مصطفی امیرخانی

شش سيگما و تحليل آماري و منحني نرمال

پارانویید

پارانویید

(ویرایش دوم)

به انسانهایی  گفته می‌شود  که دچار بیماری روحی "  پارانویا "  هستند!!!  ...  این  مقاله سعی می‌کند ، تا این افراد را شناسایی نماید ، درباره آنها  که تنهاترین آدم‌های دنیا هستند ... پارانوییدها همه را دشمن می‌بینند ... مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمان یا پارانوئید، شکاک بودن و بی‌اعتمادی زیاد نسبت به  همه ، حتی اقوام نزدیکشان  است و این را خودشان قبول ندارند ، در حصار تنهایی و قلمرو کوچکشان پادشاهان خوبی هستند.

خوب شاید امروزه ، شناسایی افراد پارانویید به این سادگی ممکن نباشد ، القاب دروغین شغلی ، تحصیلات پولی ، ماشینهای مدل بالا ، لباس و سر و وضعشان مانند افراد فرهیخته است ، حتی خوب حرف می‌زنند ، جوک می‌گویند، ادعای زیادی دارند ، زیاد از خودشان تعریف می‌کنند ، معمولا  شکست خورده و سنگ دل هستند ، خنده های زورکی ، فحش و دعوا در زندگی خانوادگی ،  دراثر طمع زیاد مال و اموالشان طعمه دیگران می شود ، خسیس ، بد ذات و در یک کلمه موجودات به ظاهر انسان نمایی هستند.

کار خیری از دستشان برنمی‌آید ، اگر هم کاری برای کسی انجام دهند ، مانند گاو نه من شیر ، اجر آن  را با تعریف زیادی از خود از بین می‌برند ، و این  از نشانه‌های عدم اعتماد بنفس آنهاست ...

عامل ژنتیک و وراثت در این بیماری نهفته اجتماعی دیگر بر کسی پوشیده نیست.

معمولا اگر مذکر باشند به الکل پناه می‌برند و اگر مؤنث باشند به دین و ایمان افراطی ... از وسواس زیاد زندگی را بر خود تلخ می‌کنند ... جالب است موقع افراط در الکل بسیار مهربان و حتی مثل کودکان  می‌شوند ...اگر مواقعی از رقبا کم بیاورند و آبرویشان برود ، سریع تهمت ناموسی  می‌زنند ... حتی دوستان نزدیک خود را گاهی آنچنان آزار می‌دهند که ... همه را از دور خود پراکنده می‌کنند ... سریع هم به عذر خواهی می‌افتند ... ولی فایده‌ای ندارد ...  اسرار زندگیشان را به کسی نمی‌گویند ... چون می‌ترسند نقطه ضعفی بر علیه خودشان  باشد ... هیچ رفیق و دوست صمیمی ندارند ... حتی با برادر و پدرشان قهر هستند ، ... در موقع عصبانیت از کارد میوه خوری استفاده می‌کنند ، چون عقلشان کار نمی‌کند ، در موقع دعوا در فضای باز ،  آجر به سمت هم پرتاپ می‌کنند ، ... عاشق غذای گوشتی و کباب هستند ... با هیچکس شریک نمی‌شوند ... همسر آزاری دارند ... آنها را حبس می‌کنند ... تک خوری می‌کنند ... به خودشان می‌رسند ... پس انداز زیادی دارند ... پولهای خود را در ده جا پنهان می‌کنند ... از کسی قرض نمی‌گیرند ... و به کسی هم قرض نمی‌دهند ... خلاصه در یک کلام ... در مراودات اجتماعی و وصلتهای خانوادگی مواظب این افراد باشید ... شدیدا  از اقوام سببی تحقیق و تفحص نمایید.... با تشکر

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

داستانک وصیت نامه

 

علیرضا بنده زاده در کنار مزار پدرم

وصیت نامه

        ... جاتون خالی اواسط مرداد در طالقان بودیم ، سر ظهری هوا خیلی گرم بود ،  زیر سایه  درختان   آلبالو بر روی تاب آرمیده بودم ، نوازش نسیم دل انگیز و نغمه مرغان باغ ، گویی بهشت زمینی را تداعی می‌کرد ، .... ناگهان ، بادی سریع شروع به وزیدن نمود ، گرد و خاکی به هوا بلند شد ، آرامش زمین بر هم خورد  ، اتحاد مرغان پاشیده شد ، آوایشان کور شد ،  لحظه‌ای چونان ابری سفید ، گرد و خاک همه جا را فراگرفت،  بوی نمناک رطوبتی دل انگیز به مشام می‌رسید، رخوت سرد باران خورده کاهگلهای روستا ، شامه را نوازش می‌داد، شاید بوی بهشت بود  ، کمی ترسیدم ، در دنیای امروزی  پدیده ای  نادری رخ نمود ، پرتو خورشید هر لحظه به انواری شکیل  تابیدن گرفت ، صدای آشنایی مرا فرا خواند ، طنین صدا جذاب بود و گیرا ، همچون اکوی مداحان ، بی شک دچار  دجاوو  شده‌ بودم ، چون  برایم صحنه آشنایی را تداعی می‌نمود ، یک لحظه خواستم بگریزم ، حوصله جنجال نداشتم ، اما صدا بلندتر شد ، اسم من را صدا زد !!! ...  فرزندم ، اشک در چشمانم حلقه زد ، بی اختیار گفتم ،آقااااااااجووون ! ، آمده‌ای تا مرا با خودت ببری !!! ... من آماده‌ام ، هیچ کار ناتمامی ندارم ، به اوج بلوغ  رسیدم! ... وای چقدر زیبا و رمانتیک میشه ، ... در اوج! رفتن واقعاً  چقدر زیباست ، می‌خواهم با تو  بیایم تا  در کنارت قدم بزنم ، چقدر دلم هوایت را کرده ، ببر ... مرا هم با خودت  ببر !!! ... چقدر بموقع آمدی ، چه خسته و دلگیر هستم ، هوایت را کرده بودم !!! ...  هر لحظه صدا نزدیک تر و نزدیک تر شد ، ناگهان صورتی زیبا و حیرت‌انگیز نمایان شد ، چه سفید با  پیشانی بلند ، اما اینکه پدرم نیست! ، گفتم شما؟ ، لبخندی زد ، و از ورای چشمان و لبان زیبایش ، یقین نمودم که خاطره‌ای از چهره پدرم در اوست ، مانند فرزندم علیرضا ، با قدرت تمام گفتم : پدددددر ! ، باز هم لبخندی زد ، گفت: نه، ..... نیامده‌ام تا تو را  ببرم !!! ، سکونی در قلبم احساس کردم، پاهایم کرخت شد،  بهت و حیرت چهره‌ام را فرا گرفته بود ، چرا ؟  پس چه شده ؟ لااقل کمی پیش من بمان تا از اوضاع زمانه برایت بگویم، گفت: همه چیز را حتی بهتر از تو می دانم ! ... گفتم : می‌خواهم دنبالت دوان دوان بیایم ، نصیحتم کنی !، تنبیه ام کنی! ، گوشم را بپیچانی! ، کاری بکن بیشتر با تو باشم !، کم کم احساس کردم ، در حال دور شدن بود ، تو را به خدا کمی بیشتر بمان ، من هیچوقت تو را سیر ندیدم! ، بی شک در حال رفتن بود ، دوباره اشک در چشمم حلقه زد ، چرا باز دوباره رفتی؟ چرا؟ چیزی بگو؟ آیا از من راضی هستی ؟ باز هم لبخندی زد و گفت : وصیت نامه ! ... فقط وصیت نامه !!! ... و به کلی محو شد ! ... ناگهان از خواب پریدم ! عرق سردی تمام وجودم را فراگرفته بود ، چه خواب سنگینی بود !!!، چندین سال بود که دیگر  خوابت را نمی‌دیدم، مطمئن شدم که با لبخندی که  ازاو دیدم ، از من راضی بوده! ... ولی منظورش چه بود از آن حرف ... !!!

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

احترام به بزرگتر

 

جواهر درخشان زندگی - مادرم

احترام به بزرگتر

دل نوشته ها -  قسمت سوم

اول جستار   ، به نام خداوند غفار ... و  با عرض پوزش از جسارت گفتار ... قصد کردم عریضه‌ای بنویسم  در تردید پندار ... یا شاید هم قصد شکایت  پیش خداوند قهار  ... بنده کوچک تر از آنم که به درگاه بزرگان شکایت برم ... اما چه کنیم که زمانه ستگمر است  و مکٌار  ... غرض از نوشتن این سطور بی مقدار ... پنداریست در حیطه باور های شخصی ... چون کسی را جوابگو ندیدم و سخت از این فکرت دنیوی  آزرده خاطر گشتم ... به سبب رهایی از مزاحمت فکری و رهمنون از بزرگان، دست به قلم بردم ... تا آیندگان بدانند که کسی بود که نطفه و ریشه کینه‌های آینده را می‌دانست و.... فقط می‌دانست ... و نمی‌توانست کسی را همراه و همدل خویش نماید ... و نخواست عریضه‌ای برای قاضی نویسد!  ... چون احترام به بزرگتر را واجب بر جیفه دنیوی دانست ... و همان به نوشتن،  دل نوشته بسنده نمود ، تا روزی و روزگاری سندی باشد بر رسوائی  زرنگی خاصان  و سکوت کردن کوچکان به حرمت احترام  ... و آنگاه فرزندان ما نگویند که، چرا ، چون و چرا چنین شد ... مگر کسی عاقل نبود  در آن دوران ؟؟؟

چون شعر و شاعری را میراث معنوی پدر می‌دانم ، علاقه داشتم که استعداد شاعری داشتم و می‌توانستم نصایح و واقعیات را در قالب شعر بیان نمایم ، اما افسوس که این امواج و آلودگی شهر ، خلاقیت را کشته و مخیله،  از بیان گفتار  به شعر قاصر گشته  ...

و لذا چندی پیش ، مشکلاتی فکری از جنس طمع و آز دنیوی بر ما احاطه گشت که مسیر سلامت فکر را زایل نمود و دو چندان که به جستجوی حقیقت شتافتم ، کمتر یافتم و جوابها همه ضد و نقیض ...

دیروز شعری از استاد شهریار دیدم که ، باعث شد ، دوباره این افکار جانکاه تازه شود ... چنین بود:

(((  از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران    ///       رفتم از کوی تو ، لیکن عقب ِ سر نگران  )))

(((  ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی   ///   تو بمان و دگران ،  وای به حال  دگران  )))

... یعنی این کلمه " دگران " در بیت فوق ،  چنان قدرتی به بیت فوق داده ، که داغ هرکسی رو تازه میکنه ...

 ... ولی ایکاش می‌تونستم خیلی سربسته با زبان شعر ، فقط یه اشاره‌ای کنم ... تا حرمتها محفوظ بمونه ...

/// مثل این شعر ...  از خودم گفتم :

  (((  خوبان ، پاسخ بخشش را دهند با احترام  /// و گر زور باشد در میان ، سکوت را نپاید دوام  )))

می‌بینید ... با  یک بیت ...  خیلی مؤدبانه ، تمام منظوری که باید یه آدم عاقل بگیره ... می‌گیره !!!

ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست ... که پدر و عموی بزرگوار در اشعارشون همیشه گفتند که از بخل و کینه و حسد دوری کنید ... اما داستان زندگیست که کوزه گر باید همیشه از کوزه شکسته آب بخوره!!!

البته پدر گرامی اشعارشون رو مناسبتی گفته بودند و زیاد نتونستیم اونا رو جمع آوری و چاپ کنیم ... ولی عموی بزرگوار ... دیوان اشعارشون هست ... و شعر های زیبایی رو گفتند ... مثلاً :::

((( بلبل از نغمه گری محبوب است /// عقرب از پیش نظر مغضوب است )))

((( آدمی گر نکند بذل هنر /// کی تواند که کند کسب ظفر )))

....

و زبان وصف حال ما در این مقال :

دلم لانه بوم غم زین بناست /// که مس عامل امتحان طلاست

سلیمان شود غرق بحر محن  /// چو بیند نگین در کف اهرمن

ولی خوش شنیدم ز اهل کرم  /// که نقش است در حیطه باورم

هر آنکو کند خلق را چه براه  ///  خود او مقیم است اول بچاه

....

بهترین شعر ایشان بنام " خشت " که دعوا بر سر ارث و میراث :

کی سزد در طلب لذت دهر  /// پر شود مشربه ها از خم زهر

عمرها ئی که ندارند دوام  /// هر که دل بست نباید آرام

کی بود در خور ارباب کمال  ///  دادن دل بزر مال و منال

/

/

و در تک بیت ها آمده :

همین پندم از ناصح آمد به گوش  /// که در وقت گفتن نمانم خموش

هر آن محترم داشت رأی پدر ///  نهد تاج فخر و سعادت بسر

هر آنکس که دلجوی مادر شود  /// قرینش عنایات داور شود

///

بله واقعا زبان شعر خیلی نافذ و محترمانست ...

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

داستان کوههای سپید - قسمت اول

داستان کوه های سپید

تقدیم به همه کودکان آزاده و شجاع  ایرانی

بخش اول – پسرک

پشت کوههای بلند و سربه فلک کشیده ، سرزمینی بود خرم و سرد ، با مردمی آبرو ترس و فرهیخته ، که به امانتداری و صداقت شهره بودند ، حلال و حروم رو می‌فهمیدن و خیلی مواظب بودن تا مال حروم وارد زندگیشون نشه ، نون بازوی خودشون رو می‌خوردن ، و احترام زیادی برای همدیگه ، قائل می‌شدند ، ... قصه ما از اونجا آغاز شد که ، پسرکی باهوش و عدالتخواه ، تصمیم گرفته بود ، بر علیه خرافات و پیمان نامه های قدیمی ، قیام کنه  و آگاهانه باقی  بچه‌ها رو هم بدنبال خودش بکشونه ! ...

بی بی خانوم که بزرگ فامیل بود ، طبق قراری که از قدیم با اقابزرگ گذاشته بودند ، قرار بود که وقتی عین‌الله پسر لوس و از خودراضیش بزرگ شد  با شایسته ، دختر معصوم و تحصیلکرده آقا بزرگ که مکتب دار آبادی بود ، تن به یه ازدواج اجباری و مصلحتی بدن ، همه سکوت کرده بودن و منتظر سرانجام این پیمان نامبارک بودند ... حالا دیگه مرحوم آقابزرگ ، معلم قرآن وشاعر و  اندیشمند آبادی  از دنیا رفته بود و بی بی خانوم هم دچار فراموشی و زوال عقل شده بود ...

خلاصه ...  شبها و روزها درپی هم می‌گذشتند ، پسرک آرام و قرار نداشت ، روزها  همه دنبال فراهم کردن سور  و ساط عروسی بودند ، ... ولی شبها انگار ، کسی خواب به چشم نداشت ،  همگی با چشمان نیم بسته ، خودشون  رو به خواب خرگوشی  زده بودند ، تو  یه  چشمشون  ترس و تو اون یکی  چشمشون حیا  موج می‌زد  ، بعضی از پیرها هم تو خواب ناله می‌کردن و عبارات نامفهومی رو بزبان می‌اوردن ...  اما پسرک  قصه ما ... شب تا صبح چشماشو رو هم نگذاشت ، چون نمیتونست خیلی ازسنتها و خرافات قومش رو قبول کنه ... با عقل ناقص خودش خیلی چیزها رو درک می‌کرد و برای اثبات درستی حرفاش ، همیشه می‌رفت پیش معلم آبادی ، خیلی از پیمانهای ظالمانه قبیله‌ای ، بده بستونهای بزرگترها و... خلاصه ... خیلی از واقعیت های زشت رو میدونست که غلطه ...

 اما ...  تا می‌خواست حرف بزنه ، و دلیل این کارهای بی منطق رو بپرسه ، بزرگترای فامیل می گفتن ، هیس ... هیس ... ساکت شو! ... بچه فضول و پررو ...  پای آبروی فامیلی  ،  در میونه ...  حرف نزن!  ... خون به پا میشه ،  آق میشی! ... میکشنت!...

عین الله که پسر زشت و بداخلاق بی بی خانوم بود ،..  بهش میگفتن آقای دکتر! ، ولی معلم آبادی گفته بود که این عین‌الله مدرک نداره ، همینجوری تجربی طبابت و آمپول زنی رو یادگرفته و به دفعات زیاد  هم آمپول رو کج میزد و خیلیها رو ناقص کرده بود ، ولی با دادن پول و گذشتن از دستمزدش  ، شاکیها رو راضی می‌کرد ... تازه می‌گفتن که عین‌الله  رانندگی هم بلد نیست ...  و یه بار نزدیک بود آقا بزرگ رو بفرسته ته دره ، چون سر پیچ بجای ترمز ، پدال گاز رو فشار داده بود ... اینها رو پسرک می دونست و می‌رفت به بچه‌های باسواد آبادی می‌گفت ، به خاطر همین کاراش هم عین الله خیلی از پسرک شاکی بود و توی یه مهمونی،  جلوی جمع گوش پسرک رو پیچونده بود و کسی هم شکایت نکرده بود ... چون  زن آقا بزرگ گفته  بود که عین‌الله خیلی عصبیه و سریع دست به چاقو میشه ، وبا ریختن توپهای کوچیک تو چای ، انرژیش چندبرابر میشه و هیچکس هم حریفش نیست... ... به خاطر همین هم ،همه فامیل ازش میترسیدن !!!

یه سئوال مهمی همیشه ذهن پسرک کنجکاو رو پر کرده بود ، و اون این بود که مردم  میگفتن ، که ...  چون پدرش مرحوم آقا بزرگ ، خیلی انسان وارسته‌ای بوده ، هیچوقت با کسی درگیر نمی‌شده و همیشه از حق خودش میگذشته ، ... این خیلی عجیب بود براش چون آقا معلم میگفت ، مرحوم آقا بزرگ معلم قرآن بوده و کسی که قرآن رو فهمیده باشه ، هیچوقت تن به ظلم نمیده ، ... به خاطر اثبات همین موضوع ... یه روز میره پیش مادرش و از اون می‌خواد تا با گفتن خاطرات گذشته ، در مورد بی تفاوتی نسبت به مال دنیا که از فضائل  پدرش بود ...  بیشتر تحقیق کنه ... خلاصه مادرش در مقابل کنجکاوی و حقیقت جویی های پسرک ، طاقت نمیاره ... و اسراری رو از خانواده عین‌الله میگه که دل هر انسان آگاه و بیدار رو بدرد میاره ...  ادامه در قسمت دوم !!!

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نگاهی به عکسهای زیبای طبیعت طالقان

لطفا بر روی عکس کلیک نمایید ... یا از اینجا دریافت نمایید..

طالقان ، تکیه ناوه ، مصطفی امیرخانی

برای مشاهده تعداد بیشتری از عکسها ... یا بر روی تصویر ... یا از   اینجا ... کلیک نمایید.

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چرا عاقل کند کاری ...

چرا تو یه مقطع زمانی شکم میاریم ؟

از فامیل بریده و طرد میشیم ! ... دوستای خوب و از دست میدیم !

دروغگو و سیاست باز می‌شیم!

هزار تا مسئولیت می‌ریزه رو دوشمون !

چرا؟ //// واقعاً چرا ؟ ... فلسفه این و هیچکس نمیدونه ؟؟؟

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

انسانهای بی ریشه

........... برگ سبزی هدیه به گروه فرهنگی اجتماعی – طالقان ، بهشتی دیگر 

" انسانهای بی ریشه را باد به این سو و آنسو می‌کشاند "

خوب ، فرصتی دست داد تا در مورد یکی از پایه‌ای ترین و بنیادی ترین مباحث علوم اجتماعی صحبتی کنیم.

شاید دقت کرده باشید، بسیاری از انسانهای عاقل و خردمند در طول زندگیشون حتماً به یه سئوال اساسی مواجه می‌شوند.

+++   ادامه مطلب را در اینجا بخوانید.

 

                                                                                                مصطفی امیرخانی ( نوه فیاض طالقانی )

                                                                                  روستای تکیه ناوه طالقان

                                                                                            پنجشنبه 4 اسفند 90

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

گربه روی شیروانی داغ

Cat On a Hot Tin Roof

می‌دانی من چه احساسی دارم؟ همیشه حس می‌کنم مثل یک گربه روی یک شیروانی داغ هستم.» بریک در پاسخ می‌گوید: پس از روی شیروانی بپر پایین، مگی! گربه‌ها از روی شیروانی می‌پرند پایین و هیچ صدمه‌ای نمی‌بینند. این کار را بکن. بپر!» مگی می‌گوید: بپرم کجا؟ به چه امیدی؟ بریک ‍پاسخ می‌دهد: یک عاشق گیر بیار. مگی: «مستحق این کار نیستم. جز تو هیچ مردی را نمی‌بینم، حتی با چشم‌های بسته فقط تو را می‌بینم...

ادامه

اِ اِ اِ ... همه چی رو ول کردن چسبیدن به فوتبال ! ...

یه اندیشمند معروف " حالا نمیگم چینی! ... چون همه فکر میکنن حرفاشون هم مثل جنساشون بنجل و پَسته " میگفت : برای اینکه بتونی خودت فکر کنی و بتونی مستقل نظر بدی ... چند روزی رادیو و تلویزیون و روزنامه و البته سایتهای خبری رو ول کن! ... ببین چه خبره! ... مشکل مردم چیه؟ ... یه عده خودشون رو راحت میکنن ... زودی میگن بابا ... تمام دنیا همینه! ... تو آمریکا و انگلیس هم ... تظاهراته! ... میزنن! میگیرن! ...

ما که جای خود داریم ! ... دِ نشد دیگه! ... موقع فرهنگ و دین  و وجدان کاری میشه! ... میگن نه ما بالاتریم ! ... با هیچ کشوری قابل قیاس نیستیم ! ... موقع حق و حقوق مادی که میشه! ... میگن ... ما باید خودمونو با کشورهای هم طراز مقایسه کنیم ... مصر ! ... ترکیه! ... مالزی! ... کره جنوبی! ...

این سوناتای جدید رو دیدید! ... آدم کیف می‌کنه فقط نگاش کنه! ... آره همون عمله‌های 33 سال پیش که لوله گاز میکاشتن! ... یادتون اومد؟ ... چه عجب !!!

چه ماشینایی ساختن!!! ... چند سال بعد ما شروع کردن! ... البته با استثمار و استعمار آمریکا!!! ... کشور بدبختین! ... دین و ایمون درست حسابی که ندارن! ... فرهنگ و غیرت هم ندارن! ... تعصب ناموسی ندارن! ... آمار خودکشیشون زیاده! ....

پس چی دارن که ما نداریم ؟ ... اتحاد؟ ... صداقت؟ ... چی؟ ... شما بگید؟

... فکر نمی‌کنید ... یک در ملیون ... هماهنگی درآمدهای سطوح کارآمدی و شایسته سالاری باشه؟ ... حالا تا همینجا ...


نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... خودی و غیر خودی

فقط دادن یارانه مادی کافی نیست ... باید به خودی‌ها به ایرانیهای دلسوز و دلسوخته ... بها داد  ... یارانه معنویت ، یارانه شخصیت ... مثل درجات نظامی ... به پیشکسوتها ...  بها بدین ... دارن سرد میشن ... بزور می‌خوان خصوصی سازی کنن ... قدیمیها رو بریزن بیرون ... بجاش پیمانکار بگیرن ... این رسمش نیست ... همه این موضوع رو فهمیدن !!! ... دلسردی بی انگیزگی ... "از اینجا بلند شو" ... اینجا نشین! ... که چی؟ ... تا کی؟  ... اونوقت میگن معترضین از خارج میان ! ... با پولهای ع... و س ... !!!!!!!!!!!!

............ متن قبلی پاک شد.

به قول مرحوم سهراب سپهری:

آب را گل نکنید! ... شاید درویشی لقمه نانی خشکیده درآب فرو برده!

مردم بالا دست آب را نمی‌فهمند ... چون زحمتی برای بدست آوردنش نکشیده‌اند ... لااقل آب را گل نکنید! ... ماهیگیران منتظر این موقعیت هستند!!!

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... دموکراسی در دقیقه 90

دموکراسی در دقیقه 90  یا دموکراسی آپارتمانی

... یکی دوماهه ... بعد از هدفمند شدن یارانه ها ... تقسیم بهای گاز مصرفی آپارتمان ها ... چگونگی تقسیم گازبهای آپارتمان ... بحث دادن یا ندادن اون سر زبون ها افتاده !!! ... خلاصه ... همه جا صحبت ازرقمهای نجومی قبض گاز زمستون بود !!!  ... شنیده بودم توی آپارتمانها سر این مسئله جنگ و دعواست ... چند تا مطلب سرچ کردم ... دیدم اکثراً همه از یک منبع کپی برداری شده ... ( بهتر و عاقلانه است که بر اساس متراژ تقسیم شود. ) ...

... ولی مسئله آپارتمان ما چیز دیگه‌ای بود ... شاید تازگی داشته باشه ... با عمر و عاص بازی و ... گریه و ... حیله گری ... بالاخره با رأی گیری حضوری و جبری ... تقسیم به نفر شد ... !!!

چرا؟؟؟

بقیه ماجرا + عکس ...  در ادامه مطلب ...

 

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

جوامع الحکایات ( قسمت 1 و 2 و 3 )

جوامع‌الحکایات ( بخش 1 و 2 و 3 )

 روزگاری بس دیرین نزد استادی شاگردی می‌نمودم ، روزی استاد چنین فرمود: هر انسانی را قیمتی است ! ... کسی را با یک شکلات می‌توان خرید! ... کسی را با یک سفر سه روزه به ترکستان! ...  و یکی را با مسئولیت شیرخوارگان  و شیرین خردان !!! ... از این گفته استاد سخت برآشفتم : ...

+ + +  ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... رفتن از تهران آرزوی ماست ... اما !!!


... آقا این شخصی های مسافرکش رو بردارید ... مسافر کِش نیستن ... مسافر کُشن ... البته نه بخاطر ... ویراژ دادن و تند رفتن تو اتوبان ... ( کاش تند می‌رفتن و اینقدر حرف نمی‌زدن ) ... بخاطر حرفایی که می‌زنن ... فکر آدمو میکشن ... ( کاش مسئولین اقتصادی و سیاست گذار ... با لباس مبدل چند ساعتی در روز پای درد دل اینا مینشستن ... خدائیش تمام اوضاع و احوال کشور دستشون میومد ) ... خلاصه کاری نداریم!!! ...

... داغ دلم تازه شد ... به خودم قول داده بودم ... دیگه بدو بیراه نگم! ... دیدم نمیشه! ... واقعاً  نمیشه !!!!!!!!!!!

... آقا ... بعد از چند بار پرسیدن مدارک و گرفتن لیست مدارک مورد نیاز ... برای گرفتن 2 تومن وام از این مؤسسات بظاهر اسلامی و بنام ائمه اطهار ... امروز با تمام مدارک و پوشه و خودکار ... ( آخر مشتری مداری ... ) ... رفتیم ... وام بگیریم ... دو بار ما رو فرستاد تا کپی بگیریم ... چون تو دستورالعمل ننوشته بود ... ( آخر بی مسئولیتی ... ) ... بعد گفت پرینت حساب دسته چک ؟؟؟... حداقل سه ماه  آخر چک برگشتی نداشته باشی ... گفتم: آقای محترم ... این دسته چک حساب حقوقیه ... اگه یه چکمون برگشت بخوره ... کمیته انظباطی و تعلیق و اخراج داره ...  بعد از بررسی فیش حقوقی ... انگار ترش کرده باشه ... یه کم جا خورد ... کجا کار می‌کنی؟ ... کارت چیه ؟ ... مدرکت چیه؟ ... چند ساله ؟ ... ...  آخه مردک به توچه ؟ ... این رقم تو فیش  حقوقی رو که میبینی مال بیست سال سابقه کاره ... توش علی الحساب عیدی وزارت کار داره ... اضافه کاری 100 ساعتی داره ... ( البته 100 ساعت واقعی ...با ضریب یک و چهار دهم ... خودش یه حقوقه ... تازه از وقت زن و بچم زدم ... نه مثل بعضیها ... 100 ساعت الکی بگیرم ... تازه تو ستون آخرش ... خالص دریافتی رو ندیدی که نصفش ... بابت مالیات و بیمه و بدهی ... کم شده ... تازه از این مبلغ کلی هم بابت اقساط بانک مسکن و وامای دکون بقالیهای مثل شما داره کم میشه!!! ) ... خلاصه ... گیر شو داد !!! ... با قول تعمیر ماشین پرشیا صفر داداشش هم درست نشد که نشد !!! ... گفت:  اگر وام گیرنده ... چک نداشته باشه ... یه نفر ثالثی باید بجاش چک بده ... ( ... میخواستم فحش ندم ... دیدم نمیشه ... البته تو دلم گفتم ! ... ای ... اون امام هشتم کمر همتونو بزنه ... چرا اسم امام هشتم و بد نام میکنین ... از اسم ائمه برای یه قرون دو زار گدائی سوء استفاده میکنین ... آخه تو کجای جهان ... پوشه و کپی رو باید مشتری خودش بیاره ... تازه اون گردن کلفتان که میلیاردی بدون ضامن پول گرفتن و الفرار ... حالا زورتون به ما میرسه ... " اینجا بود که یاد ضامن آهو اوفتادم ... دیدم ... اسامی ... با عملکرد ... چقدر فرق داره ... آخه برای دو تومن وام ... چرا سه تا ضامن ... خود وام گیرنده که دبیر رسمیه ... همسرش هم که دولتیه " تازه تو برگه نوشته بود ، همسر نمیتونه ضامن باشه " ... نفر سوم چرا ؟؟؟ ... چک برای چی ؟ ... مگه تو قانون سفته نباید باشه!!! ... ( بابا شماها که اسم اسلامی دارین ... باید بیشتر به قانون احترام بذارین ... بالاخره این پیوند دین و اقتصاد این روزا کلی باعث تأسفه ...!!! )  ... آخه تو این دوره زمونه ... ما از کجا یه نفر سوم رو بیاریم که چک داشته باشه! ... پدر و مادرامون که چک ندارن ... کدوم فامیل دست دوم و سوم ... حاضره چگ ضمانتی بذاره ... به کارمندا هم تازگیها چک نمیدن ... پس همش دروغه ... این وام مال ما نیست ... مال گردن کلفتاست ... ) ...

... سرتونو درد نیارم ... تازه عادت کرده بودیم به این بروکراسی اداری ایرانی ... " پیش خودم گفتم ... اشکالی نداره ... منم تلافیشو سرشون در میارم  ... اگه پرشیای داداشش رو بیاره اینجا ... چنان کاری میکنم ... که موتورش بترکه !!!  ...

... بعد هم که سوار یه پراید ... مسافر کش شدم ... همش حرف زد ... " آره شما بچه تهرونا ... خوب حال میکنید ... این همه امکانات دارین ... خوش بحالتون ... تمام امکانات ریخته تو تهرون ...

... درآمد عالی ... خیابونای بزرگ ... ماشینهای خوشگل ... پارک و چراغ رنگیو ... دکتر و بیمارستان ...  حاضرید یه روز تو شهرستان زندگی کنید؟؟؟ !!!! .... بعد از چند دقیقه ... جوابشو دادم

... !!! ...

... گفتم ... ببینید ... بی عرضگی از دولته  ( کلاً تمام دولتها ) ... ما باید صدها کارخونه مثل ایران خودرو و سایپا تو تمام شهرهای کشور داشته باشیم ... باید هزاران بیمارستان مجهز ... مثل بیمارستان بقیة الله تو تمامی شهرها داشته باشیم ... حتی اگه مریض هم نداشته باشن ... پول نفت رو بیخود میدن به کارمندای دولت تا مشکل بیکاری کم بشه ... اونوقت میگن بیمارستانها و شهرداریها باید خود کفا بشن ... برق و آب و سوخت ... باید قیمت واقعی باشه ... آخه شما چند تا سد و اتوبان و کارخونه با پول نفت بسازین ... تا مردم باورشون بشه !!!

... بعد گفتم ... آخه چه تفریحی تو تهرون هست ... خدا شاهده ... آلان پنج یا شش ساله ... تئاتر و سینما نرفتیم ... همش فیلمای قاچاق از اینترنت دانلود کردیم ... تو شهرستان هم میشه!  ...  سالی یک بارم به شهر بازی و سرزمین عجایب نمیریم ... چون نه میشه برنامه ریزی کرد ... نه اینکه خوش میگذره ... چون سر کم و زیاد خرج کردن ... آخرش دعوا میشه ... پس بهتره بشینیم پای پلی استیشن و کمتر دعوا کنیم ... بعدش ه که ... یک ساعت یا بیشتر تو ترافیک برگشت از  محل کاریم ... تازه با اضافه کاری ... ساعت 8 یا 9 شب  میرسیم خونه ... خانواده یعنی یه جمعه ... دیگه مهمون و مهمون بازی ... با این گوشتای خورشتی کیلو 20 تومن ... معنی نمیده ... تازه اینقدر تو اداره مرغ خوردیم ... بدمون اومده ...

... خانواده یعنی یه نفر ... قبیله معنی نداره ... همخونی یعنی چرت ... خوش بحال اونایی که میگفتن ... ترانه سال 2000 ... به سفارش صهیونیستها ساخته شده ... !!! ... دیدی چه زود و راحت به اهدافشون رسیدن !!! ... این همه گفتن بابا ... اهم ووو اوهووووم ... دیدی راست بود !!!

... تازه بهش گفتم ... اینجا ماستاش ترش نمیشه ... بلکه بمونه تلخ میشه ...

... اینقدر پارازیت و امواج رادیویی و اطلاعاتی زیاده که ... همیشه بد خوابی و سردرد داریم ...

... آبش اینقدر نیترات و کلر و فلوراید داره ... که به دستور صهیونیستها ... می‌خوان عمر مسلمونارو کم کنن ؟؟؟؟‌!!!!!

... ظروف مسی مارو بردن ... بجاش ظروف آلومینیمی آوردن ... کار صهیونیستها بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟

... ماشینهای فرسوده رو جمع نکردن ... به اهالی تازه مسلمون شده ... حاشیه نشین تهرون ... برق مجانی امام دادن ... برای رفتن به نماز جمعه براشون سرویس گذاشتن ... از قصد ... تهرون رو بزرگ کردن ... !!!

... تو ژاپن لای کاغذ و مقوا ... گوجه فرنگی میکارن ... زمین و نفت ندارن ... ما این همه زمین بلا استفاده داریم ... چرا دکتر جاسبی گفت ... با این همه فارغ‌التحصیل ... دریای خزر رو به خلیج فارس وصل میکنیم ...  چرا نکرد ؟؟؟ ...

... چرا بجای پراید ... اتوبوس و قطار نمیسازیم ... چرا جلوی هدر رفتن ... آب شیرین رو نمیگیریم ... چرا اینقدر آب لوله کشی و  دکلهای برق ... پرت دارن ... اینا زیر بناست ... نه برداشتن سوبسید ...!!!

... داشتم نزدیک محل کار می‌رسیدم ... که دیدم ... راننده پرایده داره ... از ارزشهای اساسی انقلاب و اسلام و دین دور میشه ... !!! ... گفتم نه نه !!! ... صبر کن ... منم شهرستانیم ... پدرای ماهم حدود هشتاد ساله از طالقون برای کار به تهرون اومدن ... اصلاً همه تهرانیها شهرستانین !!! ... حالا بیشتر ... همدیگرو درک کردیم ... خدائیش نمی‌خواست کرایه بگیره ... بزور بهش کرایه دادم ... اومدم شرکت ...  تا این اراجیف ... هفتاد من مثنوی رو بنویسم ... کو گوش شنوا !!!



نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نوشته های زورکی

....

واقعاً نقش هنر و هنرمند چقدر مهمه ... به نظر من جایزه صلح نوبل رو باید داد به حمید طالب زاده با اون آهنگ معروفش " همه چی آرومه ، من چقدر خوشبختم " ... مثل یه حوض آب یخ ... همه رو سرد و خنثی کرد ... حالا خوب یا بدش بماند ... سلیقه و رفتار جناحی و سیاسی هر کسی با نفر دیگه فرق میکنه .... البته هر عقیده‌ای محترمه!!! ... هیچ جای شکی تو این نیست !!! ... گفتم جایزه صلح به جای جایزه هنر !!! ... انگار صلح ... مهمتر از هنره !!!

... بقول قدما ... میگفتند ... تا بچه گریه نکنه ... کسی بهش شیر نمیده !!!

... یا بهتر و اسلامی تر اینکه بگیم ... " خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمیده ... مگر آنکه خود اون قوم بخوان ... "

... حالا قصدم چیه؟؟؟ ... تازگیها مد شده ... همه ( یه چیزی بالای 99 درصد !!! ) ... از انتقاد و انتقاد پذیری متنفرن !!! ... قبلاً میگفتن ... یکی از اقوام بدوی ایرانی این خاصیت رو داره ... و براش جوک میساختن ... ( البته اسمشو نمیبرم که ... خودشون و خداشون ... مشکلشونو حل کنه !!! )

... روز خبر نگار پیش اومد و ... نقش تبلیغات در راستنمایی !!! ... و نقش وام سی میلیونی !!؟

... یاد حرف یکی از همکارا اوفتادم ... به عنوان یک نصیحت اداری ... بما میگفت ... هیچوقت سوار ماشین رئیستون نشین !!! ...  چرا ؟؟؟ ... قاطی شدن و مورد تحویل واقع شدن از طرف رؤسا ... البته بدون داشتن هیچگونه ... کار برجسته یا نبوغی!!! ...  درسته یه حالت خوب یا خوشحالی یا بقولی ... لوس شدن !!! ... بهمراه داره ...  ولی عواقبش ... صدها برابر بدتره ... !!!

... همیشه که اون آدم رئیس نیست ... یا ... احترام قلبی و ارزشتو بین مردم اجتماع از دست میدی ... !!!  ... با رفتن یا بی سمت شدن اون رئیس ... یه دفعه شوک روحی بهش وارد میشه ...  دیگه تا ابد  به اون شخص میگن وابسته ... حرفا و دستوراتشم میشه ... زورکی و ظاهری  ... آدم خوب باید  آزاد باشه ... همیشه در حال انتقاد باشه ... و صد البته ... خودشم مورد انتقاد واقع بشه ... ( اگه دروغ میگم یا نظری غیر از این دارید ... لطفاً تو بخش نظرات بصورت خصوصی بنویسید )...

... بله !!! ... این بود منظورم ... انسان با انتقاد ... آزاده !!! ... نمیتونید ... این حس رو از بشر بگیرید ... اونوقت ... همه ... بدون هیچ مزاحمتی میشن رذل و فاسد ... یا آدم میشه بی تفاوت یا میشه تعصبی و ... !!!

... انتقاد هم بنابه فراخور ... باید حد داشته باشه ... نه اونقدر جلوشو بگیرید ... که بشه ... سد، فنر یا بادکنک ... !!! ... یا نه اونقدر زیاد باشه که بشه ... تعصب و دشمنی ... !!!

... این افراط و تفریط ... متأسفانه خیلی زیاد شده ... مثل صفر و یکه ... یا خاموش یا روشن ... یا بودن یا نبودن ... یا قرمز یا آبی ... یا اسلامی یا کافر ... یا اصلاح طلب یا اصولگرا ... !!!

... انگار وسط نداره ... ( آقا ... اوناییکه ریاضی خوندن ... میدونن ... بین صفر و یک ... بی نهایت عدد هست ... یا بهترش تو منطق فازی ... یا سیستم هوشمند ... خود بخود بنا به شرایط محیطی ... این عدد بین صفر و یک ... اتوماتیک تغییر میکنه یا بهش میگن مصلحت !!!... )

( ... خیلی سخته ؟؟؟ ... آقا کجا مدرک گرفتی ؟؟؟ ... خدمت شماهم میرسیم ! ... با مطلب ... مدرک گرایی یا مهندسی مدرک !!! ... خلاصه این مطلب اینه ...زندگی با علم و تعقل ... مثل حرکت تو یه اتوبان چندین بانده میمونه ... هرکس بنا به فراخور قدرت موتورش ... تو یه باند خاص حرکت میکنه... باید با اعمال محدودیتها و شرایط حرکت کنه ... مثلاً زیر سرعت هفتاد ... باید بره تو جاده خاکی ... و کسی که موتورش قویتره ... ...  البته باشناسایی شکل و مدلش  ... باید یه باند خالی همیشه برای سبقت باز باشه  ... و از راست هم کسی سبقت نگیره ... کسی هم که ماشین عمومی میبره ... اگه تصادف کنه ... تا ابد گواهینامش باطل بشه !!!  ... البته بحث جوانگرایی به جای تجربه گرایی  و تعهد گرایی به جای تخصص گرایی ... هم تو همین مطلبه !!!   ... قدیما مد بود ... میگفتن ... مدرک مهندسی ! ... حالا میگن ... مهندسی مدرک ! ... ببینید ... چقدر دنیا عوض شده )

... بگذریم ... اینا گریز از مطلب اصلی بود !!!  ( آدم که دیر به دیر مطلب بنویسه همینه دیگه !!! )

بله ... داشتیم از افراط و تفریط میگفتیم !!! ...

... تو این گرمای بی سابقه تابستون امسال ... بعضی ها با دمای 18 درجه اسپلیت ... دارن میلرزن!!! ... بعضی ها هم تو دمای 46 درجه داخل سرویس ساعت 4 بعدازظهر کارخونه ها ... حتی بادبزن هم ندارن !!! ... ( ... به این میگن مردمسالاری واقعی !!! ... در راستای توزیع عادلانه برق بین تمام اقشار جامعه !!! )

... بله این رسالت خبرنگاراست ... که دمای 46 درجه رو ... بگن ... 40  درجه ...!!! ... آخه میانگین میگیرن بین دوشان تپه و فرودگاه امام و ... اقدسیه !!!

 بابا ... بیچاره ها ... تقصیری ندارن ... گفتن بهشون اینجوری بگین !!!

... تازه آدم میفهمه ... پیچوندن و زیرآبی رفتن ... واقعاً هنره !!! ... ارزش هنر و هنرمند واقعی !!! اینجا معلوم میشه !!! ... از فلسفه هم مهمتره !!! ... یا بهتر ... پیوند فلسفه و هنر !!! ... یا فلسفه هنر !!!

... بی خودی بهشون گیر نده! ... نمتونن که تو ده دقیقه اخبار ... بیان محله به محله دما رو اعلام کنن !!! ... تو هم یه چیزیت میشه ها ... با رئیست دعوات شده؟... تلفنات زیاده؟ ... ماه رمضون طولانیه؟ ... چته ؟ ... چرا بی خودی به عالم و آدم گیر میدی ؟؟   ... مگه جای تو رو تنگ کردن ؟ ... یه گوشه نشستن نون و ماست میخورن !!!؟؟؟ ... چرا ؟ آخه چرا ؟ ... خدا هم بهت گیر میده ها ؟؟؟ ... خوب یکی هم بتو گیر بده ... خوبه؟؟؟ ... دفاع نمیکنی ؟؟؟ ... بدت نمیاد ؟؟؟ ... برای چی ؟؟؟

 ... اصلاً ببخشید که گیر دادم ... اینایی هم که نوشتم ... همش چرته !!! ... خودتون و خدای خودتون ... هر جور که مصلحت باشه ... عمل کنید ... خداحافظ ...


نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

سایه های بلند تابستان داغ

دقیقه نود

... میگن !!! ... " درست معلوم نیست کی ؟ " ... آدمایی که دنبال سیاست و فلسفه هستن ... یا تئوریسین میشن ... آدمای مغرور و عصبی ... هستن که ... می‌خوان رئیس باشن ... ولی پشت پرده!!! ... نظراتشون رو میگن به آدمای اجرایی پررو!  ... یا شاید هم در بچگی اذیت شدن ! ... یا غمی تو دلشون هست !!! ...  " زبونم لال " ... یکی از اعضای خانوادشون معلوله یا مریضی صعب العلاج داره ... با همسرشون ناسازگاری دارن ... کسی تحویلشون نمیگره ... بد قیافه هستن ... از عشق شکست خورده هستن ... در بچگی زورکی زن گرفتن !!! ... یا هزار تا مریضی روحی و  روانی  ... خلاصه با عقده و کمبود هستن !!!

... بقیه مطلب ... در ادامه ...

 

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ( علیه السلام )

 

مشهد مقدس خرداد 1389

 

جاتون خالی ... چند روزی رفته بودیم ... پابوس امام رضا ...

خلاصه ... هرچی بگم ... کم گفتم ... جاتون واقعاً خالی ...

... هر چند وقت یکبار لازمه ... واقعاً آدم اینجور جاها چیزایی میبینه  ... حتی اگر کافر هم باشی ... موها رو به تن آدم سیخ میکنه ...

... خیلی چیزا ... مثلاً افراد خارجی و تر تمیز که تازه مسلمون شدن ... یا اون پیر مردهای کفشدار امام رضا که با زبان انگلیسی مسلط با خارجیها حرف می‌زدند ... یه معنویت خاصی در مردم اونجاست ... آدم دلش می‌خواد ... بره اونجا زندگی کنه ...

... از همه مهمتر ... چیزی رو دیدم که واقعاً آدم رو میبره به فکر ...

... یه روز رفته بودم بیرون برای خرید میوه ... این آقای میوه فروش با چنان صبر و حوصله ای موزهای کوچیک و بزرگ رو جابجا می‌کرد تا قیمتش مثلاً به کسر 25 تومن روند بشه ... آخرش هم نشد ... و با دوتا گوجه سبز اضافه ... گفت ... آقا راضی باشی ... حلال کن ...

... اونوقت میای این تهرون خراب شده ... میبینی، مسافرکش نامروت که تو یه مسیر ثابت دو سه کیلومتری ( بهبودی و شادمان ) ... از همه ... چه صد متر بری ... چه دو کیلومتر ... دویست و پنجاه تومن میگیره ... تازه بجای مسافر پیاده شده ... بازم مسافر سوار میکنه ... آخه حلاله ... این پارکومتر و تاکسیرانی حرف چرندیه... فقط شعاره ... شعار اسلام نمایی !!! ...

... بساز بفروشا از همه بدترند ... ارتفاع پله ها رو بالا میگیرن ... پا گرد رو کوچیک میکنن ... آسانسور ارزون میذارن ... تیرآهنهای پوسیده خونه قبلی رو بکار میبرن ... تو ادارات مربوطه کانال دارن ... مهندسو می‌خرن ... هزار تا کار خلاف میکنن ... خونه متری یه میلیونو ... دو میلیون میفروشن ... یعنی صد در صد سود ... کدوم اتحادیه و صنفی به کار اینا نظارت میکنه ... اصلاً همچین سودی حلاله؟؟؟ ...

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

به بهانه برزگداشت روز کارگر و معلم

طالقان

هیچ دقت کردین تازگی ها ... یه سکوت مرگباری تو  فضای وب هست !!!

... معلوم نیست به خاطر چیه !!! ... ولی این سکوت هرچی که هست به معنای رضایت نیست !!!

... همراه یه جور دلشوره و اضطرابه ... ( زبونم لال ... مثل آرامش قبل از طوفانه ) ... !!!

... انگار یه چیزی می‌خواد بترکه !!! ... خدا نکرده ... زبونم لال ... زلزله و طوفان یا بغض طبقه ضعیف ... !!!

جام جهانی  20 سال پیش یادتون هست ... زلزله رودبار ... !!!

... خلاصه کنم ... امسال جام جهانیه ...

... ولی حیف که تیم ایران نیست ... چرا ؟؟؟

بقول ناصر حجازی ( تو صحبتاش در برنامه نود ) ... کجامون درسته که ورزشمون درست باشه ... !!!

میگن خط فقر تو شهرهای بزرگ برای یه خانوار حدود 800 هزار تومنه ...

( قبول دارید ... یه محاسبه سر انگشتی تو هزینه های ماهانه  ... 250 تومن کرایه خونه یا قسط وام 18 میلیونی بانک مسکن ... 150  قسط وام ماشین ... 150 خرید گوشت و ماهی ماهانه ... خیلی کم روزی 10 تومن سوپری میشه ماهی 300 تومن ... پوشاک و کیف و کفش ماهی 100 تومن ... میوه و سبزی ماهی 100 تومن ... پول تو جیبی بچه ها ماهی 50 تومن ... کرایه ماشین یا سرویس بچه ها و پدر و مادر 100 تومن  ...

لوازم تحریر و کمک آموزشی ماهی 50 تومن ... شیرینی و شکلات و تنقلات خونه و مهمون ماهی 50 تومن ... نون و برنج و روغن و قند و شکر ماهی 100 تومن ... قسط لوازم خانگی و وسایل خونه ماهی 100 تومن ... پول شارژ آپارتمان و آب و برق و تلفن و موبایل همگی ماهی 100 تومن ... بنزین آزاد و تفریح و غذای بیرون ماهی 50 تومن ...

... تا حالا شده 1650 هزارتومن ( یک میلیون و ششصد و پنجاه هزار تومن ) ...

تازه بدون هزینه های تجملاتی ... مثل دکتر و بیمارستان و دارو .... مثل مسافرت به کیش ... خرج هتل... شام و ناهار در رستوران ... باغ پرندگان کیش ... کشتی تفریحی ... جت اسکی ... کایت ... پینت بال ... بیلیارد ... گلف ... لباس خارجی و هاکوپیان و ... سگ و 206 و مش و  دانشگاه آزاد و سیگار و دود و زهر و مار و ... هزار تا تفریح دیگه که ما حق استفاده از اونا رو  نداریم ... شاید تو اون دنیا بتونیم یه جت اسکی حسابی مفتکی از صبح تا شب بریم ... آخ چه حالی میده !!!

آخه ... 303 هزار و 48 تومن هم شد حقوق ... ( خجالت نمیکشن از اون 48 تومن آخرش ... منظورم 48 تا تک تومنه ... یعنی 2 تومن هم باید بهشون بدی ... آخه دیگه سکه 2 تومنی پیدا نمیشه ... چیکار باید کرد ... هر ماه 2 تومن بدهکار میشی ... شاید کارفرما راضی نباشه ... پول حروم بیاد تو زندگیت ... بچه هات نا خلف بشن !!!)

 11 و 12 اردیبهشت یعنی چی ... روز معلم و کارگر کیلویی چنده؟؟؟  ( دو تا قشر زحمتکش واقعی با حداقل ها باید بسازن ... اجرشون رو تو اون دنیا بگیرن ) ... تبریک برای چی ؟ ... تسلیت برای چی ؟ ... آقا دندت نرم ... خودمون خواستیم ... دومین کشور نفت خیز ... مردمسالاری ... نفت 9 دلاری شد 140 دلار ... کنترل جمعیت ... رشد با سوادی ... پتانسیل 100 میلیون نفری ... کشور 4 فصل ... تمدن 3500 ساله ... قدرتمند ترین کشور منطقه !!! ...

خودتون قضاوت کنید ...!!!

تازه اگه شانس بیارین ... یه کار نون و آب دار دائمی گیرتون بیاد ... بی چاره اونایی که بیکارن ... نساجی و لاستیک سازی ... چند ماهه که حقوق نگرفتن ... !!!

راستی کشور کومور کجاست ؟؟؟ ...

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... با دشمنان قسم خورده این دولت، بیشتر آشنا بشوید ...

... واقعاً ... فکر می‌کنید، چه افرادی از دست این دولت ناراضی هستند ؟

..............

... امروز اومدم یه چیزی بنویسم ... که راه گشای حل معضلات ... و راه برون رفت از این وضع ناجور ... امنیتی باشه ... " آخه تازگی ها مد شده هرکی یه راه حل میده " ...

ولی ... کلی زور زدم تا  خیر سرمون بطور  ریشه‌ای و فلسفی ... حوادث بوجود آمده رو موشکافی و آنالیز کنم ...

چه کسانی از دست این دولت شاکی هستند ؟

" توضیح : در همین ابتدا لازمه بگم تا سوء تفاهم نشه ! ...  که نظام یا رژیم  با دولت دو تا مقوله جدا از هم هستن و در عرف بین الملل، دولت به تعبیری " مثل دستمال کاغذی میمونه "  و انتقاد از کارهای اقتصادی و فرهنگی دولتهای وقت واجب و تشکیل حزبهای مخالف دولت از ضروریات جامعه است و مانع از خودکامگی و زد و بندهای دولتها میشه "

... و خدای ناکرده ... حمایت تعصبی از این دولت ... بعدها ... اثرات بدی به جا میذاره ... ( خداکنه ... فقط بخاطر برداشتن یارانه ها ... موقتی و تعمدی باشه )...

... کلاً در منشور حقوق بشر هم اساس کار برپایه ارج نهادن به فکر و کمال انسان یعنی همان انتخاب می‌باشد ... اساس انتخاب هم بر پایه مقایسه است ... مقایسه هم براساس نقد و بررسی بدست می‌اید... این هم نقد و بررسی ....

    ... همه متفقاً به این اصل آگاه هستن که رکن اساسی دولت و مردمی بودن بر پایه رفاه و وضع اقتصادی مردمه ...

... " دیگه بعد از سی سال گذشت از انقلاب کسی بدون پول کاری نمیکنه ... اینه که میگن شکم گرسنه ایمان نداره ... یا اینکه  "  ... اول وجود ... دوم سجود ... " ... اگه دروغ میگم ... لطفاً نظراتتون رو پایین متن بنویسید ...

  • 1- اولین قشری که ضرر مالی کردن ، کلیه سهامدارا بودن ... چه حقیقی ... چه حقوقی ... از اواخر سال 1383 و اوایل سال 1384 تا حدود سالهای 1385 تا 1386 ... میانگین کاهش قیمت یا ضرر سهامدارا ... بطور متوسط 57 درصد بوده " اینکه حبابی بوده یا واقعی کاری نداریم ... ضرر ضرره دیگه " ... بطور مثال ... سهام پارسیان 790 تومنی آخر 83 به 230 تومن در سال 85 رسید... حدود 5 میلیون سهامدار از این دولت متضرر شدند ... ضربدر افراد خانواده ...

... دلیلش هم تسویه حسابهای سیاسی بود ... بیشتر پولدارا و جناح هاشمی ... از عمده سهامدارا بودن ...

  • 2- جایگاه داران سوخت " صاحبان پمپ بنزین ها " ... بواسطه سهمیه بندی سوخت و کاهش مصرف ... خصوصاً جایگاههای دورافتاده و بین راهی ... بواسطه کاهش محسوس مسافرتهای بین شهری ...
  • 3- مسافرکش ها ... شغل دوم اکثر کارمندا از طریق مسافرکشیه ... حاشیه نشینها و افراد بیکار هم گهگاه مسافر کشی می‌کنن ... یه شغل راحت و بی دردسر که با یه پیکان یک و نیم ملیونی قسطی هم همه میتونستن ... نون خالی برای زن و بچشون درارن ...

 با بنزین آزاد  لیتری 400 تومن مسلماً ...با اون ماشینهای فرسوده پر مصرف ... کلی ضرر کردن ...

  • 4- آژانسها ... در حقیقت همون مسافرکشهای موند بالا با ماشینهای مدل بالا هستن ... تا ثبت نام کنن و کارت ویژه بگیرن ... کلی ضرر کردن ...
  • 5- کامیوندارها و اتوبوسدارها و صاحبان خودروهای عمومی ... به خاطر ترس از افزایش قیمت گازوئیل و سهمیه بندی گازوئیل ... وقتی بنزین شدنی شد ... پس حتماً گازوئیل مفت و مجانی هم ... کم کم گرون میشه ...
  • 6- مشترکین برق صنعتی ... گاز خانگی ... و آب و برق ... که تو فیش بهای مصرفی اونا ... نوشتن ... که اینقدر شما میدین ... 5 تا 10 برابرشو ... دولت میده ... یعنی آمادگی برای گرونی ...
  • 7- مسافرای اتوبوسهای شرکت واحد ... که یه دفعه بلیط بیست تومنی دولتی ... شد 100 تا 200 تومن خصوصی ... " اولش چند ماهی دو نرخه بود و خیلی کیفیت و سرعت کار خوب بود ... اما یه دفعه دولتیها نیست و نابود شدن ... " آلان دیگه خصوصی ها هم ناراضین ... مثال ... خط آزادی به هفت تیر ... که اکثراً از ساعت 7 بعدازظهر ... تعطیلیه !!! ...
  • 8- قاچاقچیان " شغل های کاذب " سوخت در کلیه شهرک نشینهای مرزی و خانواده های آنها ...
  • 9- بازنشسته هایی که دوباره ... براساس مدرک تحصیلی و کسر سنوات ... حقوقشون کم شد ...
  • 10- هتلدارها و مسافرخانه دارها ... و مغازه داراهای بین راهی ... بواسطه کاهش سفرهای توریستی و تفریحی ...
  • 11- کلیه کسبه شهرهای توریستی ... بواسطه کاهش مسافرهای خر پول و ولخرجیهای آنها ...
  • 12- کلیه فارغ التحصیلان و دانشجویان دانشگاههای غیر دولتی و نامعتبر ... به خاطر زیر سئوال بردن مدارک تحصیلی کاندیداها و خانواده هاشون ... " مثلاً پولدارای مدرک گرفته از آذربایجان و هند و مالزی و اکراین یا بورسیه های بدون کنکور ... مدارک علمی کاربردی درون سازمانی ... سهمیه های خالی مانده و غیره ... "
  • 13- اصناف فرش فروش ، پارچه فروش ، کلاً منسوجات، خیاطها و کفاشها ... به خاطر واردات بی رویه جنس های بنجل چینی !!!
  • 14- کارگران و کلیه مشاغل تحت پوشش تآمین اجتماعی ... بواسطه عدم افزایش متناسب با تورم حقوقهای نظام کارگری

" مثلاً خود ما در دولتهای قبلی سالی یکبار یا دو بار افزایش کل حقوق به میزان 20 یا 15 درصد داشتیم ولی در این پنجساله اخیر افزایش کلی حقوق به میزان 8 تا 12 درصد بطور میانگین بوده، که نسبت به تورم محسوس " منظور سبد مصرفی ضروری خانواده " جامعه بسیار نازل و تقریباً هیچ به حساب می‌آید.

15 -  قطعه سازها و کلیه زیر مجموعه های شرکت ایران خودرو... طلبهای زیادی از شرکت دارند ... بعلت ورشکستگی و کاهش نقدینگی شرکت و عدم سودهی به سهامداران ... و بدهکاریهای میلیاردی به نظام بانکی ... و عدم گشایش اعتبار ارزی در بانکهای خارجی بواسطه اعمال محدود تحریمهای بانکی ... و استفاده از دلالها ... و کاهش سرعت صادرات و واردات ...

16-  کلیه شهرنشینان شهرهای بزرگ، روزی نیست که شایعه یا خبراز برداشتن یارانه یا گرانی کالای ضروری نباشد ... مثل حذف یارانه پودر و ماکارونی... گرانی نان فانتزی ... کوچک شدن نانها و گرانی تدریجی نانهای سنتی ... هرچند ناچیز ... همون استرس قرار گرفتن در خوشه سوم ... 5 برابر شدن  تدریجی قیمت حاملهای انرژی ... سپردن نیروگاههای برق به بخش خصوصی ... عدم افزایش سه سال آینده حقوقها ... شایعه خصوصی شدن شرکتهای بزرگ ... تعدیل نیروی انسانی ... حذف مزایای فوق العاده حقوق و اضافه کاری ... " مثلاً بطور متوسط کارگران متأهل اینجا ماهانه 70 تا 150 ساعت اضافه کاری میکنن ... " ... عدم مشمولیت کلیه دریافتی ها درنظام بیمه تأمین اجتماعی ... مثل سایر صندوقهای بازنشستگی و ...

"  درسته خیلی ها صداشون در نمیاد... چون برای حفظ قراردادهای موقت کاری یا اجاره نازل خانه های سازمانی، مجبورن که تظاهر به اظهار رضایت کنن، تا نونشون آجر نشه ... ولی بطور قلبی و وجدانی ... بطور جدی مخالف صد در صد سیاستهای اقتصادی دولت هستند.

در اینجا بازهم متذکر میشوم ... "در راستای راستنمایی و اطلاعات بدست آمده از خانوارهای اطرافیان و همکاران " ...  انتقاد از سیاستهای اقتصادی دولت حق مسلم  ماست ...

... ولی در مقوله های غیر اقتصادی و حیثیتی دیگری چون فرهنگی،هنری، ورزشی و اتمی که ... امثالهم ... چیزی از آنها سرمون نمیشه ... باز هم مخالفت های شدید وجود دارد ... عدم راهیابی به جام جهانی  برای قشر جوان و ورزش دوست ... عدم موفقیت کاروانهای ورزشی در المپیک ... نشانه های کوچکی از  ضدیت و دشمنی با این دولت می‌باشند. ... و من الله توفیق

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... فلسفه ، پاسخ به تمام سئوالات بشر !!!؟

دریاچه طالقان - سد طالقان - جدیدترین عکس از طالقان

... چند وقتی بود که می‌خواستم یه مطلب مهمی رو بگم ...

واقعاً ... نوشتن بدون مطالعه کردن ... خیلی اشتباهه !!!

مطالعه ... همون چیزیه که تمومی نداره و میتونه تا حدودی تمام سئوالات ذهن آدمو  جواب بده ... مخصوصاً مطالعه فلسفه !!!

البته اینم گفته باشم ... تنها دین و مذهبی که اجازه خوندن فلسفه و کلاً دریچه فکر کردن رو باز گذاشته ... همین دین تشیع خودمونه ... " درست مثل Upgrade  کردن سیستم عامل میمونه و لازمه هر چند وقت یکبار با تفاسیر فلسفی، عمق معنای جدید و تازه ای کشف بشه    ..."

دکتر شریعتی ... آیت الله مطهری ... آیت الله طالقانی ... علامه طبا طبائی و ...  از روش فلسفه ، تونستن مذهب تشیع رو بروز نگه دارن ... همون چیزی که خیلی از فلاسفه غرب اونو دوست دارن ... راستی چرا دیگه مغز متفکر دینی پیدا نمیشه ؟؟؟

آیا آقای حسین شریعتمداری که اینروزها ... خیلی عمیق و متفکرانه !!! ... بحث و مناظره میکنه ... آیا ... میتونه الگوی ... یک مغز متفکر نمونه مذهبی باشه ؟؟؟

.....؟؟؟

.

.

.

چند وقتیه که زدم تو کار عکاسی! ... راستی طبیعت و موسیقی! ... چقدر ذهن و باز میکنه !!!

آدرس چند تا عکس خوب که تازگیها گرفتم اینه :

http://www.jpgmag.com/people/amir2008m

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نظم نوین جهانی ... دهکده جهانی ... دنیای بدون مرز ... حکومت جهانی مهدی موعود (ع

New World Order efficient civilization

... شاید این عنوان بنظرتون  کمی خنده دار برسه!!!  ... البته  این مطلبو ده سال دیگه باید نوشت ... ولی بالاخره !!! ... یه نفری ... یه روزی ... شاید از روی تخیل ... شاید از روی امید یا از جنبه آمادگی برای ورود به دنیای آینده ... باید نوشت ... و ... البته منتظر شد!!! ... برای ورود به دنیای واحد... یعنی چی ؟ ... یه کم که نه ... خیلی بحث سنگینیه !!! ... باید مواظب بود ... حواستون رو جمع کنید ... خوب دقت کنید و البته مطالعه از منابع درست و موثق ...

...یه مقدمه کوچیک اولش لازمه !!! ... هیچ دقت کردین تا حالا !!! ... همه انسانهای روی کره زمین ... یه جور ... و دارای یه احساسات و مشخصات مشترک هستند... ؟  ... درسته ؟ ! ... بنی آدم اعضای یکدیگرند ... اینو سعدی خودمون گفته ... البته در کل انسانهای روی زمین این مطلب مشترک و برای همه قابل فهمه ... همانطور که نویسنده ها و شاعران کشورهای مختلف یه جور حس میکنن !!!...

... یا اینکه در تمام فلسفه ها ... مکاتب و همه ادیان ... چیزی به نام منجی و یا به تعبیر خودمون ... حکومت عدل الهی ... دارن ... و همه منتظرن برای اون روز ...

... این منشور حقوق بشر ... سازمان ملل ... اتحادیه های تجاری مشترک ... قوانین اساسی، همه شبیه به همه ... یا روز به روز به هم نزدیک تر میشن ... اگه یه کم عقل سلیم داشتن ... باهم بحث و مناظره میکردن " البته از نوع سازندش، نه مثل ما فقط مخرب "  ... چی رو میرسونه ؟؟؟

... یه مثال ... اگر با انسانهایی که مجهز به اینترنت و تحصیل کرده و آشنا به زبان انگلیسی ( زبان مشترک بیشتر مردم دنیا ) ... چت یا گفتگو کنید ... می‌بینید اونایی که واقع بین و تحصیلکرده هستن ... در دور افتاده ترین ممالک جهان!  ... همه یه حس مشترک دارن ... طلوع و غروب آفتاب ... مردن ... تولد ... دین ... ایمان ... فلسفه ... ریاضیات ... ادبیات ... همه و همه دارای معنا و مفاهیم مشترک هستن ... البته بدور از سیاست و دولت !!! ... خاصیت مردمی بودن ... بیشتر مشترکه ... دولتها با هم خیلی فرق میکنن ....

... پس مشکل چیه !!! ... مردم مشکل ندارن ... " اینو به جرأت می‌گم " ... تمام مردم دنیا ... همه می‌خوان بدور از سیاست ... با دل خوشحال در کمال رفاه و امنیت زندگی کنن ... با مردم و جامعه سالم و باهم ... فرقی نمیکنه همسایشون مسلمون باشه یا مسیحی ... مردم بالاخره با هم دوست میشن ... با هر مسلکی که دارن!!! ... مشکل اصلی ... دولتها هم نیستن ... چون دولتها هم نماینده مردم باید باشن ...

... به نظر من " شایدم خیلی از شماها " ... ریشه اصلی مرزبندیها و جدائیها ... در جهل و زیاده خواهیه ... یعنی چی؟؟؟

... عدالت رو همه انسانهای روی زمین درک می‌کنن ... همه در شعار اونو قبول دارن ... ولی بقول معروف ... شعار با شعور فرق میکنه ... اگر تمام حکومتهای بشری ... جهل و تعصب و طمع رو کنار بذارن ... مثل اروپا ... کم کم ... به فکر برداشتن مرزها ... پول واحد ... حکومت واحد و اتحادیه میفتن ... این شدنیه ... ولی بمرور ... چند تا بستر اصلی می‌خواد که کم کم داره آماده میشه ...

... تحصیلات ... زبان مشترک ... بسترهای تعامل و گفتگو ... مثل اینترنت ... واقع بینی ... پیشرفت فکری ... در نهایت همه مردم ... می‌تونن ... خودشون ... بصورت شورای جهانی ... بدور از سیاست و دروغ ... تصمیم بگیرن ... واقعاً ... چی باید کجا باشه ... کی چی داره بیاره وسط ... مثل یه سفره مشترک ... همه از مزایای این سفره بطور مساوی بهره‌مند میشن... همه سیر و راحت ... و با خوشحالی زندگی کنن ... ( انگار مثل فیلمهای هندی ... تموم شد! ... قصه ما بسر رسید ... کلاغه به خونش نرسید )

... نه هنوز تموم نشده!!!

 ... مگه مردم عاقل و چیز فهم!!! ... غیر از یه زندگی سالم و راحت! ... چیز دیگه‌ای می‌خوان!  خوب معلومه! نه ! ... درسته!  ... همه همینو می‌خوان ... پس مانع اتحاد چیه ... ؟؟؟

... اگه دقت کرده باشید گفتم ... عاقل و چیز فهم ... ( همه مشکلات بشر از نبود این دو عامله ) ...

... از قدیم گفتن ... عقل سالم ... تو بدن سالمه ... پس لازمش سلامتیه ... چه روحی!  ... چه جسمی! ... چه جوری؟؟؟

... با ورزش ... با تغذیه درست ... با داروهای گیاهی بی ضرر ... با مواد غذایی وآب سالم و هوای سالم ... !!! ... لپ کلام ... پس یعنی " بهداشت " ... یعنی چی ؟ ... یعنی از این هفت ، یا هشت میلیارد انسانهای کره زمین ... همه بهداشت ندارن؟!  ... مسلم که ندارن! ... یه مثال!  ... کشورهای آفریقایی یا چین با اینهمه جمعیت ... نه آب سالم دارن ... نه تغذیه خوب ... همین کافیه تا بد فکر کنن ... عاقل نباشن !!!

... "  چیز فهم"  ... یعنی درک درست و واقع بینانه از مسائل داشته باشن ... این به این معنی نیست که سلایق مشترک داشته باشن ... سلیقه با عقیده فرق میکنه ... یه مثال!  ... اگه چند تا غذا! ... یا چند تا ماشین! ... یا چند تا خونه! مختلف ... با قدرت انتخاب به چند نفر بدن ... خوب ممکنه ... سلیقه ها یه جور نباشه ... ولی اگر !!!  ... چند تا مطلب فلسفی   ... قانون بشری ...  نوشته عمومی  ... به چند نفر بدن ... مطمئناً ... بیشتر مردم ... میرن سراغ اون کامله و بهتره!  ... پس درک عمومی از مسائل و مشکلات هم ... یه حس مشترکه!!!  ... دانشمندا و فلاسفه همه جهان ... باهم یک جور و یک نوع فکر میکنن ... به این هم میگن ... پیشرفت یا توسعه فکری!!! ... چه جوری میشه بهش رسید ؟ ... چرا بعضی ها مانع این کار میشن ؟ ... خوب مسلمه ... ممکنه برای منافعشون ضرر داشته باشه !!! ... منافع یعنی چی ؟ ... مگه نگفتی عدالت !!! ... پس کیا دنبال منافع هستن؟ ... " سیاستمدارا" ... چون میخوان با حرف زدن و دروغ گفتن ... پول زیادی رو بجیب بزنن ... و از غفلت و ناآگاهی مردم دیگه استفاده کنن!!! چرا؟ ... پس مانع اصلی همین سیاستمداران ؟ ... تقریباً میشه میشه گفت! "  آره"  ... خوب چرا ؟ ... چون اونا اکثراً با تربیت ناسالم ... دنبال پر کردن خلأ معنویت هستن ... معنویت چیه ؟ ... معنویت یه نوع آگاهی و بینش خاصه که شاید به اون معرفت گفت! ... درسته ! افراد رو راست و بی شیله پیله ... دارای معرفت هستن ... درست درک میکنن و صداقت دارن !!! ... برخلاف " سیاستمدارا"  ... اکثراً برای حفظ قدرت باید دروغ بگن و وعده‌های دروغ بدن " ... فکر نکنین مشخصات گروه خاصیه ... همه سیاستدارا با وعده‌های دروغ میان "

  ... خوب بعد ازاینکه مردم، توسعه فکری پیدا کردن ... یعنی همه جامعه!!! ... دارای قدرت فهم مساوی باشن و البته این مهم فقط با ابزارهای مشترک بدست نمیاد ( اصول اولیه شناختن که با آموزش فلسفه و علوم انساتی بدست می‌اد ) ...  کم کم می‌بینیم ... که بابا ... این دین من ... با اون دین فلانی ... خیلی شبیه به هم ... " هدف همه ادیان یکی بوده "  ... فقط بعضی از تعصبات و رسومات خشک ... مانع وحدت شده ... اگر همه ایمان داشته باشن ... قدرت درک و شعور داشته باشن ... رفاه و کار درست حسابی داشته باشن ... کار فکری و یدی برای کسب معاش انجام بدن ... مطمئن باشین ... با زن و بچه و ماشین و خونه ... خوشبخت میشن ... اونایی که بیشتر از این می‌خوان ... یا به خوشبختی نرسیدن ... یا یه خلأ عاطفی دارن ... که می خوان با پول نمایی و زرق و برق ... خودشونو نشون بدن ... " برق زدن کنایه از دیده شدن توسط دیگرانه " ... اینجوری ارضاء عاطفی میشن ... قدرت و اعتماد بنفس میگرن ... در حقیقت یه جور انحراف اخلاقیه ... که از لقمه حروم ... و بی پدر و مادر ... و بدون تربیت درست بزرگ شدن ... اگر دولتها یا اتحادیه ها یا شوراهای مردمی ... وظیفه نظارت بر تربیت بچه ها رو به عهده بگیرن ... و نیروهای انسانی آینده اون جامعه از امکانات مساوی برای پیشرفت بهره‌مند باشن ... قول میدم ... جامعه خوبی میشه ... دزدی و بد اخلاقی و کژفهمی کم میشه ... به این میگن جامعه سالم ... این جامعه سالم دولت سالم رو میسازه ... و وقتی همه جوامع این جوری شدن ... راه برای اتحاد و یکی شدن باز میشه ... و مرزهای تعصب و خرافات برداشته میشه ...

... " پیام نویسنده " ... با توجه به شواهد و استدلات فوق، دیر یا زود انجام این امر اجتناب ناپذیر است ... حرف اصلی من اینه ... ملت و جامعه ما ... با داشتن فرهنگ و تمدن چندین هزارساله ... شاعرا و نویسندگان کلاس جهانی ... دین مترقی و پیشرفته... مردم خوب و عاطفی ... !!! ...

چرا ما پیشقدم نشیم ... چرا باید این نظریه از طرف حکومتهای تازه تأسیس و به ظاهر پیشرفته ارائه بشه ...

و این به عبارتی ... یعنی همون حکومت عدل جهانی! ... تا بعد ...

منابع برای تحقیق بیشتر:

http://fa.wikipedia.org   جستجوی عبارات " دجال " ، " رستاخیز " و " آخرالزمان "  در فرهنگ ویکی پدیا در اینترنت

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... یلدایی متفاوت با یلداهای دیگر Moharam & Yalda In IRAN

Yalda is The Longest Night In Year

Moharam Or Moharram Is Emam Hossein Shahadat Va Azadari Be modate 10 Rooz In Iran

امشب شب یلداست، چهارم محرم، ... بلندترین شب، ... برای ما؟... برای اسلام؟ ... برای حسین ...یا برای علی ... یا برای هردو !!!

... خدارو صد هزار مرتبه شکر! ... اولین ماهیه که ... نه از حقوق خبریه ... نه از پاداش !!! ... واقعاً دست مریزاد  به این دولت !!!

... با این شعر ... و با این اوضاع یاد قولهای سفره های پراز نفت قبل از انتخابات  اوفتادم !!!

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری، کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت، ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه، هوش از سر برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا: سفره خالی هم میخری؟

... نمیدونم شاعرش کیه ... ولی واقعاً ... زبان حال ... ماهاست!!! ...راستی تا الآن که از تبریک یلدا  و پیامک خبری نیست !!!

... با این اینترنت لاک پشتی و با این حال و حوصله ... یه اتفاقی افتاد که منو شارژ کرد ... تا بعد از مدتی دو خط بنویسم !!!

... امروز صبح ... یکی از دوستان خیلی قدیمی ... که تو وبلاگ ازش یاد کرده بودم ... اسمشو   Search  و پیدا کرده بود ... و بالاخره تلفن منو پیداکرده بود ... و زنگ زد ... اولش خیلی خوشحال شدم ... بعد از نیم ساعت ... صحبت از گذشته ها ... یاد آقای لیلاز اوفتادم ...آره یه موقعی ... تو یه زیر زمین ... تو خیابون مستوفی ... برای مجله روز هفتم کار میکردیم ... چه دوران خوب و پر برکتی بود ...

ما که نون و نمک ... این دولت رو نخوردیم!!! ... نامردا ... شب عید پارسال بدون حضور نماینده کارگرا ... بیست درصد به حداقل حقوق کارگرا اضافه کردن ... که برای ما " با حقوقهای مثلاً بالا!!! ... میوفته 8 یا 9 درصد " ... اونوقت قرار بود وسط سال بازنگری کنن ... گفتن که بانک مرکزی گفته ... تورم پایین اومده ... اگه بازنگری بشه ... حقوقتون ممکنه کم بشه!!! ... وای وای ... چقدر وقاحت !!!

... اینجاست که محجوب گفته بود ... طبقه متوسط داره حذف میشه !!! ... چرا ؟؟؟

... برای اینکه بواسطه تحولات سی سال اخیر ... ( ... نمیگم ... "انقلاب!" ... چون بزبون طالقونیها معنی بدی میده ) ...  یه عده پابرهنه و گرسنه ... رفتن بالا شهر ... شدن کاخ نشین! ... " البته بواسطه قدر نشناسی ... ایمانشون رو از دست دادن و اوفتادن به جون هم " ... و مردم کاخ نشین بواسطه مهاجرت و سقوط سهام ... خونشونو فروختن اومدن پایین تر ... بطوریکه ( تو فیلم انتقادی دایره زنگی میگه : از میدون ونک به پایین شده ... جنوب شهر ) ... یه واقعیته!!! ... تازگیها رفتین اون بالاها ... سر هر کوچه ای ... نیروی انتظامی وایساده ... و مواظب رفت و آمد ... ماشینهای غریبست ... !!!

... مطلب دیگه ... این مالیات بیست درصدی حقوقاست ... ( که از یه رتبه خیلی معمولی شروع میشه ... ) ... چرا ؟ ... چرا از حقوق کارگرا ... و مشاغل تحت پوشش تأمین اجتماعی که واقعاً از دسترنج و عرق کارشونو ... نه از پول مفت نفت دولتیها ... چرا اونا ... اینقدر مالیات نمیدن ... تازه ... اگه نفت ارزون بشه ... از مالیات ما ... حقوق کارمندای دولتو میدن ... و باقیشم ... چوب و چماق میشه تو سر مردم بدبخت ... آخه یکی نیست بره از این به اصطلاح اراذل و اوباش تجمعات غیر قانونی بپرسه ... چتونه؟؟؟ ... چه دردتونه ... جالبه! خانواده همت، باکری، رجایی، بهشتی، طالقانی، مطهری ... شدن ضد انقلاب!!! ... شدن برانداز !!! ... تا کی با پول مالیات ما ... میخوان طرفدار جمع کنن ... خدائیش ...  با این توپ و تشر ها ... اون 63 دصد هم ... پشیمون شدن ... اینجاست که مجلس ... باید کاری کنه ... نذاره چهار سال دین و دنیا و آبروی ایرانیها  از بین بره ...!!!

===

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

زندگی‌ شاد است غمگینش مکن

با   غم  بیهوده  سنگینش  مکن

===

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

===

نادانی در ندانستن نیست ؛ در مطلق کردن دانسته هاست.      

===

سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است. (وینستون چرچیل)

===

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی

صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

 ===

گالری عکسهای طبیعت طالقان

http://www.jpgmag.com/people/amir2008m

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

فروشگاه هایپر استار تهران، آدرس و نقشه با توضیحات کامل Hyperstar Tehran Iran

Hyperstar Iran Address

Hyperstar Tehran Address

Hyperstar Iran Is The Same Branch Carrefour  France ...

Hyperstar Iran Address Is " West Of Tehran  - North Of Eram Park - In New Highway Named Asia " Exactly : Western Boulvard Ferdous - Southern Bahar Ave- Eastern Eram

With Free Parking & Working Hours Is  9 am To 12 pm & Friday Is Open ...

هایپر استار یا همان شعبه جدید فروشگاه های کارفور  فرانسه با مساحت 9000 متر مربع چندی قبل در تهران افتتاح شد.

در این فروشگاه بزرگ کلیه اقلام خوراکی - نظیر غذای تازه و  بسته بندی شده - میوه - ... - حتی لوازم اسپرت ماشین  و ... میشه گفت همه چی ... با قیمت مناسب ... شاید هم برخی کمتر از مغازه سوپری ها ... بچشم می‌خوره ... با اینکه اجازه پخش اگهی و تبلیغات نداره ... با همین تبلیغات مردمی ... تونسته ... رو دست رفاه و شهروند بلند شه !!!

... به این میگن خصوصی سازی واقعی !!!

... دو طبقه پارکینگ شیک و مجانی و بعلاوه 9000 مترمربع فروشگاه همسطح و یک طبقه ... کاملاً نظیر شعب کارفور فرانسه است !!!

آدرس کامل و دقیق فروشگاه هایپر استار : ایران - تهران - بلوار فردوس غربی - بعد از ستاری - نرسیده به بلوار الهام - زیر پل آسیا - بهار جنوبی - بلوار آسیا " به تازگی بازگشایی شده " - از زیر پل آسیا هم راه دارد ...

- از انتهای کوچه های غربی بلوار سازمان برنامه جنوبی هم پیاده راه دارد...

--- دقیقاً در شمال پارک ارم قرار گرفته "  در نقشه زیر کاملاً مشخص " شده ...

... ساعت کارش : همه روزه " حتی تعطیلات "  ... از 9 صبح تا 12 شب ...

برای بزرگنمایی نقشه طالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی...Mostafa Amirkhani - Taleghan Tehran Iran و عکسها روی آنها کلیک نمایید....

... اصل خبر به لاتین هم در سایت یاهو هست " برای اونایی که میگن !! ... هایپر استار هیچ ربطی به کارفور فرانسه نداره... "

Yahoo! Finance

Tehran hypermarket opens -- without Carrefour name

Tehran's 1st hypermarket opens without Carrefour name as France's relations with Iran sour

    * By Greg Keller, AP Business Writer

    * On 7:42 am EDT, Friday September 25, 2009

PARIS (AP) -- Tehran's shoppers are packing the wide, well-lit aisles of the Iranian capital's first western-style hypermarket, more than two years after France's Carrefour SA unveiled plans for a mammoth retail emporium here.

But the store, whose logo, broad selection and two-story parking garage would be familiar to Carrefour shoppers anywhere, opened last month under a different name -- Hyperstar -- and the French company says it is no longer involved.

The change, and Carrefour's reluctance to talk about it, highlights the difficulties that western companies face as they seek to tap into demand by Iran's booming middle class amid deteriorating relations between the West and the Islamic regime.

Hyperstar is a 9,000-square-meter (97,000-square-foot) store selling everything from fresh fruits and vegetables to clothes and school supplies. It was opened last month by Majid Al Futtaim Group, a Dubai-based retail giant that is Carrefour's longtime partner in the region. Reports during the store's construction quoted a Tehran city official saying that the store would open under the Carrefour brand.

At some point after that, Carrefour's name came off the project. The Paris-based company -- the world's second-largest retailer after Wal-Mart Stores Inc., declined to answer questions about the store. MAF Group also declined multiple requests for an interview.

اینم ترجمه خبر :

 [۱] «هایپرستار» نامی است که مدیران کارفور برای فروشگاه ایران انتخاب کرده‌اند تا کوچک‌ترین هم‌خانوادگی میان اولی و دومی را پوشیده نگه دارند. {مارک کوربوئن} مدیر کارفور ایران به ایرنا می‌گوید: «به خاطر برخی مشکلات سیاسی میان ایران و فرانسه، کارفور به ما اجازه استفاده از نام‌اش را نداد.»

[۲] هایپرمارکت نامی است برای فروشگاه‌هایی که خرید مواد غذایی و لوازم خانگی و زندگی را با هم ترکیب کرده‌اند. بزرگ‌ترین این فروشگاه‌ها در ایالات متحده است («وال‌مارت») و کارفور فرانسه، که اولین فروشگاه‌اش را در اواسط دهه چهل شمسی باز کرد.

[۳] در تماس با مسئول هایپرمارکت تهران او گفت که تنها شرکتی که صاحب فروشگاه تهران است شرکتی است اماراتی (مجموعة ماجد الفطیم) و فرانسوی‌ها نقشی در این فروشگاه ندارند، گرچه در خبرها قبلاً آمده بود که ۳۰ درصد سهام فروشگاه تهران به کارفور فرانسه تعلق دارد.

لغات کلیدی : برای جستجو : هایپ استار - هاپراستار - هایبراستار - هایپرستار - فروشگاه بزرگ شعبه فرانسه در تهران ایران - کارفور فرانسه - المجید - الماجد - فروشگاه تازه تاسیس غرب تهران بلوار فردوس غربی - بلوار آسیا - بلوار اسیا - افتتاح راه اندازی بلوار اسیا آسیا - بهار جنوبی

Hyper star - hyperstar - hype star - Hypestar - A big shop in iran - tehran - carrefour france - boldvar ferdous - hypermarket - hyper market

 عکسهایی از طبیعت زیبا و فوق العاده طالقان ... دریاچه طالقان ... روستای زیبای تکیه ناوه " زادگاه استاد شهیر غلامحسین امیرخانی " ... بهشت گشده ... در 120 کیلومتری تهران

The Link Of The Best Photo & Pictures From Good Nature And Beatiful View Of Taleghan Lake And Tekieh Naveh Village

http://www.jpgmag.com/people/amir2008m

وبلاگهای من:

My WebLogs:

http://amirkhani-mostafa.persianblog.ir .. About Ostad Gholam Hossein Amirkhani Ostad calligraphy

http://mostafa-amirkhani.persianblog.ir .. About Taleghan City In Iran

http://mostafaamirkhani.persianblog.ir  My Notes  Mostafa Amirkhani

http://alireza2009m.persianblog.ir  … Memories Of My Son Alireza Amirkhani

http://matneziba.persianblog.ir  … The Best Info & Good Text

Selected In Internet

جهت بزرگنمایی بهتر بر روی عکسها کلیک نمایید.

 Mostafa Amirkhani  Taleghan Tehran Iran  طالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی   طالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی  طالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی      Mostafa Amirkhani - Taleghan Tehran Iran      Mostafa Amirkhani  Taleghan Tehran Iran

Mostafa Amirkhani - Taleghan Tehran Iran

 Hyper Star Iran Tehran Mapطالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی

Taleghan  Taleqan Talaghanطالقان - تکیه ناوه - مصطفی امیرخانی

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

آشنایی با آمار - عوامفریبی با آمار

آشنایی با آمار - عوام فریبی با آمار

====

... میگن فلانی پولداره ... یه جوری میگن که ... انگاری پول دار بودن جرمه ... یا ... دیدیم تو این سریالای آبگوشتی ... همیشه ... بچه پولدارا ... آدمای جلف ولاابالی  و خنگ هستن ... ( فکر نکنید دارم از جناحی خاص دفاع می‌کنم ... یا خودم جزو بچه پولدارا هستم ... نه ... این خبرا نیست... ) ... پس هدفت چیه؟ ... چرا داری از پولدارا دفاع می‌کنی؟ !! ... چرا؟

... می‌خوام با این مثال راجع به آمارهای انتزاعی بگم ...!!! .. ( اوه!!! ... انتزاعی اصلاً یعنی چی؟ ... میدونی؟ ) ... رفتم تو اینترنت سرچ کردم ... یعنی ... خشک ، مطلق ، مجرد ، یا Abstract  ... حالا ... یک کم واضح تر بگم ... یک عدد تنها ... بدون مقایسه اصلاً اسمش آمار نیست ... ( مثلاً فلانی ... میلیاردره ... یک میلیارد تومن پول داره ... یعنی که چی ؟ ... آیا به این میگن پولدار!!! ... آره ... تو اصطلاح عوام ... به این میگن پولدار ... چرا؟ ) ...  چون ناخواسته و اتوماتیک وار ذهن آدم ... با ... میانگین ...  ثروت جامعه و با پول تو جیبش مقایسه میکنه ... ( مقایسه !!! ) ... درسته ! ... هر آماری با مقایسه ... ارزش خودشو نشون میده ...

... پس اینکه فلانی و بچه هاش ثروتمند هستن ... به تنهایی ... جرمی و خلافی واقع نشده ... ( خود اسلام سرمایه داری رو نفع نکرده ... و صد البته با پول و ثروت باعث ... نشر اون شده ... تو تاریخ اسلام هست !!!) ...

... عمده هدف من از این ... توضیحات اینه که ... مفهوم و مسیر و به اصطلاح امروزیها ... مهندسی ثروت ... یا ثروت اندوزی ... رو نقد کنم ... تا شاید اگه ... خدا بخواد ... ذهنیت عامه ... نسبت به این جرم تلویزیونی !!! ... تغییر کنه ...  

... ( بدبختی بزرگ ما ایرانیها اینه ... که کسایی که دسترسی به اینترنت دارن ... و گهگاهی ... این نوشته ها رو میخونن ... اکثراً ... با سواد هستن ... و این مفاهیم رو بلدن ... ) ... برای همینه که اینترنت تو ایران رشد نمیکنه ... چون مثل تلویزیون خصوصی و مردمی ... سطح آگاهی عوام رو میبره بالا ... نه مثل این تلویزیون دولتی که ... بزور ... میقبولونه که ثروت اندوزی بده ... و فساد آوره ... چی شد !!!

... خوب میریم سر اصل مطلب ... اینکه میگن حداقل حقوق ماهی 265 هزار تومنه ... برای من و شما ... قابل درکه ... چون با جیبمون مقایسه میکنیم ... ولی یه خارجی ... بخت برگشته ... با یک عدد 7 رقمی مواجه میشه ... و اولش ممکنه بگه ... به! به! ... چه خوب ... ما همش ... سه هزار دلار میگیریم ... پس مقایسه چیز خوبیه ... یعنی اصلاً بدون مقایسه ... هیچ عددی معنی آمار نداره ... درسته ؟

... خوب ... خدارو شکر ... تا اینجا که به کسی بر نخورده ... حالا اصل مطلب اینه ... آیا ثروت و ثروت اندوزی ... در کل ... عمل خوبیه ... یا خلافه ... ؟؟؟ ...

... البته با این تفاسیر ... کاملاً مشخص شد که ... ثروت اندوزی کار خلافی نیست ... مثلاً شخصی به نام " بیل گیتس " ... حتماً ... آدم دزد یا سالوسی نیست ... ( البته تو آمریکا ... یا تو ذهنهای آزاد من و شما اینجوریه ) ...

... پس مهم اینه که ... چقدر زحمت کشیده ... چقدر درس خونده ... چقدر استعداد داشته ... چقدر جامعه و قوانین کشورش  ... بهش کمک کردن ... اولش چقدر داشته و حالا چقدر داره... چند روزه به این ثروت رسیده  ... کی کمکش کرده ...

... البته تعداد اینجور افراد خیلی زیاد نیست ... و ... تقریباً اکثریت مردم ... در یک حد امکانات و رفاه دارن ... البته تو قشر و جامعه مشابه خودشون ... مثلاً ... جامعه هنرپیشه ها ... جامعه کارگرا ... جامعه وکلا ... جامعه پزشکان ...

... پس هر کسی تو صنف خودش ... قابل مقایسه است ... ( یک کم شبیه ... درسهای اولیه کمونیستی شد ... نه ؟ ) ...

... البته نمیشه گفت چون کمونیستها ... از کلمات  ... صنف ... سرمایه داری ... کارگر ... زیاد استفاده میکنن ... پس گفتن اینها کفره ... و من هم کمونیست و کافر هستم ... نه ! ...

... هدفم ... از این نوشته کلاً اینه که ( ...البته تا حالا ... سه بار هدفمو گفتم ) ... یک عدد تنها آمار نیست ... باید حتماً مقایسه بشه ...

و صرف یک مقایسه هم کافی نیست ... باید شاخص داشته باشیم ... مثلاً ... حقوق ما امسال حدود 8 یا 9 درصد اضافه شد ...

... خوب ... نسبت به هزینه ها ... یا افزایش هزینه ها ... ( یا تورم!!! ) ... خوب نیست ... چرا؟

... اصلاً ... تورم یعنی چی ؟ ... چرا اینقدر بده ... معنی وحشتناکی داره ... بوی فقر میده ... روز بروز ... وضع بدتر میشه ... هرچی بیشتر اضافه کار وامیستیم ... باز هم نمیتونیم ... یه مسافرت خارج از کشور بریم ... ( آخرش من از بی مسافرتی دق میکنم ) ...

 ... لپ کلام ! ...  باعث و بانی ایجاد تورم ... کم تولید کردن ... و درآمدهای بدون زحمته ... چرا؟

... فرض کنیم ... یه جامعه ابتدایی یا بدوی ... همشون تولید کننده و زحمتکش هستن ... مبادله پایا پای ... یا کالا با کالا ... دارن ...

اگر مزد یک روز کارگر ... مثلاً ... ده کیلو گندم باشه ... ( اگر اتفاق بد ... خشکسالی ... ناعدالتی ... و ... امثالهم نباشه  )  ... همیشه این نرخ مبادله ثابته ... یعنی زحمت و کار ... کشاورز ... با زحمت و کار ... کارگر ... برابره ...

... پس چی میشه که این معادله بهم می‌خوره ... یا ... 1-  تعداد کارگر زیاد میشه ... یا 2-  گندم کم میشه ... در حالتی که کارگر زیاد میشه ... یعنی بیکاری زیاد شده ...  و در حالتیکه گندم کم شده ... ( فرض کنیم اگر احتکار هم نشده ) ... تولید  کم شده ... ( منظور همان تولید ناخالص ملیه ) ...

... پس دقیقاً آینه عملکرد یک دولت ... یا خروجی یک دولت همون ... نرخ تورمه !!! ...

... حالا اگه شما فرشته هم باشی ... هر چقدر هم خوب باشی ... با نظم و با تربیت ... و درستکار و صادق ... باشی ... خروجیت مهمه ... یعنی جواب نهایی حل مسئله ... ( ... تو این آبادی کسی به راه حل نمره نمیده ... یه راست معلما میرن ... سراغ جواب ... ) ...

... البته ممکنه ... ممکنه! ... تو کارنامه بچه های ابتدایی و کودکستان ... نمره انظباط هم یه ذره  تأثیر  داشته باشه ...  ولی در مقابل درسهای جبر و حساب و هندسه ... نمیتونه ... به تنهایی ... باعث قبولی بشه ... اصلاً ... تو دانشگاه ... یا ... سطوح بالای تحصیل ... فرض بر اینه که همه نمره انظباطشون بیسته ! ... چون گلچین شده هستن ... پس اگر نمره انظباط و راه حل ... رو حذف کنیم ... فقط ... میمونه خروجی ... یعنی نرخ تورم !!! ... خدائیش  تورم این چند سال زیاد نبوده ... ( مدیونید اگر دروغ بگید ... 25 درصد تورم آیا درسته؟ ) ...

... میگن نه!!! ...  خود بانک مرکزی ... دقیق حساب کرده ... مگه کشکه ... مگه احساسی هم میشه ... حساب کرد ... نه ... تو منافقی ... دشمن دولتی ... از آمریکا و انگلیس پول گرفتی ... این حرفهات اسلام رو ضعیف میکنه ... تو دشمن ایرانی ... تو مروج بی حجابی هستی ... تو هرج و مرج طلبی ... اصلاً  تو با نظام مخالفی ...  به انقلاب ضربه زدی ... !!! ... فحش دادی ... توبه کن!  ... کافر ... بی دین ... مرفه ... برای این انقلاب و برای این نظام چه زحمتی کشیدی؟ ... جبهه نرفتی ... نماز نخوندی ... مالیات ندادی ... دزدی کردی ... خود فروش!!! ... بی شرم وحیا ... از فردا آب و برقت رو قطع میکنیم ... تا این مطالب رو پاک کنی ... همچین ... بایکوتت کنیم ... که جم بخوری ... هزار تا پرونده برات میسازیم ... !!! ... به جرم ... !!! ...

... یه مثال کوچیکم بزنم ... و خداحافظ ... آیا خود بانک مرکزی که دولتیه ... میتونه مرجع مطمئنی باشه ... برای محاسبه تورم ... ( بر فرض اینکه تقیه و مصلحت و روابط ... در کار نباشه ) ...

... تو صنعت ... دو تا  ابزار ... مثلاً دو تا  خط کش ... هیچوقت مثل هم نیستن!!!  ... چون ... سانتیمتر استاندارد توی خارجه ... کپی اون میاد سازمان استاندارد ایران ... کپی اون و صدها کپی دیگه ... میره تو صدها چاپخونه ... تا میشه خط کش ... پس تو این کپی کاریها هر دفعه یه خطای کوچیک هم ... باشه ... هی بزرگ و بزرگتر میشه ... مثل ترازوهای کسبه ... که هر چند وقت یکبار ... با معیار استاندارد سنجیده و کنترل میشه ... به این کار تو صنعت میگن ... کالیبراسیون ... ( سخته ...!!! ... کاری بهش نداریم ... !!! ) ...

... فقط یک سئوال میکنم .... و خداحافظ ... آیا به نظر شما ... خود قصاب  ( یا تنهایی ... یا با شاگردش ) میتونه...  ترازوشو ... کالیبره کنه ؟؟؟ ... تا بعد ...

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نوشته‌ای برای رفاه و خوشبختی نسل بعد

Mostafa Amirkhani - Taleghan Tehran Iran

... بازم رفتم یه مجلس ختم، طبع نویسندگیم گل کرد... ( نتیجه اخلاقی : ... ایوان مدائن ... و عبرت ... از اینجور چیزا  ) ... عجیبه ... کدوم نویسنده‌ای میاد ... اول نتیجه مطلب رو بگه ... بعد هم انتظار داشته باشه ... کسی مطلبش رو بخونه ... اینم 999 مین از 1000 مین علائم ظهور امام زمان (عج) میتونه باشه ...!!!

... لپ کلام رو بگم ... ( این برداشت خودمه، به خدا از پیک نت و VOA  نیست ) ... تاریخ معاصر ثابت کرده ... ایران ... هر 25 سال یا 30 سال بین آمریکا و انگلیس ... مثل توپ دست رشته میشه ... روسیه هم مثل خرس وسط ... ( چه اسم قشنگی هم ... خرس ... برای همین به روسها میگن ... خرس ) ...  آره روسیه هم با اون عظمت برباد رفتش ... می‌خواد این توپ و از دست آمریکا و انگلیس بگیره ... ولی اون هوش و سیاست لازم رو نداره ... همیشه از رقباش عقب میمونه ... حالا چرا این مطلب رو می‌خوام بگم ؟؟؟

... یادتون هست حدود 30 سال پیش ... این رادیو BBC   چقدر سینه چاک کرده بود ... اخبار تظاهرات رو تو بوق و کرنا کرده بود ... از احساسات مردم نا‌آگاه اون زمان استفاده کرد ... و ... دیدیم چه شد... گفتم ناآگاه چون اون زمان فقط دانشجوها و روشنفکرا ... از سیاست حالیشون میشد ... همشون هم عضو احزابی بودن که از انقلاب سهمی نبردن ... البته جبر هر انقلابی اینو میگه ... کسی تقصیر  نداره ... اونایی که میتونستن مسیر انقلاب و عوض کنن ... همشون تو میانسالی مردن یا ترور شدن ... همش رو سیاست بود ... یعنی نمیتونستن ... جلوی ترورا رو بگیرن ... یا مثل بعضی حضرات بالای 90 سال عمر کنن ... بچه ای مگه ... چرا که نمیتونستن !!!

... حالا ... منظورت چیه ؟ ... بر فرض  محال که این مطلب و همه دونستن ... فایدش چیه که می‌خوای بگی ؟ ... کو گوش شنوا ؟؟؟

... من فقط دلم میسوزه که ... این وسط چندین هزار نفر کشته میشن ... کشور هم چند سال تو اعتصاب و عقب موندگی میمونه ... اونوقت عمر نازنین ما تموم میشه ... همین ... بهمین سادگی ؟؟؟ ... اِ  ... به خدا راست میگم ... !!!

... این صدای آمریکا ... VOA  رو میگم ... حالا که تصویری شده چرا تو  اسمش که صدا داره عوض نمیشه ... !!!

... چون" صدای"  آمریکاست ... صدای آمریکائیها رو نشون میده ... که هیچ جلوه بصری ندارن ... در عوض تا دلتون بخواد ... تصاویری از ایرانیها نشون میده که ... قلب هر ایرانی رو بدرد میاره ... ( نگید که همه دسترسی ندارن ... خودم با چشمای خودم دیدم که تو جنوب شهر تو پشت بوماشون پرشده از دیش ... فامیلامون تو شهرستان هم بدون پارازیت دریافت می‌کنن ... البته هر دو سه ماه یکبار هم به همت نیروی انتظامی متحمل یه خرج هفت یا هشت هزار تومنی میشن )... !!!

... سئوال من اینجاست که چرا تو تصاویر جدید از ایران ... بیشتر، زنهای بی دفاع و تنها رو  ... نشون میدن ؟؟؟

 ... چون می‌خوان با احساسات مردم بازی کنن ... بیشتر از 50 ساله رو ایرانیها کار کردن ... فهمیدن نقطه ضعف احساسی ایرانیها کجاست !!!

... چرا BBC  پارازیت نداره ... و داره با زبان سیاست از ایران و ایرانیهای مقیم خارج تعریف میکنه؟ ... همشون هم عاشق ایران هستن و با سیاست هم کاری ندارن ... !!! ... ولی توی ... صدای آمریکا ... که اکثریت مردم ... حتی انقلابیهای 30 سال پیش ... به اسم عامیانه  ... ووآ ... ازش تعریف میکنن ... دقیقاً دارن همون ... نقش BBC  رو بازی می‌کنه ... بازی می‌کنه؟!!! ... آره همش بازیه !!!

... مثلاً چه اختلاف بزرگ و عقیدتی بین این علما هست ؟؟؟ ... همشون فیلتر شده شورای نگهبان هستن ؟؟؟ ... خواهرو دخترشون ... رو دادن به همدیگه ... چه اختلافی ؟ ... کشتار برای چی ؟ ... واقعاً فکر کردین ... شاید دعوای زرگری باشه !!! ...

... ( یاد قدیما افتادم ... تا پلیس میومد ... دنبال یه نفر ... نوچه هاش ... چنان با هم در گیر میشدن که ... پلیس و مردمو میذاشتن سرکار !!! ... مثال جالبی نبود ... نه خدائیش !؟ ... )

... ولی آخرش چی ... فقط کار اصلی یه کم به تأخیر می‌افتاد ... تا اون ترفند لو میرفت ... یه ترفند جدید به جاش میومد ... اینجوری ... هر دفعه کار پیچ می‌خورد و به تعویق می‌افتاد ... و ... بالاخره ... بارشون رو تا آخر عمر میبستن ... و نوچه های بدبخت همه میرفتن تو زندون ... آب خنک می خوردن...) ... تخیل جالبیه !!! ... نه ؟ ... به خدا تقصیر خودتونه ... اینقدر از این فیلمهای کاپریکورنی ... نشون دادین که مردم ... به همه چی بی اعتمادشدن ... اصلاً سیاست یعنی همین ... یه عده اتوبوسی میان ... پستهای مهم رو میگیرن ... کمه کم یه ماشین سفارشی و موبایل وخونه شمال شهر ... بسه دیگه مگه چقدر می‌خوان ... سهمشون همین قدره !!! ... مگه تو دخل چقدر مونده !!!

... ( نعوذبالله یعنی میگی خدا و پیغمبر ... زبونم لال ... در... ) ... نه همچین جسارتی نکردم ... خدا اینجور مواقع ... کارو میسپاره دست بنده‌هاش ... میگه از شما حرکت ... از من برکت ... یعنی هرکی  زیاد دروغ بگه ... بالاخره رسوا میشه ... با این همه ... اینترنت و بلوتوث و غیره ... بالاخره یه آبروریزی ... یه افتضاح سیاسی ... یه دعوای خانوادگی ... باعث میشه ... کفه ترازو بره به سمت برنده ... تازه مگه بازم ... بازنده به این راحتی ول میکنه ... میزنه ... داور رو میکشه ... شیشه ها رو میشکونه ... تازه اگر ... قدرت غالب باشه ... استادیوم رو خراب میکنه ... و بازی فوتبال حرام اعلام میشه ... ( ببین کی دارم میگم !!! ) ...

... دیگه بقیه شو نمی‌گم ... خودتون با درک و فهم خودتون بقیه ماجرا رو حدس بزنید... چون علیرضا حالش خوب نیست ... حال و حوصله نوشتن هم ندارم ... ( ضمناً دعا کنید، زودتر خوب بشه) ... (گفتم دعا، یه چیزی یادم اومد اینم بگم و خدا حافظ ) ...

... ( مادرم که خدا عمرشو زیادکنه ... از بس که قلبش پاکه و ایمانش خالصه ... هر وقت دعایی می‌کنه ... زودی دعاش برآورده میشه ... الان هم تو این شرایط دعا کرده که ... خون از دماغ کسی در نیاد ... آدمای درسخون واقعی " ببشترمنظور بچه هاشن " دل سیر زندگی کنن ... و بی بند و باری و هرج و مرج و جنگ هم نشه ! ) ... تا بعد ...

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ارثیه های عاطفی

 Mostafa Amirkhani  Taleghan Tehran Iran

ارثیه‌های عاطفی

صبح دوشنبه وقتی به سرویس نرسیدم ... و با تاکسی به شرکت اومدم ... ( راستی این تاکسی ها چقدر ذهن آدمو باز میکنن!!!)...

صبح تو جاده مخصوص  کرج ، مسافرکش محترم ... یه نوار از این خواننده‌های لس آنجلسی گذاشته بود که ... از ارثیه های عاطفی ... می‌گفت، کاری نداریم! ... فقط به نظرم یک کم جالب بود ... بیشتر عقاید و ته مایه های فرهنگی اشخاص برگرفته از زمان کودکی ... و واقعاً بطور ژنتیکی از پدر و مادر به ارث میرسه    ... " و اونایی که مثل پدر و مادرشون نیستن ... حتماً برن یه آزمایش ژنتیک بدن !!! ...  و این دست مایه ای شد برای نوشتن!!!

یاد سالهای گذشته افتادم ... بعضی مسافرا ... حتی به نوار معین هم گیر می‌دادن ...

لطفاً بقیه مطلب را در ادامه ملاحظه و مطالعه فرمایید.    با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

آیت الله طالقانی و جلال آل احمد اسطوره هایی از سرزمین طالقان

 

با سلام

به استحضار همشهریان  محترم می‌رساند، مطلبی به عنوان " آیت آلله طالقانی و جلال آل احمد اسطوره های بی نظیر سرزمین طالقان" با درک ناقص خودم نوشته آم، توجه شما رابه خواندن این مطلب در آدرس زیر جلب می‌نمایم.

http://mostafa-amirkhani.persianblog.ir

 

آدرس وبلاگهای اینجانب :

http://amirkhani-mostafa.persianblog.ir  در مورد روستای تکیه ناوه طالقان زادگاه استاد غلامحسین امیرخانی

http://mostafa-amirkhani.persianblog.ir در مورد کل سرزمین طالقان

http://mostafaamirkhani.persianblog.ir  نوشته ها و یادداشتهای مصطفی امیرخانی

http://alireza2009m.persianblog.ir  خاطرات خوب و بد روزگار به زبان فرزندم علیرضا امیرخانی

http://matneziba.persianblog.ir  متنهای پر احساس و خوب برگزیده از اینترنت

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نوشته ای به دلتنگی گلهای حسرت شهریور ماه طالقان

AliReza Amirkhani Son Of Mostafa Amirkhani

... اونموقعها ... قدیم قدیما ... وقتی مدرسه می‌رفتیم ... آخرای تابستون ... یعنی اواسط شهریور به بعد ... گلهای سفید لطیف و نازکی از زمین در می‌اومد ... مثل گلهای زعفران ... که بهش می‌گفتن ... گل حسرت ...

... لطفاً ادامه نوشته را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید.  با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

فروشگاه هایپر استار - اطلاعات و آدرس Hyper Star A Big Shop In Tehran

... امروز تو ذهنم اومد در مورد پدیده جدید و تفریح مدرنی به نام اعتیاد به خرید کردن ( ... یه اصطلاح علمی هم داره ) ... بنویسم ... بعد به خودم گفتم، حالا باشه برای بعد ...

... ولی یه چیزی می‌خواستم راجع به تبلیغ و اطلاع رسانی مردمی بگم...

... اینهمه تو دنیا راجع به دولت الکترونیک و تجارت الکترونیک کار میشه ... اونجور که  باید و شاید تو کشور ما کار نمیشه ....

... به خودم گفتم می‌خوام اولین نفری باشم که از کالاها و خدمات خوب و قابل تحسین تو کشورمون تو وبلاگم بنویسم ... شاید تبلیغ و تشکری باشه !!!

... فروشگاه فوق مدرن هایپر استار - که تازگی ها در تهران افتتاح شده - از اون جنس خدماتی که واقعاً جای تحسین داره ... ( حالا سودش تو جیب کی میره کار نداریم!!!)...

... فروشگاه  هایپر استار با دو طبقه پارکینگ زیر زمینی رایگان  و اجناسی که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه ... قیمتاشم مناسبه ... واقعاً دستتون درد نکنه ...

آدرس فروشگاه : ( بزبان لری ) ... تهران - بلوار فردوس غربی ( از شرق به غرب بعد از ستاری ) - بهار جنوبی ( برای ورودی بهتره از قسمت جنوبی پل تازه تاسیس روی بلوار آسیا - درست زیر پل آسیا بعد از دور برگردون انتهای بلوار بروید ) ... برای کسایی که از طرف غرب یعنی از سه راه دهکده میان ... یه راست برن زیر پل بعد بپیچدن دست راست تو بلوار نیمه ساخته آسیا ...

... ساعت کاری ... تا ساعت دوازده شب بازه ... بعد از افطار شلوغتره ...

اجناس  خیلی خوب : کوکاکولا ... نان فانتزی ... وسایل بادی و ورزشی ....

کلمات برای جستجو : فروشگاه هایپر استار - فروشگاه هایپ استار - های استار - فروشگاه جدید در تهران - فروشگاه بزرگ در خیابان فردوس تهران - فروشگاه هایپر استار در تهران افتتاح شد - فروشگاهی در بلوار فردوس ...

Hyper Star A big Shop In Tehran , Bolvar Ferdous, Bahare Jonoobi - Zire Pole Asia - Saat Kar Ta 12 shab

Key Search : Hyper Star - Hype Star - Hipe Star - Hiper Estar - High Star - Hy Star - Hay Star - Big Shop new In Tehran - Modern Shop In Tehran  Iran - Ferdoos - Ferdous BLV. AVE.

برای مشاهده اخبار جدید و عکسهای جدید فروشگاه و نقشه دسترسی

در اینجا کلیک نمایید.

.... محصول دیگه ای که قابل تقدیر و شایسته معرفیه ... پژو 206 صندوقدار بخصوص نوع V6  اونه ... که اکثر قطعاتش صادراتیه با اینکه موتورش 1360 سی سی - ولی به خاطر ایر بگ و تزئینات داخلیش بهترین ماشین وطنیه ...

... پژو 206 صندوقدار به خصوص رنگ سفیدش ! ... انواع مختلفی داره ... مشخصه بارزش موتور اونه که 1570  و 1360 داره ... بعد تزئینات داخلی و قطعاتشه که بعضی تیپها تا 85 درصد خارجیه! ... ایربگ و ای بی اس هم داره ... هرسه تا با هم ... تیپ V8  اونه ... ولی گرونترینش V9  اونه که دنده اتوماته! ...

... اینم بگم که تو موتورای 1360 یا 1400  سی سی  سیستمی کار گذاشتن که با بنزین معمولی بخوبی کار میکنه ... ( تأخیر پدال گاز نداره) ...

از لحاظ ایمنی و محکمی هم بدونید که هنوز هم تحت لیسانس پژو ( معتبر و ایمن ترین خودرو ساز ه) .... بیشترین قطعات خارجی و باکلاس ترین و با کیفیت ترین محصول ایران خودرو .... قیمتشم مناسبه .... خدمات پس از فروش بسیار خوبی داره ... خصوصاً تعمیرگاه مرکزی شماره یک -  سر زنجان ...

 

Peogeut 206 Sedan The Best Car In Iran, Becuse ...Best Quality... Best Safety ... Best Part ... And Best Price ...

peogeut 206 Sedan Type : V1 - V2 - V6 - V8 _ v20 -V9

Peogeut 206 sedan Type V6 Ie The Best Type

Engine 1400 CC - Air Bag - And Best Parts - And Best Decoration ...

 

Taleghan  Taleqan Talaghan

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

... رنگ ، ... وقتی رنگها به صدا در می‌آیند

... آدم یه مواقعی ذهنش تراوش می‌کنه ... افکاری سراغ آدم می‌آد ... که میتونه یه نظریه جدید ... یه تز سیاسی جدید ... یه حرف جدیدی زده  باشه ... ولی زود از یاد آدم می‌ره ... مخصوصاً وقتی خوابیدی و صبح بیدارشدی ... انگار افکارت مثل یه خواب یا یه رویا بوده ... به این خلاقیت میگن ... طوفان مغزی ... و اگر همون موقع یادداشت نشن ... دیگه سراغ آدم نمی‌آن.

لطفاً جهت خواندن باقی مطلب به ادامه رجوع فرمایید.  با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

قتلهای زنجیره ای، وحشت و هراس در خانه شماره 55 خیابان نواب

قتلهای سریالی، وحشت و اضطراب، بیم و هراس در اطاق  پایین خانه شماره 55 خیابان نواب

... داشتم خاطرات زمان انقلاب و می‌نوشتم، که چرا مردم انقلاب کردند؟ ... به موضوع جالبی رسیدم ... گفتم بدم نیستا این موضوع را جدا بنویسم ...

... ماجرا از اونجا آغاز میشه که ماههای پایانی سال 1373بود ...

لطفاً جهت خواندن بقیه ماجرا به ادامه مطلب ... رجوع فرمایید.   با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نقل خاطره ای از درگیری های شنبه 30 خرداد مرکز تهران

... امروز صبح تو این فکر بودم چند وقتیه که چیزی ننوشتم، ... نوشتن هم درست مثل ورزش و تمرینه ... اگه یه مدت ولش کنی ... (به اصطلاح یه کم پشتت باد بخوره) .... میزاریش کنار ...

... راستش این چند روز یه کم تو بهت و ابهام بودم ... درک درست واقعیتها تو این فضای احساسی بعد از انتخابات، ... به دور از شعار و تعصب .... کار سختیه ... وقتی که زیاد فکرمی‌کنی ... واقعاً آدم روحش پیر میشه ... عقل و احساس ... دو چیز کاملاً متضاده ...

... مهمترین چیزی که می‌خواستم بگم ... دیدن اغتشاش روز شنبه از نزدیک و با چشمهای خودم بود ... و بعد از گذشت سه روز ... واقعاً بیطرفانه و بدون قصد یا غرض خاصی تعریف کنم ...

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

عکسی از شقایق های طالقان

عکس فوق ،دشت گلهای شقایق کنار سد طالقان در خرداد ماه سال 88 می‌باشدکه توسط اینجانب گرفته شده و در رابطه با مطلب قبلی می‌باشد.

شقایق های طالقان

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

یادداشتی به زیبایی و طراوت گلهای شقایق بهاری طالقان

... چند روز پیش، وقتی مطلب " چگونه با آمار دروغ بگوییم " رو نوشتم، یکدفعه ناخودآگاه یه جرقه‌ یا یه فکر خاصی تو ذهنم اومد.

... قیافه استاد دکتر سید علی میریان مترجم و ناشر کتاب رو به خاطرم آورد، اولین استاد آمار، اولین کلاس دانشگاه، درس آمار مقدماتی، استاد خوش چهره و متین که در نظر اول " با توجه به ارادت خالصانه‌ای که به استاد غلامحسین امیرخانی داشت " خیلی زود تو دل من وبقیه بچه‌های کلاس جا گرفت.

... لطفاً جهت خواندن بقیه مطلب به ادامه رجوع فرمایید.... با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چگونه با آمار دروغ بگوییم

چگونه با آمار دروغ بگوییم

بازی با آمار

... بله درسته !  ... این اسم یه کتاب نسبتاً معروفه ... بیاد دارم در سال 70 وقتی دانشجوی رشته آمار دانشگاه علامه طباطبائی بودم، آقای دکتر علی میریان رئیس گروه آمار دانشگاه  " ... که ارادت خاصی نسبت به استاد غلامحسین امیرخانی داشته و باعث آشنائی بیشتر اینجانب با ایشان گردید!!! " کتابی که خود ایشان مترجم وناشر آن بودند بنام " چگونه با آمار دروغ بگوییم " را به بچه های کلاس هدیه نمود، در ظاهر کتاب کم حجم " حدود 70 یا 80 صفحه در قطع کوچک  " بود و با خواندن این کتاب تازه انسان می‌فهمید که چطور می‌شود آمار ساخت! ... حتی با اعداد درست و فرمولهای درست ...

بقیه ماجرا را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید.   با تشکر

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

حماسه 22 خرداد ، یادآور دوم خرداد 12 سال پیش

حماسه 22 خرداد ، یادآور دوم خرداد 12 سال پیش

یادم میاد اونموقع ( یعنی 12 سال پیش ) آقای ناطق نوری از 14 فروردین تو استادیوم 12 هزار نفری در مراسم آغاز سال جدید کاری برای پرسنل ایران خودرو تبلیغاتشو شروع کرده بود. ( جاتون خالی کلی هم پذیرایی مفصل انجام شد).

ما که اونموقع ازش خوشمون اومد، چون وعده زندگی خوب و حقوق بالا، نوید بخش و امیدوار کننده بود( چون اونوقت مجرد بودیم و خونه و ماشین هم نداشتیم، بابای پولدار هم که نداشتیم،).

خلاصه کم کم نزدیک انتخابات که شد، چند تا جوک و حرف مسخره راجع به کاندیداها، رواج پیدا کرد و تازه فهمیدیم که انتخابات ریاست جمهوریه و باید رأی بدیم و ... از این حرفا .... می‌گفتن که آقای خاتمی با اون لبخند معروفش، آدم خوبیه ( اخلاق و مرامش رو مثل آیت آلله طالقانی می‌دونستن)، ماهم که شیفته همشهریمون " ایت الله طالقانی " بودیم، در بست قبولش کردیم و ناخواسته شروع کردیم به تبلیغات " تبلیغات مردمی، که به نظرم بیشترین تأثیرو داشت" ... به همکارامون که ما رو یک کم قبول داشتن، ( بقولی ما رو امامزاده می‌دونستن و کلی سرمون قسم می‌خوردن)، هر روز با آب و تاب زیاد و کلی هیجان از اخلاق و معرفت آقای خاتمی تعریف کردیم، و اصلاً هم نمی‌دونستم که نتیجه بخش باشه، و تازه کلی تبلیغات کاندیداهای دیگه و تبلیغات منفی راجع به آقای خاتمی، پیش بینی نتیجه انتخابات رو غیر ممکن کرده بود، ... تازشم اونموقع بیشتر همکارامون تازه از شهرستان و دانشگاه اومده بودن یا خیلی هم پولدار و طاقوتی بودن، اصلاً اهل سیاست نبودن وتا اونموقع پای صندوق رأی نرفته بودن، ( با انتخابات قهر بودن، کلی منفی بافی می‌کردن) ... خلاصه اینکه تا یادم نرفته اون پوستر تبلیغاتی مشکی رنگ که عکس سه سید حسینی ( خمینی و خامنه‌ای و خاتمی) رو قشنگ ! چاپ کرده بود هم خیلی تأثیر داشت  ...  بعدش هم که دوم خرداد اومد و " گفتگوی تمدنها " و " کنار گذاشتن بعضی تعصبات" و " روابط با اروپا " و .... " وزیر ارشاد و چند تا کتاب و مجله و فیلم دگر اندیشی " ... خلاصه حقوق سالی دوبار بیست درصد اضافه و خونه و ماشین و سهام و  ازدواج .... همش به لطف اون " تبلیغات مردمی "  بود، " چون بقول قدیمیها ، دل به دل راه داره " ....

... حرف آخر هم اینکه ... ایرانیها ... نشون دادن که " صفر و یکن "  یعنی یا خیلی بی تفاوتند " مثل انتخابات دوره قبل " یا خیلی پر شورو با حالن " مثل این دوره " ..... تا بعد ...

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نوشته ای به زیبایی بهار طالقان (2)

امروزخواستم چند صفحه‌ای از اوضاع اجتماعی و سیاسی بنویسم، بعد از حدود دو ساعت نوشتن، آخرش منصرف شدم، چون  حتماً می‌دو نستم عده‌ای ناراحت می‌شن، چون سیاست چیز مشخص و مدل شده و فرموله نیست، بر فرض  محال حالا ما بیاییم کل سیاست و از اول تا آخرش بریزیم بیرون، یه عده‌ای بهشون برمی‌خوره، یه عده‌ای فکر می‌کنن، زبونم لال برای معروف شدن و اسم در کردنه،

ادامه مطلب
نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

اولین نوشته من

به نام خدا

و

با تشکر از معلم کلاس اولم که خواندن و نوشتن به من آموخت

راستش رو بخواهید نوشتن  خیلی سخته ( خصوصاً اگه بخوای مطالب جدید و مدرن و با خلاقیت باشه ) ...

 ولی چرا نشه نوشت ؟

پس چه جوری این بچه‌های هنرپیشه‌ها راه پدرانشون رو دنبال کردن  و تقریباً همشون هم موفق بودن؟

 پس ژنتیک و وراثت میتونه لااقل در این جا بدر بخوره ...

پدر و پدر بزرگ خدابیامرزم و عموی بزرگوارم همگی نویسنده و شاعر بودن ( بیشتر تو خط شعر که سخت تر از نویسندگیه ) ...

 ( پدر مرحومم فقط تو  یک اثرش 121 بیت شعر بی نقطه در مدح حضرت علی (ع) سروده .... !!! خیلی حرفه‌ها خدائیش تو .... بله همین تو ( شما  و من ) که داری این  مطلبو می‌خونی ... عمراً اگه بتونی دو بیت! فقط دو بیت !!!  شعر با معنی بی نقطه بگیم).

*** "لازمه در همین ابتدا به دوستان محترمی که این وبلاگو می‌خونن، متذکر بشم که خدائیش هدفم از نوشتن خودستائی نیست. "

البته این اولین نوشته من نیست، قبلاً یک مطلب در مورد - مهربانترین پدر دنیا - در وبلاگ معرفی روستای تکیه ناوه طالقان ( زادگاه و مدفن پدر بزرگوارم) به آدرس http://amirkhani-mostafa.persianblog.ir  نوشتم.

 تو حال حاضر بیشتر نوشته ها رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی داره و برای تعریف و تمجید از خودشون می‌نویسن.

یا اینکه با افشاگری و حسادت همش دنبال کشف غلطهای املایی و گناهکار می‌گردن .

خدائیش یکی از این نویسنده های اقتصادی و سیاسی بی طرف نمی‌تونه باشه، چون به قول شاعر مرحوم مجتبی کاشانی، ( نه فقط برای لقمه‌ای نان)، چقدر زیبا گفته، که خلقت بشر و زندگی انسانها  خواه نا خواه با پر کردن معده عجین شده، و دروغه اگه بگیم شغل نویسندگی وجود نداره، و وقتی غذا مثل هوا رایگان نباشه. به ناچار برای جلب نظر ناشر و تهیه کننده، میشن نویسنده سفارشی، و چقدر بده که آدم حتی برای نوشتن هم رئیس بالا سرش باشه، یعنی هیچ کجای دنیا پیدا نمیشه تا آدم از دل خودش بنویسه.

یه جور بنویسه که مطلبش خالص باشه، به کسی طعنه نزنه، از بی پولی و غم توش چیزی نباشه، سیاسی کاری نباشه!

راستی این درسته که سیاستمدار به کسی میگن که به دنبال انتقامه، انتقام از کسانی که تو بچگی اذیتش کردن!!!

حالا بزرگ شده ( و بقول فیلم راز ) با اعتماد به نفس کاذب و تمرکز زیاد روی هدفش با هر وسیله ممکن!! می‌خواد به هدفش، که همون انتقامه برسه، وگرنه هیچ وقت یه سیاستمدار دلش به حال من و شما نسوخته و این طبق علم ریاضی رده!

اگه کسی پیدا بشه و دلش بسوزه، دو روزه پولدارا و دشمناش کله پاش می‌کنن، این قانون سیاسته! هوای کسانی رو داشته باش که بهت کمک کردن تا به اینجا برسی!

ویا اینکه در جمله معروف دکتر شریعتی فرموده ( در خلاف رودخانه شنا کردن جراْ ت و نیرو می‌خواد ) یه شعار سیاسیه، اصلاً کجاست اون رودخونه خروشان توی چه دورانی بوده؟، ( یا اینکه میگن توی سیل اگه سرتو مثل درختهای کوچیک خم کنی می‌مونی وگرنه با سیل می‌ری) اینکه کجا می‌ری؟ معلوم نیست، چون طبق قانون جاذبه، شاید بری توی یه دره گود یا یه باتلاق !!!

پس نتیجه می‌گیریم دنیای امروز دیگه طرفدار حرفهای احساسی نیست، مطلبی رو باید گفت که مثل تئوری انیشتین، در حالیکه واقعیت داره، خیلی تازه و دست نیافتنی باشه!

و اینکه حرفهای خوشگل و احساسی رو کپی کنی، به خودت خیانت کردی، چون با قلبت یکی نیست و یه روز بالاخره دروغگو رسوا میشه! تناقض در گفته ها به معنی مال خود نبودنه! یه خواننده خوب هم وظیفه اصلیش اینه که علاوه بر خوب خوندن پی به تناقضات نویسنده ببره! ... تا بعد ....

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

تشکر از همکاران و دوستان

با سلام و عرض ارادت

خدمت استادان و همکاران عزیزی که نقش بسزایی در زندگی اینجانب داشته‌اند.

برخود وظیفه دانستم قبل از هر نوشته‌ای از کسانی یاد و تشکر کنم که باعث شدند تا امروز در اینجا باشم و بتوانم مطلبی بنویسم و حداقل کاری که از دستم برمی‌اید انتقال آموخته هایم به نسل بعدی باشد.

جناب آقای مهندس حبیب کراری ( کمربند مشکی ارشد شش سیگما،رئیس اداره پرس و استاد محترم کلاس شش سیگما که آموخت : در قرن 21 هرکسی وبلاگ ندارد، یعنی وجود ندارد.)

جناب آقای ناصر فتحی مدیر محترم خدمات مدیریت ایران خودرو ( انجام مصاحبه )

جناب آقای کیوان باقری معاونت محترم خدمات مدیریت و سیستمها ( که حق پدری و استادی بر گردن من دارد)

جناب آقای پرویز نصرتی کردکندی ( سرپرست مدیریت نوین ایران خودرو و مدیر محترم کارخانه زرین لوله قزوین)

جناب آقای عباسعلی آریافر ( ریاست محترم واحد مدیریت نوین ایران خودرو )

جناب آقای فرج اله علیا ( همشهری طالقانی و اولین همکار و استاد کاری اینجانب)

مرحوم جناب آقای تقی مرادی ( دوست و اولین همکار آماردان اینجانب )

جناب آقای حیدر نجم‌الدین ( سرپرست مدیریت نوین و مدیر فعلی مدیریت طراحی و بهبود سیستمهای ایران خودرو )

جناب آقای محمد علی تیموری ( همکار با انگیزه و دوست کاری من در مدیریت نوین و معاونت سابق کیفیت شرکت مگا موتور)

جناب آقای سهیل کریمی ( همکار و دوست صمیمی من در مدیریت نوین و مدیر فعلی منابع انسانی شرکت مگا موتور )

جناب آقای محسن جعفر بکلو ( همکار و دوست صمیمی اینجانب در مدیریت نوین و مدیر حسابداری فروش شرکت پارس خودرو )

جناب آقای مهرداد ضرابی ( همکار و دوست صمیمی شناگر و  استخری !!! اینجانب و کارشناس فنی ارشد فعلی شرکت سایپا )

جناب آقای محمد رضا پورفلاح ( همکار و دوست استخری !!!  اینجانب و کارشناس فنی ارشد فعلی مدیریت طراحی سیستمهای ایران خودرو )

جناب آقای مهندس رامین شارمی ( همکار و استاد درجه یک کامپیوتر)

جناب آقای مهندس مهدی معدنی پور ( همکار مؤمن و استاد دیانت و اخلاق)

جناب آقای مرتضی کاظمی ( همکار و دوست صمیمی در مدیریت IT )

جناب آقای پیمان بصیریان ( استاد دوم درس شش سیگما و دارای کمربند مشکی ارشد شش سیگما و ریاست فعلی تولید ریخته گری ایران خودرو )

جناب آقای اکبر باقری روشتی ( دوست و همکار در واحد ریخته‌گری، رئیس قسمت)

و دیگر همکاران و دوستان سابقم... آقایان

احمد قاسمی (دوست دوران مدرسه و صوتی تصویری در عباسی)

فریبرز رازقی ( دوست دوران دبیرستان )

فرید براداران سادات ( دوست دوران راهنمای در مدرسه یکان چهارراه اناری خیابان نواب)

آقایان مرتضی شهرابی - اصغر سید علیخانی - سعید (جاوید) شیخ حسنی - مرتضی و فرزین شیخ حسنی - مهندس مهرداد امیرخانی - بهرام و بهشید و جمشید امیرخانی و ......... همسر و خواهران و مادر و مرحوم پدرم  و فرزندم علیرضا امیرخانی ......

بقیه دوستان و همکاران ایران خودرویی اینجانب ...

... همکلاسیهای دبیرستان دکتر نصیری

امیر سعید آقابابا نظری

بهزاد ماجدی

مهرداد اشتری

حمید اکبری خباز

... همکلاسیهای دانشگاه علامه طباطبائی

آقایان ...

فرید صفایی

حسن رنجی

فرید زایری

حسن توکلی

مرتضی جنت

... همکاران

آقایان ...

امیر آهنگری ( همکار طالقانی شاغل در اداره بانکهای اطلاعاتی )

سهیل فرهنگی ( همکار طالقانی شاغل در اداره سیستمهای مکانیزه )

محمد رضا ابوطالبی

مهدی جوانمرد

هومن صاحب جمعی

مهران غفاری

اساتید محترم دانشگاه

... مرحوم دکتر سید علی میریان

جناب آقای دکتر حمیدرضا نواب پور

آقای دکتر زندی ( کامپیوتر و هوش مصنوعی )

آقای دکتر زالی ( استاد آمار )

آقای دکتر سام آرام ( استاد جمعیت شناسی )

آقای دکتر پارسی ( استاد جامعه شناسی )

جناب آقای دکتر مارقوسیان ( سرامیک)

جناب آقای دکتر شید فر ( استاد ریاضی )

.

.

.

 

 

 

 

 

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

اطلاعیه فوت مرحوم حاج حبیب‌الله شیخ‌حسنی

با سلام

ضمن عرض تسلیت به خانواده داغدار آن مرحوم حاج حبیب شیخ حسنی - همسر ایشان : حاجیه رحیمه خانم شیخ حسنی و فرزندان ان مرحوم آقایان محمد - مهدی و هادی و خانمها - شهلا - مرضیه و شیرین شیخ حسنی و همچنین به خواهران مرحوم خانم جواهر شیخ حسنی ( والده مکرمه اینجانب ) و راحله شیخ حسنی ( خاله محترمه اینجانب ).

به اطلاع می‌رسد به همین مناسبت مجلس ختمی در روز سه شنبه 16 مهر از ساعت 3و نیم تا 5 بعدازظهر در مسجد حجت نارمک ( سر کوچه منزل انمرحوم ) برقرار است و همچنین مجلس شب هفت آن مرحوم ( دائی عزیز اینجانب) شب جمعه این هفته در روستای تکیه ناوه  بر سر مزار مرحوم فقید برقرار است.

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شروع

مصطفی امیرخانی

شش سیگما

SIX SIGMA

Green Belt

کمربند سبز

آمار

Statistics

IKCO

IRAN KHODRO

ایران خودرو

طبیعت

طالقان

و استاد غلامحسین امیرخانی

تکیه ناوه

سد طالقان

خدمات ماشینی

فنآوری اطلاعات

فن آوری اطلاعات

مجتبی امیرخانی

فیاض

نویسنده : مصطفی امیرخانی : ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نویسنده : پرشین بلاگ : ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم