ... مگر آنکه خود اون قوم بخوان ... "

... حالا قصدم چیه؟؟؟ ... تازگیها مد شده ... همه ( یه چیزی بالای 99 درصد !!! ) ... از انتقاد و انتقاد پذیری متنفرن !!! ... قبلاً میگفتن ... یکی از اقوام بدوی ایرانی این خاصیت رو داره ... و براش جوک میساختن ... ( البته اسمشو نمیبرم که ... خودشون و خداشون ... مشکلشونو حل کنه !!! )

... روز خبر نگار پیش اومد و ... نقش تبلیغات در راستنمایی !!! ... و نقش وام سی میلیونی !!؟

... یاد حرف یکی از همکارا اوفتادم ... به عنوان یک نصیحت اداری ... بما میگفت ... هیچوقت سوار ماشین رئیستون نشین !!! ...  چرا ؟؟؟ ... قاطی شدن و مورد تحویل واقع شدن از طرف رؤسا ... البته بدون داشتن هیچگونه ... کار برجسته یا نبوغی!!! ...  درسته یه حالت خوب یا خوشحالی یا بقولی ... لوس شدن !!! ... بهمراه داره ...  ولی عواقبش ... صدها برابر بدتره ... !!!

... همیشه که اون آدم رئیس نیست ... یا ... احترام قلبی و ارزشتو بین مردم اجتماع از دست میدی ... !!!  ... با رفتن یا بی سمت شدن اون رئیس ... یه دفعه شوک روحی بهش وارد میشه ...  دیگه تا ابد  به اون شخص میگن وابسته ... حرفا و دستوراتشم میشه ... زورکی و ظاهری  ... آدم خوب باید  آزاد باشه ... همیشه در حال انتقاد باشه ... و صد البته ... خودشم مورد انتقاد واقع بشه ... ( اگه دروغ میگم یا نظری غیر از این دارید ... لطفاً تو بخش نظرات بصورت خصوصی بنویسید )...

... بله !!! ... این بود منظورم ... انسان با انتقاد ... آزاده !!! ... نمیتونید ... این حس رو از بشر بگیرید ... اونوقت ... همه ... بدون هیچ مزاحمتی میشن رذل و فاسد ... یا آدم میشه بی تفاوت یا میشه تعصبی و ... !!!

... انتقاد هم بنابه فراخور ... باید حد داشته باشه ... نه اونقدر جلوشو بگیرید ... که بشه ... سد، فنر یا بادکنک ... !!! ... یا نه اونقدر زیاد باشه که بشه ... تعصب و دشمنی ... !!!

... این افراط و تفریط ... متأسفانه خیلی زیاد شده ... مثل صفر و یکه ... یا خاموش یا روشن ... یا بودن یا نبودن ... یا قرمز یا آبی ... یا اسلامی یا کافر ... یا اصلاح طلب یا اصولگرا ... !!!

... انگار وسط نداره ... ( آقا ... اوناییکه ریاضی خوندن ... میدونن ... بین صفر و یک ... بی نهایت عدد هست ... یا بهترش تو منطق فازی ... یا سیستم هوشمند ... خود بخود بنا به شرایط محیطی ... این عدد بین صفر و یک ... اتوماتیک تغییر میکنه یا بهش میگن مصلحت !!!... )

( ... خیلی سخته ؟؟؟ ... آقا کجا مدرک گرفتی ؟؟؟ ... خدمت شماهم میرسیم ! ... با مطلب ... مدرک گرایی یا مهندسی مدرک !!! ... خلاصه این مطلب اینه ...زندگی با علم و تعقل ... مثل حرکت تو یه اتوبان چندین بانده میمونه ... هرکس بنا به فراخور قدرت موتورش ... تو یه باند خاص حرکت میکنه... باید با اعمال محدودیتها و شرایط حرکت کنه ... مثلاً زیر سرعت هفتاد ... باید بره تو جاده خاکی ... و کسی که موتورش قویتره ... ...  البته باشناسایی شکل و مدلش  ... باید یه باند خالی همیشه برای سبقت باز باشه  ... و از راست هم کسی سبقت نگیره ... کسی هم که ماشین عمومی میبره ... اگه تصادف کنه ... تا ابد گواهینامش باطل بشه !!!  ... البته بحث جوانگرایی به جای تجربه گرایی  و تعهد گرایی به جای تخصص گرایی ... هم تو همین مطلبه !!!   ... قدیما مد بود ... میگفتن ... مدرک مهندسی ! ... حالا میگن ... مهندسی مدرک ! ... ببینید ... چقدر دنیا عوض شده )

... بگذریم ... اینا گریز از مطلب اصلی بود !!!  ( آدم که دیر به دیر مطلب بنویسه همینه دیگه !!! )

بله ... داشتیم از افراط و تفریط میگفتیم !!! ...

... تو این گرمای بی سابقه تابستون امسال ... بعضی ها با دمای 18 درجه اسپلیت ... دارن میلرزن!!! ... بعضی ها هم تو دمای 46 درجه داخل سرویس ساعت 4 بعدازظهر کارخونه ها ... حتی بادبزن هم ندارن !!! ... ( ... به این میگن مردمسالاری واقعی !!! ... در راستای توزیع عادلانه برق بین تمام اقشار جامعه !!! )

... بله این رسالت خبرنگاراست ... که دمای 46 درجه رو ... بگن ... 40  درجه ...!!! ... آخه میانگین میگیرن بین دوشان تپه و فرودگاه امام و ... اقدسیه !!!

 بابا ... بیچاره ها ... تقصیری ندارن ... گفتن بهشون اینجوری بگین !!!

... تازه آدم میفهمه ... پیچوندن و زیرآبی رفتن ... واقعاً هنره !!! ... ارزش هنر و هنرمند واقعی !!! اینجا معلوم میشه !!! ... از فلسفه هم مهمتره !!! ... یا بهتر ... پیوند فلسفه و هنر !!! ... یا فلسفه هنر !!!

... بی خودی بهشون گیر نده! ... نمتونن که تو ده دقیقه اخبار ... بیان محله به محله دما رو اعلام کنن !!! ... تو هم یه چیزیت میشه ها ... با رئیست دعوات شده؟... تلفنات زیاده؟ ... ماه رمضون طولانیه؟ ... چته ؟ ... چرا بی خودی به عالم و آدم گیر میدی ؟؟   ... مگه جای تو رو تنگ کردن ؟ ... یه گوشه نشستن نون و ماست میخورن !!!؟؟؟ ... چرا ؟ آخه چرا ؟ ... خدا هم بهت گیر میده ها ؟؟؟ ... خوب یکی هم بتو گیر بده ... خوبه؟؟؟ ... دفاع نمیکنی ؟؟؟ ... بدت نمیاد ؟؟؟ ... برای چی ؟؟؟

 ... اصلاً ببخشید که گیر دادم ... اینایی هم که نوشتم ... همش چرته !!! ... خودتون و خدای خودتون ... هر جور که مصلحت باشه ... عمل کنید ... خداحافظ ...


نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم