مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

یادداشتی به زیبایی و طراوت گلهای شقایق بهاری طالقان

... چند روز پیش، وقتی مطلب " چگونه با آمار دروغ بگوییم " رو نوشتم، یکدفعه ناخودآگاه یه جرقه‌ یا یه فکر خاصی تو ذهنم اومد.

... قیافه استاد دکتر سید علی میریان مترجم و ناشر کتاب رو به خاطرم آورد، اولین استاد آمار، اولین کلاس دانشگاه، درس آمار مقدماتی، استاد خوش چهره و متین که در نظر اول " با توجه به ارادت خالصانه‌ای که به استاد غلامحسین امیرخانی داشت " خیلی زود تو دل من وبقیه بچه‌های کلاس جا گرفت.

... لطفاً جهت خواندن بقیه مطلب به ادامه رجوع فرمایید.... با تشکر


.... خیلی کنجکاو شدم ببینم، استاد الان کجاست، چیکار میکنه؟ به خودم گفتم ... شاید عکس استاد رو تو اینترنت پیدا کنم ... و با دیدن اون لبخند و وقار خاص همیشگیش و علاقه‌ دو طرفه‌ای که بین ما بود، با یادآوری اون روزهای خوب اول دانشگاه و خاطرات شیرین دوران دانشجویی یک کمی از کسالت و خستگی کار در بیام.

... ولی با کمال ناباوری و تعجب دیدم که چند خبر و  پیغام در باره فوت غیر منتظره و نابهنگام استاد در سال 86 به چشم می‌خوره!!!

... بعد از دقت و کنجکاوی زیاد در مورد این خبر و خواندن تمام اونها وقتی که کاملاً مطمئن شدم، خیلی دلم گرفت و خستگیم چند برابر شد.

... از اطاق زدم بیرون و بعد از شستن صورتم تو هوای باز یه کم قدم زدم ... و با تجسم چهره خوشحال استاد... خیلی زود ناراحتیمو فراموش کردم ... و پیش خودم گفتم حتماً روحش تو اون دنیا شاده ... چرا من ناراحت باشم ... حتماً تقدیری در کار بوده!!!

... ولی چند روزیه که یه فکری ذهنمو به خودش مشغول کرده ... اینه که چقدر قیافه و مرام این استاد شبیه به پدرم مرحوم بود!!!

... چه شباهتهای نزدیکی ... خوش چهره، با وقار، مهربون، معلم‌های شاگرد دوست، با وجدان، با اخلاص و ....

 صد البته مرگ زودهنگام و ناباورانه اون  هم درست شبیه فوت پدرم... شاید هم خیلی جوانتر ... !!!

... واقعاً آدم می‌مونه تو کار خدا... چرا اینقدر زود؟؟؟... این چه حکمتیه ؟؟؟ ... چرا آدمای خوب اینقدر زود می‌میرند؟؟؟ ...

... این چند روز خیلی راجع به این موضوع فکر کردم ... تا حدودی به یه نتایجی رسیدم ... شاید درست فکر کردم !!!

... بر خلاف تصور عوام، زندگی کردن و مدت زندگی " از زایش تا مرگ " ... تنها با تعداد سال و طول زندگی سنجیده نمیشه ... بلکه این روح آدمه که خیلی زود پیر میشه ... پس نتیجه گرفتم عمر یا همون به اصطلاح سن انسان ممکنه چند تا بعد ( مقیاس اندازه‌گیری)  داشته باشه، که فقط یکیشو ما زیاد حس می‌کنیم و اونم طولشه ... چند تا بعد مادی و معنوی دیگه هم میتونه انسانو پیر کنه و به آخر خط برسونه ... شاید یکی ازاین اندازه ها عرض زندگی باشه!!!  ... ( بعدهای زیادی مثل عمق و ارتفاع وغیره ... که با طول زندگی یه موقع جمع می‌شن و یه موقع هم ضرب میشن و چندین مقیاس جدید مثل محیط و مساحت می‌سازن ... تازه همینه اینا مادی و قابل لمسن ... ممکنه چند تا مقیاس معنوی مثل کیفیت و سنگینی روح هم  در عمر انسان مؤثر باشه ) ... خلاصه بعضی وقتها آدم به یه افکاری میرسه   که ممکنه بعضیها هم به اون رسیده باشن ( ولی به خاطر ترس از مردن ... نمی‌خوان یا نمی‌تونن بیان کنن! درسته ؟ ) ...

...  این مرگهای زودهنگام منو یاد اون مثل معروف انداخت ... که زندگی هم میتونه مثل یک مزرعه باشه ... مراحل شروع تا اتمام یک مزرعه ... کاشت، داشت و برداشته!!! ... وقتی آدمهای خوب که از بذرهای خوب به دنیا میان و خوب محافظت ( تربیت ) می‌شن و وقتی عقلشون کامل میشه و با معرفت و علم، خوب پخته و رسیده میشن و با اشاعه و آموزش خوبیها، شاگردان ( یا بذرها) زیادی رو تربیت میکنن  .... چرا باید بیشترتو مزرعه بمونن و خراب و خشکیده بشن ... یا دچار آفت و بیماری بشن ... یه بذر خوب حیفه که دچار بیماری بشه و بهتره تا رسیده شد فوراً برداشت یا چیده بشه !!! ... درست مثل میوه‌های رسیده و آبدار ... که اگر خوب تو چشم بیان و دیده بشن ... زود چیده میشن تا ارزش اونا حفظ بشه ... زیبایی، طراوت، عطر و عظمت ... با زیاد موندن روی درخت کم میشه ... و خدا هم که کشاورز این دنیاست خوب میدونه که کی باید میوه‌هاشو بچینه ... ولی بذر اون آدمای خوب همین ماها هستیم که اگر خوب محافظت بشیم و پیرو ارزشهای اونا باشیم ... شاید بتونیم توی فصل بهار ... قبل از بقیه میوه‌ها ... که با هزار تا سم و آفت کش هنوز نرسیدن ... بتونیم قبل از بقیه میوه‌ها برسیم و ارزش بیشتری کسب کنیم .... تا بعد ...

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم