مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

داستانک وصیت نامه

 

علیرضا بنده زاده در کنار مزار پدرم

وصیت نامه

        ... جاتون خالی اواسط مرداد در طالقان بودیم ، سر ظهری هوا خیلی گرم بود ،  زیر سایه  درختان   آلبالو بر روی تاب آرمیده بودم ، نوازش نسیم دل انگیز و نغمه مرغان باغ ، گویی بهشت زمینی را تداعی می‌کرد ، .... ناگهان ، بادی سریع شروع به وزیدن نمود ، گرد و خاکی به هوا بلند شد ، آرامش زمین بر هم خورد  ، اتحاد مرغان پاشیده شد ، آوایشان کور شد ،  لحظه‌ای چونان ابری سفید ، گرد و خاک همه جا را فراگرفت،  بوی نمناک رطوبتی دل انگیز به مشام می‌رسید، رخوت سرد باران خورده کاهگلهای روستا ، شامه را نوازش می‌داد، شاید بوی بهشت بود  ، کمی ترسیدم ، در دنیای امروزی  پدیده ای  نادری رخ نمود ، پرتو خورشید هر لحظه به انواری شکیل  تابیدن گرفت ، صدای آشنایی مرا فرا خواند ، طنین صدا جذاب بود و گیرا ، همچون اکوی مداحان ، بی شک دچار  دجاوو  شده‌ بودم ، چون  برایم صحنه آشنایی را تداعی می‌نمود ، یک لحظه خواستم بگریزم ، حوصله جنجال نداشتم ، اما صدا بلندتر شد ، اسم من را صدا زد !!! ...  فرزندم ، اشک در چشمانم حلقه زد ، بی اختیار گفتم ،آقااااااااجووون ! ، آمده‌ای تا مرا با خودت ببری !!! ... من آماده‌ام ، هیچ کار ناتمامی ندارم ، به اوج بلوغ  رسیدم! ... وای چقدر زیبا و رمانتیک میشه ، ... در اوج! رفتن واقعاً  چقدر زیباست ، می‌خواهم با تو  بیایم تا  در کنارت قدم بزنم ، چقدر دلم هوایت را کرده ، ببر ... مرا هم با خودت  ببر !!! ... چقدر بموقع آمدی ، چه خسته و دلگیر هستم ، هوایت را کرده بودم !!! ...  هر لحظه صدا نزدیک تر و نزدیک تر شد ، ناگهان صورتی زیبا و حیرت‌انگیز نمایان شد ، چه سفید با  پیشانی بلند ، اما اینکه پدرم نیست! ، گفتم شما؟ ، لبخندی زد ، و از ورای چشمان و لبان زیبایش ، یقین نمودم که خاطره‌ای از چهره پدرم در اوست ، مانند فرزندم علیرضا ، با قدرت تمام گفتم : پدددددر ! ، باز هم لبخندی زد ، گفت: نه، ..... نیامده‌ام تا تو را  ببرم !!! ، سکونی در قلبم احساس کردم، پاهایم کرخت شد،  بهت و حیرت چهره‌ام را فرا گرفته بود ، چرا ؟  پس چه شده ؟ لااقل کمی پیش من بمان تا از اوضاع زمانه برایت بگویم، گفت: همه چیز را حتی بهتر از تو می دانم ! ... گفتم : می‌خواهم دنبالت دوان دوان بیایم ، نصیحتم کنی !، تنبیه ام کنی! ، گوشم را بپیچانی! ، کاری بکن بیشتر با تو باشم !، کم کم احساس کردم ، در حال دور شدن بود ، تو را به خدا کمی بیشتر بمان ، من هیچوقت تو را سیر ندیدم! ، بی شک در حال رفتن بود ، دوباره اشک در چشمم حلقه زد ، چرا باز دوباره رفتی؟ چرا؟ چیزی بگو؟ آیا از من راضی هستی ؟ باز هم لبخندی زد و گفت : وصیت نامه ! ... فقط وصیت نامه !!! ... و به کلی محو شد ! ... ناگهان از خواب پریدم ! عرق سردی تمام وجودم را فراگرفته بود ، چه خواب سنگینی بود !!!، چندین سال بود که دیگر  خوابت را نمی‌دیدم، مطمئن شدم که با لبخندی که  ازاو دیدم ، از من راضی بوده! ... ولی منظورش چه بود از آن حرف ... !!!

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

احترام به بزرگتر

 

جواهر درخشان زندگی - مادرم

احترام به بزرگتر

دل نوشته ها -  قسمت سوم

اول جستار   ، به نام خداوند غفار ... و  با عرض پوزش از جسارت گفتار ... قصد کردم عریضه‌ای بنویسم  در تردید پندار ... یا شاید هم قصد شکایت  پیش خداوند قهار  ... بنده کوچک تر از آنم که به درگاه بزرگان شکایت برم ... اما چه کنیم که زمانه ستگمر است  و مکٌار  ... غرض از نوشتن این سطور بی مقدار ... پنداریست در حیطه باور های شخصی ... چون کسی را جوابگو ندیدم و سخت از این فکرت دنیوی  آزرده خاطر گشتم ... به سبب رهایی از مزاحمت فکری و رهمنون از بزرگان، دست به قلم بردم ... تا آیندگان بدانند که کسی بود که نطفه و ریشه کینه‌های آینده را می‌دانست و.... فقط می‌دانست ... و نمی‌توانست کسی را همراه و همدل خویش نماید ... و نخواست عریضه‌ای برای قاضی نویسد!  ... چون احترام به بزرگتر را واجب بر جیفه دنیوی دانست ... و همان به نوشتن،  دل نوشته بسنده نمود ، تا روزی و روزگاری سندی باشد بر رسوائی  زرنگی خاصان  و سکوت کردن کوچکان به حرمت احترام  ... و آنگاه فرزندان ما نگویند که، چرا ، چون و چرا چنین شد ... مگر کسی عاقل نبود  در آن دوران ؟؟؟

چون شعر و شاعری را میراث معنوی پدر می‌دانم ، علاقه داشتم که استعداد شاعری داشتم و می‌توانستم نصایح و واقعیات را در قالب شعر بیان نمایم ، اما افسوس که این امواج و آلودگی شهر ، خلاقیت را کشته و مخیله،  از بیان گفتار  به شعر قاصر گشته  ...

و لذا چندی پیش ، مشکلاتی فکری از جنس طمع و آز دنیوی بر ما احاطه گشت که مسیر سلامت فکر را زایل نمود و دو چندان که به جستجوی حقیقت شتافتم ، کمتر یافتم و جوابها همه ضد و نقیض ...

دیروز شعری از استاد شهریار دیدم که ، باعث شد ، دوباره این افکار جانکاه تازه شود ... چنین بود:

(((  از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران    ///       رفتم از کوی تو ، لیکن عقب ِ سر نگران  )))

(((  ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی   ///   تو بمان و دگران ،  وای به حال  دگران  )))

... یعنی این کلمه " دگران " در بیت فوق ،  چنان قدرتی به بیت فوق داده ، که داغ هرکسی رو تازه میکنه ...

 ... ولی ایکاش می‌تونستم خیلی سربسته با زبان شعر ، فقط یه اشاره‌ای کنم ... تا حرمتها محفوظ بمونه ...

/// مثل این شعر ...  از خودم گفتم :

  (((  خوبان ، پاسخ بخشش را دهند با احترام  /// و گر زور باشد در میان ، سکوت را نپاید دوام  )))

می‌بینید ... با  یک بیت ...  خیلی مؤدبانه ، تمام منظوری که باید یه آدم عاقل بگیره ... می‌گیره !!!

ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست ... که پدر و عموی بزرگوار در اشعارشون همیشه گفتند که از بخل و کینه و حسد دوری کنید ... اما داستان زندگیست که کوزه گر باید همیشه از کوزه شکسته آب بخوره!!!

البته پدر گرامی اشعارشون رو مناسبتی گفته بودند و زیاد نتونستیم اونا رو جمع آوری و چاپ کنیم ... ولی عموی بزرگوار ... دیوان اشعارشون هست ... و شعر های زیبایی رو گفتند ... مثلاً :::

((( بلبل از نغمه گری محبوب است /// عقرب از پیش نظر مغضوب است )))

((( آدمی گر نکند بذل هنر /// کی تواند که کند کسب ظفر )))

....

و زبان وصف حال ما در این مقال :

دلم لانه بوم غم زین بناست /// که مس عامل امتحان طلاست

سلیمان شود غرق بحر محن  /// چو بیند نگین در کف اهرمن

ولی خوش شنیدم ز اهل کرم  /// که نقش است در حیطه باورم

هر آنکو کند خلق را چه براه  ///  خود او مقیم است اول بچاه

....

بهترین شعر ایشان بنام " خشت " که دعوا بر سر ارث و میراث :

کی سزد در طلب لذت دهر  /// پر شود مشربه ها از خم زهر

عمرها ئی که ندارند دوام  /// هر که دل بست نباید آرام

کی بود در خور ارباب کمال  ///  دادن دل بزر مال و منال

/

/

و در تک بیت ها آمده :

همین پندم از ناصح آمد به گوش  /// که در وقت گفتن نمانم خموش

هر آن محترم داشت رأی پدر ///  نهد تاج فخر و سعادت بسر

هر آنکس که دلجوی مادر شود  /// قرینش عنایات داور شود

///

بله واقعا زبان شعر خیلی نافذ و محترمانست ...

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

پارانویید

پارانویید

به موجوداتی گفته می‌شود  که دچار بیماری  "  پارانویا "  هستند!!!  ...  این  مقاله سعی می‌کند ، تا این افراد را شناسایی نماید ، درباره آنها  که تنهاترین آدم‌های دنیا هستند ... پارانوییدها همه را دشمن می‌بینند ... مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمان یا پارانوئید، شکاک بودن و بی‌اعتمادی زیاد نسبت به  همه ، حتی اقوام نزدیکشان  است.

خوب شاید امروزه ، شناسایی افراد پارانویید به این سادگی ممکن نباشد ، تحصیلات ، ماشینهای مدل بالا ، لباس و سر و وضعشان مانند افراد فرهیخته است ، حتی خوب حرف می‌زنند ، جوک می‌گویند، ادعای زیادی دارند ، زیاد از خودشان تعریف می‌کنند ، معمولا  شکست خورده و گوشه گیر هستند ،  دراثر طمع زیاد مال و اموالشان طعمه دیگران می شود ، خسیس ، بد ذات و در یک کلمه موجودات به ظاهر انسان نمایی هستند.

کار خیری از دستشان برنمی‌آید ، اگر هم کاری برای کسی انجام دهند ، مانند گاو نه من شیر ، اجر آن  را با تعریف زیادی از خود از بین می‌برند ، و این  از نشانه‌های عدم اعتماد بنفس آنهاست ...

عامل ژنتیک و وراثت در این بیماری نهفته اجتماعی دیگر بر کسی پوشیده نیست.

معمولا اگر مذکر باشند به الکل پناه می‌برند و اگر مؤنث باشند به دین و ایمان افراطی ... از وسواس زیاد زندگی را بر خود تلخ می‌کنند ... جالب است موقع افراط در الکل بسیار مهربان و حتی مثل کودکان  می‌شوند ...اگر مواقعی از رقبا کم بیاورند و آبرویشان برود ، سریع تهمت ناموسی  می‌زنند ... حتی دوستان نزدیک خود را گاهی آنچنان آزار می‌دهند که ... همه را از دور خود پراکنده می‌کنند ... سریع هم به عذر خواهی می‌افتند ... ولی فایده‌ای ندارد ...  اسرار زندگیشان را به کسی نمی‌گویند ... چون می‌ترسند نقطه ضعفی بر علیه خودشان  باشد ... هیچ رفیق و دوست صمیمی ندارند ... حتی با برادر و پدرشان قهر هستند ، ... در موقع عصبانیت از کارد میوه خوری استفاده می‌کنند ، چون عقلشان کار نمی‌کند ، در موقع دعوا در فضای باز ،  آجر به سمت هم پرتاپ می‌کنند ، ... عاشق غذای گوشتی و کباب هستند ... با هیچکس شریک نمی‌شوند ... همسر آزاری دارند ... آنها را حبس می‌کنند ... تک خوری می‌کنند ... به خودشان می‌رسند ... پس انداز زیادی دارند ... پولهای خود را در ده جا پنهان می‌کنند ... از کسی قرض نمی‌گیرند ... و به کسی هم قرض نمی‌دهند ... خلاصه در یک کلام ... در مراودات اجتماعی و وصلتهای خانوادگی مواظب این افراد باشید ... شدیدا  از اقوام سببی تحقیق و تفحص نمایید.... با تشکر

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم