مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

حق کشی ، بی عدالتی ، وحشیگری و تبعیض در ایران خودرو

... به خودم گفتم ... زیر بار زور رفتن ... ظلم رو پذیرفتن ... خودش از گناهانه بزرگه ... پس به خودم جرأت دادم ... تا از یک ظلم بزرگ و یک رسوائی اخلاقی و یک بی شرافتی عظیم ... که در معاونت مهندسی سازمان و سیستمهای ایران خودرو ... مدیریت خدمات ماشینی سابق یا مدیریت فنآوری اطلاعات ... اداره پشتیبانی فنی و مهندسی ... رخ داده پرده بردارم ... تا اینجوری باری که رو دوشم بود بردارم ...

... ماجراء ...

... ( به خاطر حفظ آبروی ( نداشته !!! ) ... از ذکر نام افراد در گیر ماجرا  ... خودداری می‌کنم ... اینم گفته باشم که پس از گذشت سه سال از ماجرا ... و گفتن اون به تمام همکاران قسمت ... فقط ... سرشون رو تکون می‌دادن ... و دیگه ... هیچی به هیچی ...

... سه سال پیش وقتی رئیس قبلی اداره کل پشتیبانی فنی و مهندسی از شرکت رفت و بازنشسته شد ... رئیس جدید که از کارشناسان سخت افزار همین واحد بود ... به جای ایشان قبول مسئولیت نموده و تا سه ماه مشکلی نبود  ... تا رسید به موقعیکه ... منتظر اولین نمرات سه ماهه کارایی شدیم ...  همه بچه ها از این ور و انور با هزار بدبختی از طریق دوستانی که دسترسی به سیستم کارایی داشتند ... کارائیها رو نگاه می‌کردن ... منم مثل بقیه برام مهم بود رئیس جدید ... نظرش راجع به من چیه ... با پرس و جو از بچه هایی که به سیستم دسترسی داشتن ... با کمال مسرت دیدم ... که نمره منم خوب داده ... ( نه خیلی خوب ... فقط خوب ... چون اینجا سهمیه دارن ... تعداد محدودی خوب می‌گیرن و یک نفر هم خیلی خوب ... )

... بالاخره ... خیالم راحت شد ... چون توی حق تخصص حدود 30 درصد تأثیر داشت ...

نگو ... موقعیکه ... من داشتم از طریق تلفن این نمره رو می‌پرسیدم ... همکار بغل دستیم که ... گوش گوشی شده بود ... رفته بود نمره خودشو پرسیده بود ... و دیده بود به اون ... نمره متوسط داده  ... ( چون اصلاً کار نمی‌کرد و با قلدری و دوستی با مدیر همیشه نمره زور می‌گرفت ) ...

... آقا ... فردای اونروز ... که اومدم شرکت ... و نمرات کارایی بسته شده بود ... همون دوستی که خبر نمره خوب رو داده بود ... ( و  منتظر مژدگانی بود ) ... با ناراحتی زنگ زد و گفت ... آره ... دیروز سر نمرات کارایی بین همکار بغل دستیت و رئیس جدید ... دعوا شده ... و رفتن پیش مدیر ... و ... مدیر هم با بررسی نمره بچه ها ... فقط از نمره تو کم کردن ... و دادن ... به اون ...

... گفتم ... نه! ... نه! ... نه! ... این غیر ممکنه ... چرا؟ ... تلفن قطع شد ...

... اولش خیلی ناراحت شدم ... انگار دنیارو رو سرم خراب کردن ... رفتم ... یه دوری زدم ... و عصبانیتم ... کم شد ... رفتم پیش رئیس جدید ... و موضوع رو گفتم ... اونم ناراحت شد ... و گفت به خدا من سعی خودمو کردم ... انگار مدیریت فقط روی تو زووم کرده بود ... اون ... نامردم که نمرشو زیاد ... کرد ... بزودی از این اداره میره ...

... حالا سه سال از این موضوع گذشته ... و این مدیر برای بازنشستگی می‌خواد از پرسنل زیر دستش ... حلالیت بگیره ... آیا منم باید حلالش کنم؟

... یکبار هم دربسته موضوع رو بهش گفته بودم ... ولی با ترک بازی ... گفت ... ما به تو احتیاجی نداشتیم ... خودت با اصرار اومدی این اداره ... و عواقبش هم ... باید ببینی ...

... جالبه ... تو این سه ساله هر بار که میبینشم ... جواب سلام منو هم نمیده ...

... قصدم از این نوشته ... انتقام نیست ... فقط می‌خواستم بگم ... تو قرن بیست و یکم ... بین افرادی که کم مونده ...زبونم لال ادعای خدایی کنن ... و ادعای فرهنگ و معلومات میکنن ... هنوزم ... افراد تهی مایه و بی فرهنگ و لاابالی کم نیستن ...

... به خدا ... سبک شدم ... اینو نوشتم ... چون ... مقصرخود ما هستیم ... که ... از ماست بر ماست ...

... حالا ... دیگه بقیه شو ... نمی‌گم ... چون بستگی به روز خداحافظی ... داره ...

... ولی ... خدائیش ... اگه ... یه روزم ... از زندگیم ...مونده باشه ... عصبانی 

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم